car_2007_06mayb.jpg

              معلم ها

  
نویسنده : majed ; ساعت ۸:۳٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۸ اردیبهشت ،۱۳۸٦

 

car_2007_07mayb.jpg

          کارت هوشمند

  
نویسنده : majed ; ساعت ۸:۳٥ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۸ اردیبهشت ،۱۳۸٦

 

کتاب هاي فروغ و هدايت جمع آوري شد

اخراج زن فرانسوي از نمايشگاه کتاب به خاطر نداشتن مقنعه - سه شنبه 18 اردیبهشت 1386 [2007.05.08]

ketab465.jpg

شروين اميدوار

برخي از کتاب هاي نمايشگاه بين المللي کتاب تهران از جمله کتاب هاي شعر فروغ فرخ زاد جمع آوري و دستور جمع آوري تعدادي ديگر نيز صادر شد.

در چهارمين روز بيستمين نمايشگاه بين المللي كتاب تهران تذكرهايي به برخي از ناشران براي جمع آوري برخي از كتاب ها از جمله كتاب هاي مربوط به بودا، فروغ فرخزاد، "خانمها به پيش" نوشته كيم دورن و چارلي جونز و برگردان حميد خادمي داده شد. براي جمع آوري كتابهاي فروغ فرخزاد به انتشارات ژرف و مرواريد و براي جمع آوري كتابهاي بودا به انتشارات مرواريد كه كتابهايي بسياري در اين زمينه منتشر كرده تذکر داده شد.

خبرگزاري ايلنا در گزارشي در اين زمينه نوشته است: "فهرست كتابهايي بسياري از ناشران كه در سالهاي اخير اقدام به انتشار كتابهاي موسيقي كرده بودند بررسي شد؛ اين در حالي است كه اين كتابها از سوي وزارتخانه فرهنگ و ارشاد اسلامي مجوز انتشار و توزيع گرفته است".

مدير انتشارات مس، ناشر کتب موسيقي و ناشر كتاب "خانمها به پيش" هم در گفت و گو با اين خبرگزاري با انتقاد از شيوه جمع آوري اين كتاب توسط مسوولان نمايشگاه كتاب اظهار داشت: "از همان روزهاي اول نمايشگاه، مسوولان بررسي كتاب به عناوين مختلف به غرفه ما سر مي زدند و از ما پيوسته اين سئوال را مي كردند كه آيا شما در غرفه‌‏تان دفترچه يادداشت مي فروشيد و پاسخ ما منفي بود... در نهايت شب گذشته پس از چند بار رفت و آمد و تكرار پرسشهاي پيشين اجازه فروش كتاب خانمها به پيش از سري كتابهاي دفتري روزانه براي رسيدن به آنچه كه مي خواهيد به آن برسيد را از ما سلب كردند. اين در حالي است كه كتاب خانمها به پيش، دفتر يادداشت نيست و شناسنامه و مجوز انتشار دارد".

ديلمقانيان در عين حال گفت: "روز گذشته همچنين از ما تعهدنامه كتبي گرفتند كه كتابهاي موسيقي را كه در سالهاي گذشته منتشر كرده بوديم در غرفه انتشارات به فروش نرسانيم؛ اين در حالي است كه ما حتي اسم اين كتابها را در ليست كتابهايي كه به نمايشگاه كتاب آورده ايم ثبت نكرده ايم. "

جمع آوري کتاب ادامه دارد

دامنه جمع آوري کتاب در روز پنجم نمايشگاه گسترش يافت. خبرگزاري ايسنا در اين مورد چنين گزارش داده است: "چهار كتاب از نشر قطره توقيف شده‌اند: شرح زندگي، عشق و تنهايي، فراسوي خشونت و هفت كانون معنويت نوشته كريشنا مورتي. به‌گفته‌ ناشر، گفته شده است تا اعلام مسؤولان نمايشگاه، حق فروش اين كتاب‌ها را ندارند".

آثار فروغ فرخزاد و صادق هدايت هم از جمله كتاب‌هايي هستند كه در مورد عرضه و فروش آنها تذكر داده شده است.

مدير نشر روزگار در اين موردبه ايسنا گفت: "گفته شده كتاب‌هاي صادق هدايت نبايد روي پيشخوان قرار گيرند. همچنين روي عكس‌هاي هدايت را با كاغذ پوشانده‌اند". همان اتفاقي که در ارتباط با نشر ژرف و انتشارات سايه‌گستر روي داده: "كه به آن‌ها تذكر داده شده است كتاب‌هاي فروغ فرخزاد را روي پيشخوان قرار ندهند". به نوشته اين خبر گزاري از مدير نشر فراگاه نيز تعهد گرفته‌اند که پوستر چه‌گوارا را روي ديواره‌ غرفه نصب نكند.

مجوز کتاب با مجوز نمايشگاه فرق دارد

مجيد حميدزاده يکي مديران وزارت ارشاد اسلامي، و معاون بخش داخلي بيستمين نمايشگاه بين‌المللي كتاب تهران درباره‌ جمع‌آوري برخي آثار و تذكر به بعضي از ناشران در نمايشگاه امسال گفته است: "بر آثاري كه عرضه مي‌شوند، كنترل و ارزيابي صورت مي‌گيرد؛ اين موضوع هم طبق ضوابطي از پيش تعيين‌شده است".

وي با اين توضيح که "ما در نمايشگاه توقيف آثار نداريم؛ بلكه روي آثاري كه عرضه مي‌شوند، كنترل داريم" در خصوص كتاب‌هايي كه مجوز انتشار دارند اما از نمايشگاه جمع مي‌شوند، گفت: "مجوز نشر يك مطلب است و فعاليت در نمايشگاه بحث ديگري است".

حميدزاده افزود: "كتاب‌هايي هستند كه از قبل از سال 80 مجوز دارند، نمي‌توانند در نمايشگاه شركت كنند. اگر ناشري اين موضوع را رعايت نكند، كتابش توقيف مي‌شود. چراكه نمايشگاه جاي تازه‌هاي نشر است و كتاب‌هاي قديمي نمي‌توانند حضور داشته باشند".

رئيس اداره کتاب ارشاد اسلامي در ارتباط با جمع آوري آثار صادق هدايت هم مدعي شد: "سال گذشته جهانگير هدايت، برادرزاده‌ صادق هدايت كه ناشر آثار صادق هدايت است، در نامه‌اي به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي خواستار آن شد كه كتاب‌هاي ناشراني كه كتاب‌هاي هدايت را بدون اجازه‌ ورثه منتشر مي‌كنند، در نمايشگاه جمع‌آوري شوند. ما بر همين اساس، امسال كتاب‌هاي نشراني را كه بدون اجازه ـ مجوز ـ آثار صادق هدايت را منتشر كرده‌اند جمع‌آوري مي‌كنيم". وي البته توضيح نداد که چرا به ناشران دستور داده اند تصوير هدايت را با کاغذ بپوشانند.

حميد زاده اما در مورد جمع آوري چون كتاب‌هاي كريشنا مورتي و آيين بودا، نيز چواب هاي جالبي دارد: "چون اين کتاب ها عرفان وارداتي هستند، از نمايشگاه جمع‌آوري مي‌شوند".

وي از دادن تذكر درباره‌ آثار فروغ فرخزاد ابراز بي‌اطلاعي كرد و درباره‌ پوستر هم گفت نمايشگاه يك مكان فرهنگي است و جاي چسباندن پوستر نيست.

رئيس اداره کتاب وزارت ارشاد اسلامي يکي ديگر از دلايل جمع آوري کتاب برخي از نويسندگان در نمايشگاه کتاب را به تغيير ضوابط مربوط دانست و گفت: "ضوابط تغيير مي‌كند. زماني‌كه كتاب‌ها مجوز مي‌گيرند، يك ضوابطي وجود دارد و الآن آن ضوابط تغيير كرده‌اند. چيزهايي هم مثل قيمت بنزين يا سن خدمت سربازي تغيير مي‌كنند، و ما نمي‌توانيم بگوييم چرا. اين ضوابط براي امروز است. درباره‌ كتاب‌ها هم در زمان صدور مجوز ضوابط فرق مي‌كرده است".

اظهارات اين مدير وزارت ارشاد اسلامي در حالي بيان مي شود که در طول دو سال گذشته قانون جديدي در خصوص کتاب در ايران به تصويب نرسيده است.

توزيع کاتالوگ ممنوع

همزمان معاون امور بين‌الملل بيستمين نمايشگاه بين‌المللي كتاب تهران از برخورد با توزيع کنندگان کاتالوگ در بخش بين الملل نمايشگاه کتاب خبر داد و گفت: "در اين دوره برخي از ناشران خارجي كه در بخش ارزي كتاب هاي لاتين هستند تخلفاتي را انجام داده‌اند كه در اين روزها فقط مي‌توان آنها را جريمه نقدي كرد".

به گزارش خبرگزاري کتاب ايران وابسته به وزارت ارشاد اسلامي، محمد رضا وصفي، در خصوص علت چنين برخوردي گفت: "برخي از اين ناشران كاتالوگ‌هايي را كه به همراه آورده‌اند كدگذاري كرده و به جاي كتاب مي‌فروشند. اين افراد شناسايي شده و با آنها برخورد مي‌شود". وصفي تعطيلي غرفه اين ناشران خارجي را رد کرد و اظهار داشت: "با توجه به نياز دانشجويان به ساير كتاب‌هاي اين ناشران نمي‌توانيم غرفه آنها را تعطيل كنيم فقط بعد از پايان نمايشگاه و در زمان تسويه حساب آنها را جريمه خواهيم كرد".

تکرار ممنوعيت هاي سال قبل

در نمايشگاه سال قبل نيز جمع آوري و ممنوعيت فروش برخي کتابهاي حوزه ادبيات و موسيقي و تاريخ معاصر از غرفه هاي نمايشگاه بازتاب زيادي داشت. در آن نمايشگاه نيزکتابهاي برخي از نويسندگان همانند صادق هدايت، فروغ فرخ زاد، امير حسين چهلتن و تعدادي ديگر از غرفه ها جمع آوري و غرفه بعضي از ناشران نيز از سوي حراست نمايشگاه تعطيل شد. دو کتاب "موقعيت تجار و صاحبان صنايع در ايران دوره پهلوي" و "ياد ايام جواني" نيز از کتاب هاي تاريخي بودند که فروش و عرضه آنها با وجود طي مراحل قانوني براي انتشار ممنوع شد. پس از آن نيز به ناشران اعلام شد اجازه عرضه کتب انتشار يافته قبل از سال 82 را ندارند که اين دستور با اعتراض ناشران مواجه شد.

مبارزه با بدحجابي در نمايشگاه کتاب

ماموران مبارزه با بدحجابي نيز در نمايشگاه کتاب حضور دارند. در همين ارتباط روز دوشنبه مامورين نيروي انتظامي با ورود به غرفه فرانسه در بازار جهاني كتاب، نماينده سفارت فرانسه را به دليل آنكه مقنعه بر سر نداشت از غرفه اخراج كردند.

خبرگزاري ميراث خبردر همين ارتباط گزارش داد: "نيروي انتظامي كه مشخص نيست در نمايشگاه كتاب تهران چه ماموريتي دارد، به اين دليل كه اين خانم بايد مقنعه به سر مي داشت نه روسري، جلوي ديدگان بازديدكنندگان از نمايشگاه؛زن فرانسوي را از غرفه بيرون و همراه خود به محوطه نمايشگاه منتقل كرد".

يكي از متصديان وزارت ارشاد كه به طور اتفاقي در صحنه حضور داشت، در اين مورد به ميراث خبرگفت: " نمايشگاه داراي نيروهاي حراستي است و معلوم نيست نيروي انتظامي در نمايشگاه چه كار مي كند". وي که نخواست نامش فاش شود تاکيد کرد: "برخورد با يك زن فرانسوي با مليت متفاوت، نشان از ناتواني ما در برخورد مناسب با توريست ها و بازديدكنندگان خارجي نمايشگاه دارد. "

توصيف سايت رهبر از نمايشگاه کتاب

روز شنبه سايت رسمي رهبر جمهوري اسلامي به دنبال بازديد وي از نمايشگاه کتاب، در گزارشي با عنوان"120 دقيقه در نمايشگاه کتاب" توصيفي از نمايشگاه کتاب ارائه کرد که بيانگرنارضائي وي بود.

در بخشي از اين گزارش آمده: "ساعت 9 و 7 دقيقه است و هنوز درِ غرفه‌هاي نمايشگاه [داخلي و خارجي] باز نشده است. با اينكه امروز سومين روز برگزاري نمايشگاه است، جمعيت زيادي توي نمايشگاه به چشم نمي‌خورد. آن عده هم كه آمدند، اغلب پشت درغرفه‌هاي عرب‌زبان و لاتين منتظرند. سرتاسر نمايشگاه هم غير از برخي پوسترهاي نمايشگاه و بيلبوردهاي روابط عمومي، تبليغات آنچناني براي كتاب ديده نمي‌شود. گرچه شهرداري منطقه... يك پلاكارد نصب كرده بود با اين جملات تكان دهنده!: امروز بشر بايد يا كتاب‌خوان باشد و يا نگارنده كتاب، راستي شما از كدام دسته‌ايد؟"

اين گزارش در بخش ديگري با اشاره به تعيين سالن دي براي بازديد، توضيح داد: "شبستان اصلي مصلاي تهران محل استقرار برخي از ناشران داخلي، محلي است كه رهبري قرار است از آن بازديد كنند. علاوه بر اينكه غرفه‌ها اكثراً بدون متصدي است، نور کم سالن و البته غرفه‌‌ها نشان‌دهنده نا‌آمادگي نمايشگاه است. محل ورود رهبر انقلاب، پر است از مصالح ساختماني، برخي ابزار برق‌رساني و سيم‌ها و كابل‌ها كه بچه‌هاي بيت‌! و چند نفر از متوليان نمايشگاه! در حال جمع‌آوري آن‌ها هستند. به لطف سرعت عمل دوستان، تنها كابل‌هاي ضخيم برق روي زمين و جلوي در ورودي ماند".

  
نویسنده : majed ; ساعت ۸:۳۳ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۸ اردیبهشت ،۱۳۸٦

 


روزنامه كيهان، ويترين زشت‌تر نماي نظام

احمد زيدآبادي - سه شنبه 18 اردیبهشت 1386 [2007.05.08]

حدود هفت سال پيش هنگامي كه بازجو از من پرسيد؛ نظرت در باره كيهان چيست، بي‌درنگ در پاسخش نوشتم: كيهان روزنامه‌اي است كه اموال عمومي را تباه مي‌كند و نفرت مي‌آفريند.

چند ماه پس از آن نيز، وقتي كه بازجو مطلبي را در زندان 59 نشانم داد تا در باره آن اظهار نظر كنم، پرسيدم، در كجا به چاپ رسيده است؟ ابتدا از معرفي منبع مطلب خودداري كرد و چون با اصرارم روبرو شد، گفت: در روزنامه كيهان!

مطلب، اظهارات يك مقام آمريكايي بود كه در آن ادعا شده بود، اصلاح طلبان ايراني به فرمان آمريكا حركت مي‌كنند.

بنابراين در پاسخ پرسش بازجو نوشتم: كيهان روزنامه‌اي است دروغ پرداز و بي‌اعتبار و به نوشته‌ هاي آن نمي‌توان اعتماد كرد.

نظر امروز من در باره كيهان همان است كه هفت سال پيش براي بازجو نوشتم و همچنان بر اين باورم كه كيهان كارويژه‌اي جز پراكندن تخم نفرت در جامعه ندارد.

نفرت پراكني از سوي يك نشريه اما به خودي خود چندان حائز اهميت نيست زيرا در همه جاي جهان، معمولا نشرياتي كه كارويژه‌شان ايجاد نفرت است، وجود دارد.

مشكل كيهان اين است كه با مهارت خاصي خود را معيار اسلام و ويترين نظام سياسي ايران معرفي مي‌كند، ادعايي كه بخش دومش از سوي بسياري از محافل داخلي و خارجي پذيرفته شده است.

اسلامي كه كيهان معرفي مي‌كند البته براي دينداران پاك نهاد و بي‌ريا پديده‌اي ناشناس نيست. آل ابي سفيان نيز اسلام را به خدمت قدرت سياسي خود گرفتند و براي خفه كردن نداهاي عدالت جويانه و حق‌طلبانه، دروغ و تهمت و هتاكي را عليه پاكترين دينداران عصر خود رواج دادند.

روشن است كه وقتي دروغ پردازي، تهمت پراكني و هتاكي آن هم تحت نام دينداري مجاز شود، ديگر هيچ نشاني از جوانمردي و اخلاق و مروت و احسان و انصاف باقي نمي‌ماند.

كيهان هر گاه مي‌خواهد به فرد و يا گروهي بتازد، يك جو جوانمردي ندارد تا دست كم نقل‌قول‌هاي مستقيم را مطابق آنچه گفته شده، به خوانندگانش انتقال دهد و بي‌هيچ حيا و خجالتي، ابتدا در اصل نقل قول دست مي‌برد و آن را تحريف مي‌كند و سپس تيرهاي زهرآگين خود را به سوي هدف رها مي‌سازد.

چه بسيار جواناني كه در يك قدمي ايمان بوده‌اند، اما كيهان با روش ضد اخلاقي خود آنها را نه فقط از دين رمانده بلكه به خصومت با آن كشانده است. وااسفا كه به كارگيري مذهب عليه مذهب تمامي ندارد.

آنچه اما از نقطه نظر سياسي مهم است، اين است كه كيهان خود را ويترين نظام معرفي مي‌كند و در جا انداختن اين مطلب، موفق هم شده است

همه مي‌دانيم كه هر صاحب كالايي، بهترين اجناس خود را در ويترين قرار مي‌دهد تا نظر مساعد ناظران و مشتريان را به كالاي خود جلب كند.

آيا آنچه كيهان عرضه مي‌كند، به راستي بهترين كالاي نظام سياسي ايران است؟ مي‌دانم كه بسياري از منتقدان و مخالفان نظام خواهند گفت كه همين است و جز اين نيست، ولي تجربه من نشان مي‌دهد كه كيهان نه بهترين، بلكه بنجل‌ترين كالاي نظام است، كالايي كه سبب انزجار هر مشتري مي‌شود.

كساني كه بازجويي‌هاي طولاني، سلول انفرادي و زندان‌هاي عمومي را در جمهوري اسلامي تجربه كرده‌اند، مسلما تصديق خواهند كرد كه برخي از مجريان اين سناريوها، بي‌شباهت به كيهاني‌ها نيستند وهمان بدخويي و كينه جويي و نفرت را با خود دارند. اما اين دوستان در عين حال تاييد خواهند كرد كه چنين افرادي اندك شمارند و بسياري از بازجوها، ماموران وزندان‌بان‌ها، نه فقط كينه جويي گردانندگان اصلي كيهان را ندارند، بلكه اغلب افرادي بي‌آزار و معمولي‌اند و شماري از آنها از اخلاق انساني و جوانمردي هم به اندازه لازم بهره برده‌اند.

من تا به حال نگفته‌ام كه زندان اوين در سال 1382 شباهت زيادي به زندان سال 1379 نداشت و مجموعه شرايط زندان تحت مديريت مرحوم دوست محمدي – كه چندي پيش به دليل آثار باقي مانده از استنشاق گازهاي شيميايي در جريان جنگ ايران و عراق به رحمت خداوند رفت – بهتر و انساني‌تر شده بود.

چرا اين مطلب را نگفته‌ام؟ آيا از نقد نيروهاي راديكال مخالف نظام ترسيده‌ام؟ به هيچوجه. آيا علاقه مند بوده‌ام كه زحمات مديري مانند مرحوم دوست محمدي و امثال وي را ناديده بگيرم؟ به هيچوجه. تنها دليلش اين است كه وقتي كيهان با اين ميزان از بدخويي و ناجوانمردي آن هم از موضع تريبون و ويترين نظام به احدي از سرمايه‌هاي انساني اين مرز وبوم رحم نمي‌كند، سخن گفتن از برخي اصلاحاتي كه در گوشه وكنار صورت گرفته است، به امري بي‌ربط تبديل مي‌شود.

من نمي‌‌دانم چرا نظام جمهوري اسلامي اصرار دارد كه زشت‌ترين وخشن‌ترين كالاي خود را به عنوان ويترين خود معرفي كند و بدينوسيله برخي از اقدام‌هاي مفيد خود را يا تباه سازد و يا از چشم منتقدان دور نگه دارد؟

من مي‌دانم كه انديشه حاكم بر كيهان انديشه حاكم بر كل نظام سياسي ايران نيست، زيرا اگر چنين بود، جمعيت ايران به زير ده ميليون ميل كرده بود!

دقيقا به همين دليل از آنهايي كه در گوشه وكنار و در مديريت‌هاي مياني يا پاييني براي بهبود اوضاع تلاش مي‌كنند، در شگفتم كه چرا رضايت مي‌دهند كه كيهان با زبان هتاك و دشنام‌گويش، خود را نماينده و ويترين آنها تعريف كند؟

به نظر من، اگر كيهان در مقام تريبون نظام ظاهر نمي‌شد، مديري مانند آقاي دوست محمدي كه در عين بيماري مهلك خود در حد توانش براي بهتر كردن شرايط زندان كوشيد، چنان غريب جان به جان آفرين تسليم نمي‌كرد. به گمان من، حتي اكبر گنجي در فقدانش مقاله مي‌نوشت.

  
نویسنده : majed ; ساعت ۸:۳٢ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۸ اردیبهشت ،۱۳۸٦

 

زينب ييغمبرزاده زنداني شد

دستگيري زنان فعال ادامه دارد - سه شنبه 18 اردیبهشت 1386 [2007.05.08]

zeinabpeyghambarzadeh465.jpg

فريبا صراف

زينب پيغمبر زاده يکي از فعالين حقوق زنان و از اعضاي کمپين يک ميليون امضا، روزگذشته دستگير شد. وي که يکي از 33 نفردستگيرشدگان اعتراض آرام زنان در مقابل دادگاه انقلاب است، بعد از دريافت حکم احضار و حضور در دادگاه، دستگير و روانه زندان شد.

حکم احضار زينب پيغمبر زاده ماه گذشته صادر، اما دو روز پيش به وي ابلاغ شده بود. وي در روز معين به دادگاه رفت ولي بعد از چند ساعت، طي تماسي تلفني به خانواده خود اطلاع داد که دستگير و راهي اوين شده است. آقاي پيغمبر زاده، پدر زينب در ارتباط با دستگيري فرزندش مي گويد: "او در تلفن کوتاهي که به خانه زد گفت برايش 20 ميليون تومان وثيقه تعيين کرده اند. زينب به رئيس دادگاه مي گويد توان تهيه چنين وثيقه اي را ندارد. آنها نيز بلافاصله حکم دستگيري او را صادر مي کنند".

به نوشته سايت تغيير براي برابري، پدر زينب همچنين گفته است: "من در يک خانه اجاره اي زندگي مي کنم و امکان تهيه اين وثيقه را ندارم".

مريم حسين خواه، روزنامه نگارو همچنين فاطمه گوارايي، فعال حقوق زنان نيز در انتظار سرنوشت مشابهي هستند. آنها هم که جزو دستگير شدگان مقابل دادگاه انقلاب هستند، به دادگاه فراخوانده شده اند. در حال حاضر مريم حسين خواه با ضمانت آزاد است و ضامن وي مسئول حضور وي در دادگاه مي باشد.

با ضامن خانم فاطمه گوارايي نيز از طرف دادگاه انقلاب تماس گرفته و گفته اند اگر وي ظرف سه روز پس از اين تماس تلفني در دادگاه حاضر نشود او بايد ده ميليون تومان بپردازد.

احضار و دستگيري اين فعالين زن به دنبال حضور آرام آنان در برابر دادگاه انقلاب و در اعتراض به دادگاهي شدن چهار نفر از ديگر فعالين زن، صورت مي گيرد. گفته مي شود بقيه 31 نفردستگيرشدگان تجمع مقابل دادگاه انقلاب نيز بايد در انتظار روند مشابهي باشند.

  
نویسنده : majed ; ساعت ۸:۳٠ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۸ اردیبهشت ،۱۳۸٦

 

احضار و بازداشت مديران نشريات دانشجويي

علي رغم اظهارات سخنگوي قوه قضاييه: - سه شنبه 18 اردیبهشت 1386 [2007.05.08]

سينا حسيني

با وجود اظهارات قبلي مقامات قضايي مبني بر اين که مقصران چاپ مطالب موهن در دانشگاه اميرکبير دانشجو نبوده اند، ديروز مديران مسوول نشريات دانشجويي «ريوار»، «سرخط» و «آتيه» دانشگاه اميركبير به دادسراي انقلاب احضار شدند، و اين در حالي است که پيش از آن، مدير مسوول نشريه دانشجويي «سحر» نيز بازداشت شده بود، و خبرهايي نيز در مورد بازداشت مدير مسوول «آتيه» - پيش از احضار به دادگاه - به گوش مي خورد.

عليرضا جمشيدي، سخنگوي قوه قضائيه هفته پيش با اعلام اينکه: «در مورد وقايع دانشگاه امير كبير تاكنون چهار تا پنج نفر از كساني كه در انتشار نشريه‌‏هاي توهين‌‏كننده به ساحت امامان معصوم نقش داشتند، بازداشت شده‌‏اند» گفته بود: «در بين اين افراد بازداشت‌‏شده، هيچ دانشجويي وجود ندارد.»

ديروز مجيد شيخ‌پور، مديرمسوول نشريه دانشجويي «سرخط» دانشگاه اميركبير به خبرنگار سياسي ايسنا گفت: «صبح امروز دوشنبه حراست دانشگاه احضاريه‌هاي ارسال شده دادسراي انقلاب براي من، پويان محموديان و مقداد خليل‌پور را به رويت ما رساند و طبق آن تا فردا بايد به دادسراي انقلاب مراجه كنيم.» اين فعال دانشجوي با اشاره به بازداشت امروز صبح مقداد خليل پور ابراز عقيده كرد: « تا زمان مراجعه ما به دادسرا هيچ نهادي نمي‌تواند ما را بازداشت كند و به نظر مي‌رسد اين اقدام از سوي عده‌اي خودسر انجام شده كه حتي مقرارات قضايي را رعايت نمي‌كنند». اين در حالي است که مديريت دانشگاه اميرکبير نيز در مورد خبر بازداشت مقداد خليل‌پور مدير مسوول نشريه دانشجويي «آتيه» گفته است: «اين خبر را ما هم شنيده‌ايم و دانشگاه در حال پيگيري موضوع است. »

همچنين، به نوشته خبرنامه امير کبير، پس از 4 روز و در حالي که عواملي که به صورت خود سر احمد قصابان را ربوده بودند نه در لباس نيروي انتظامي بوده اند و نه حکمي بر اين مبنا داشته اند عنوان مي شود که احمد قصابان توسط نيروي انتظامي دستگير و به بند عمومي اوين منتقل شده است و در مورد اتهام وي صحبتي به ميان نمي آيد.

مديريت دانشگاه اميركبير در گفت‌وگو ايسنا بيان کرده است: «بازداشت احمد قصابان مدير مسوول نشريه دانشجويي «سحر» از سوي عوامل نيروي انتظامي انجام شده است.» وي در ادامه افزوده: «طبق پيگيري‌هاي انجام شده از سوي دانشگاه احمد قصابان در حال حاضر در بند عمومي زندان اوين جهت تحقيقات قضايي بسر مي‌برد.» روز پنج شنبه احمد قصابان در خيابان انقلاب در حالي که شکايت از بسيج و روزنامه کيهان و حنيف ستاريان مسوول انجمن امنيتي دانشگاه را به همراه داشته توسط عواملي ناشناس ربوده شده بود. به گفته همراه احمد قصابان ماموران با نشان دادن يک کارت شناسايي «رياست جمهوري، مبارزه با مواد مخدر» به نام «سعيد کفايتي» با يک پژو ۴۰۵ مشکي رنگ به شماره ايران ۲۲ ۷۸۶ د ۱۱ احمد قصابان را دستگير کرده بودند که با اظهارات مديريت دانشگاه در تناقض آشکار است.

خبرنامه اميرکبير نوشته که طبق آخرين گزارشات، «احمد قصابان» مديرمسوول نشريه «سحر» ، هم‌‏اكنون در بند ۲۰۹ زندان اوين به سر مي‌‏برد.

اين خبرنامه، ديروز در خبري جداگانه نوشته: «در حالي که در چند روز اخير هيچ کس از فردي که احتمالا ۴ نشريه جعلي را در دانشگاه توزيع کرده اطلاعي نداشت، دانشجويان تنها به فردي مشکوک بودند که دوشنبه هفته گذشته در ساختمان رياست متهم به رفت و آمد به مرکز کپي "اسماء" شده بود و وقتي مورد سوال قرار گرفته بود با زد و خورد از دست دانشجويان فرار کرده بود و به ميان بسيجيان رفته بود تا اينکه روز شنبه وي در حال تکثير نشريات سحر و باران و ۴ نشريه در مرکز کپي اسماد در نزديکي دانشگاه مشاهده شده است و بعد با ورود به دانشگاه در حالي که نشريات را به همراه داشته است پس از هماهنگي با انتظامات به ساختمان بسيج رفته است.»

خبرنامه با چاپ عکس فرد ذکر شده تاکيد کرده: «جالب است از مدت ها پيش با تهديد دانشگاه هيچ يک از مراکز کپي اطراف دانشگاه براي دانشجويان نشريه اي را چاپ نمي کرده است و حال انتشار اين نشريات در اين مرکز کپي که سابقا با بسيج دانشجويي به اردوي مشهد رفته است جاي سوال دارد (به گفته يکي از دانشجويان کارگر اين مرکز کپي در سال ۸۴ با بسيج دانشجويي به اردوي مشهد رفته بوده است.) از سوي ديگر ورود بدون دردسر به داخل دانشگاه و ورود به ساختمان بسيج با توجه به اتهاماتي که در هفته گذشته مبني بر منبع توزيع بودن ساختمان بسيج مطرح بوده است بايد از سوي مسوولين مورد توجه قرار بگيرد.»

در عين حال، سايت بسيج دانشجويي اميرکبير و سايت رجانيوز متعلق به هواداران افراطي دولت نيز ديروز با چاپ مطالبي تامل برانگيز از احتمال توزيع مجدد نشريات موهن در دانشگاه اميركبير نوشتند. خبر چاپ شده در اين دو سايت به شرح زير است:

«شنيده ها حاکي از آن است عده اي دانشجو نما قصد دارند با ادامه روند به آشوب کشيدن فضاي دانشگاه کماکان به اين روند ادامه داده ومديريت دانشگاه را از روند ادامه تحقيقات منحرف کنند و در راستاي اهداف شوم خود اقدامات زير را انجام دهند:
- چاپ مجدد نشريات توهين آميز احتمالاًبا نامهاي ديگر و بي گناه نشان دادن احمد قصابان
- تلاش براي تشديد التهاب در دانشگاه واخلال در روال آموزشي به بهانه دستگيري برخي مظنونين
- تلاش براي متشنج نگه داشتن دانشگاه واطاله آن به هفته هاي آتي و در ادامه به تشنج کشيدن فضاي دانشگاه هاي کشور».

چاپ مطالب فوق، به نگراني محافل دانشجويي در مورد در پيش بودن اقدامات هدايت شده جديد براي توجيه فشار بيشتر بر دانشگاه اميرکبير فعالان دانشجويي منتقد دولت فعال دامن زده است

  
نویسنده : majed ; ساعت ۸:٢٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۸ اردیبهشت ،۱۳۸٦

 

car_2007_22febb.jpg

روش مقابله با تهدیدات

نیک آهنگ کوثر n.kosar@roozonline.com... - پنجشنبه 3 اسفند 1385 [2007.02.22
  
نویسنده : majed ; ساعت ۱۱:٠٠ ‎ب.ظ روز جمعه ٤ اسفند ،۱۳۸٥

خبر فرار یک روز بعد از وقوع

شهرام جزایری فرار کرد؛ - پنجشنبه 3 اسفند 1385 [2007.02.22]

jazaeri_b.jpg

اسفندیار صفاری

مجتمع قضايي امور اقتصادي دیروز با انتشار اطلاعیه ای فرار شهرام جزایری عرب را تایید کرد.شهرام جزایری در سال 80 به عنوان مفسد اقتصادی محاکمه و به 27 سال زندان محکوم شده بود. در این اطلاعیه اشاره ای به زمان فرار جزایری نشده اما محمود سالار کیا معاون امور زندان های دادستانی تهران زمان فرار شهرام جزایری را صبح سه شنبه اعلام کرد.

قوه قضاییه عصر دیروز خبر فرار شهرام جزایری را با انتشار اطلاعیه ای از سوی مجتمع قضایی اقتصادی تایید کرد.این اطلاعیه با اشاره به"اخبار منتشره راجع به متواري شدن شهرام جزايري" از وی به عنوان"متهم به تحصيل مال نامشروع و استفاده از سند مجعول و پرداخت رشوه" نامبرده و تایید کرده:"نامبرده كه در معيت مامورين مراقب و به صورت تحت‌الحفظ جهت شناسايي اموال،در حال اعزام به محل استقرار كارشناسان منتخب دادگاه بوده،در نتيجه اغفال مامورين، متواري" شده است.در اطلاعیه قوه قضاییه آمده که پس از فرار شهرام جزایری"از سوي دادستان عمومي و انقلاب تهران حكم جلب متهم به كليه مراجع نظامي و انتظامي و امنيتي صادر" و"مامورين مراقب وي جهت تحقيقات لازم، تحت تعقيب كيفري قرار گرفته‌اند".

خبرگزاری فارس که دیروز بخش قابل توجهی از اخبار سیاسی خود را به فرارشهرام جزايري اختصاص داد،همزمان با انتشار اطلاعیه مجتمع قضایی اقتصادی با انتشار خبر فرار شهرام جزایری نوشت:"شهرام جزایری از زندان فرار کرد و گفته مي شود به خارج از كشور رفته است".

سالارکیا، معاون دادستان تهران در این مورد گفته است:"براي جلب شهرام جزايري كه ديروز فرار كرده بود،دستور ويژه صادر شده است اما وي از مرزهاي رسمي كشور خارج نشده است".

رئيس حفاظت اطلاعات قوه قضائيه نیز در گفتگو با خبرگزاری نزدیک به قوه قضاییه فارس"از آغاز تحقيقات گسترده براي دستگيري شهرام جزايري كه ديروز فرار كرده بود، خبر داد".به گفته اصغر جهانگير، حفاظت اطلاعات قوه قضائيه بلافاصله پس از متواري شدن متهم پرونده تحقيقات گسترده‌اي را شروع کرده است. وي افزود:" همه مبادي خروجي كشور و جاده‌هايي كه احتمال مي‌دهيم متهم تردد كند را تحت نظر گرفته ايم و اميدواريم با سرنخ‌هايي كه دنبال مي‌كنيم در ساعات آينده بتوانيم وي را دستگير كنيم".رئيس حفاظت اطلاعات قوه قضائيه هم تاکید کرد:"آخرين اطلاعاتي كه داريم شهرام جزايري از كشور خارج نشده است".به گفته جهانگير"بازجويي از مامورين در جريان است تا نحوه و زمان فرار متهم مشخص شود".وی تاکید کرد:"همه تلاش خود را از طريق همه مراجع به كار بستيم و ان شا‌الله در ساعت‌هاي آينده با توجه به سرنخ‌هايي كه داريم وي را جلب و به محل بازداشتگاه بازگردانيم".

وکیل: متاسفم
محمد صادق آل محمد،وكيل شهرام جزايري نیز دیروز در اظهارات مشابهی که توسط خبرگزاری ایرنا و فارس منتشر شد از فرار موکلش اظهار تاسف و تعجب کرد.آل محمد به این خبرگزاری ها گفت: "از اين اقدام موكلم بسيار متاسف و متعجب شدم".به گفته آل محمد"شهرام جزايري 5 سال نيز زندان را تحمل كرده و دو بار هم حكم به نفع وي نقض شده بود،اين بار به نظر مي‌آمد راي وي نسبت به دو راي قبلي مساعدتر باشد".وي با اظهار تعجب از متواري شدن شهرام جزايري گفت:"شهرام جزايري با اين اقدام اصلاً كار درستي نكرد و با متواري شدن،كار خود را پيچيده‌تر كرده است".وكيل جزايري با اشاره به اينكه حكم دادگاه هنوز قطعي و به وی ابلاغ نشده گفت:"به نظرم نمي‌آيد هنوز راي صادر شده باشد؛بهتر بود كه شهرام شكيبا مي‌شد و فرار نمي‌كرد".آل محمد با یادآوری اینکه نسبت به پرونده شهرام جزايري ختم دادرسي اعلام شده بود گفت که منتظر ابلاغ راي دادگاه است.

بر اساس اظهارات منتشره وکیل شهرام جزایری در خبرگزاری فارس،وی با اشاره به دو بار نقض احكام محكوميت موكلش و با توجه به اينكه در محاكمه جديد عنوان اتهامي عوض شده،گفت که فرار موکلش از دست مامورين جرم جديدي است كه تشريفات خاص خود را دارد،و در صورت دستگيري بايد جداگانه رسيدگي شود.وی تاکید کرد:"اين جرم تاثيري در انشاي راي توسط قاضي رسيدگي‌كننده به پرونده جزايري ندارد، اما پرونده او را سنگين‌تر مي‌كند".آل محمد در عین تاکید کرد:"همه اموال شهرام جزايري از زمان دستگيري در 5 سال پيش تاكنون در توقيف دادگستري است".

وحید کربلایی آقا ملک،قاضي پرونده شهرام جزايري نیز دیروز پس از انتشار خبر فرار شهرام جزایری با اشاره به اينكه در مرحله انشاي حكم شهرام جزايري بوده است، گفت:"حكم متهم پرونده قطعي نشده است".وی که با خبرگزاری فارس گفتگو می کرد در پاسخ به این سئوال که برخی خبرها حاکی از آن است که مجازاتی سنگين در انتظار جزایری بود،گفت:"در همه پرونده‌ها آنچه كه بيش از هر چيزي براي من اهميت دارد برگشت دادن اموال به يغما رفته به بيت المال است، لذا حبس را زياد مدنظر ندارم".

شهرام جزایری و 31 متهم دیگر در طول چهار جلسه دادگاه به 120 سئوال قاضی و موارد مطرح شده در این پرونده 2000 صفحه ای پاسخ گفتند.اواخر بهمن قاضی ختم دادرسی را اعلام کردو براساس گزارش های انتشار یافته حکم مجدد این پرونده قرار بود در نیمه اول اسفند صادر شود.

مبارزه نمادین با فساد اقتصادی
نام شهرام جزایری عرب در نيمه دوم سال 80 اولین بار از سوی رسانه هاي جناح راست انتشار یافت. بعد هم چيزي نگذشت که "سريال شهرام جزايري" به يکي از برنامه هاي ثابت تلويزيون تبديل شد. جوان بستني فروشي که در بيست و چند سالگي کار خود را شروع کرده و در اندک مدت کارش به جايي رسيده بود که بسياری از چهره های کلیدی جمهوري اسلامي را در فهرست دريافت کنندگان هدايای خود داشت.اين سريال هر چه بيشتر پيش رفت، نام هاي عنوان شده در آن از نمايندگان مجلس ششم فراتر رفت؛ و به تدريج پاي دیگران را هم به ماجرا کشيد.

کار به آن جا کشيد که شهرام جزايري در دادگاه اعلام کرد:"طي روزهاي قبل در جرايد درباره جلسه دادگاه گفته شده كه به دفتر مقام معظم رهبري چك داده‌ام، ولي آنها چك را پاس نكرده‌اند و چك را قابل ندانسته‌اند." از اين جا به بعد سريال شهرام جزايري به قسمت آخر رسيد و او سر انجام به بيست و هفت سال زندان محکوم شد.همزمان با ابلاغ حکم او، غلامحسين استکي، يکي از وکلاي دادگستري پيش بيني کرد: "بايد مطمئن باشيم كه شهرام جزايري 27 سال حبس نخواهد كشيد. اين قدر مسلم است."

اتفاق مهمی که در پرونده شهرام جزايری افتاد مربوط به آخرين ماه های حضور دولت خاتمی بود که متنی به عنوان نامه خانواده وی چاپ شد که عملا تهديدی بود به افشای رازهای پشت پرده.به قول کارشناسان انگار کسی داشت می گفت مرا برای کار دیگری به میدان فرستادید ولی حالا خبری از شما نیست اگر به بی خبری ادامه دهید افشا می کنم. از قضا انگار تهديد عمل کرد چرا که چند ماه بعد خبر رسید که شکايت وی و تقاضايش برای تجديد نظر پذيرفته شده است. دو سه ماهی طول کشيد تا پرونده اش به ديوان عالی رفت و ديوان عالی وی را از اتهام تروريست اقتصادی و به هم زدن اساس اقتصاد نظام که شایعه اعدامش را بر سر زبان ها انداخته بود تبرئه کرد. و پس از آن وکلايش اعلام داشتند که ماندن وی در زندان دلیلی ندارد.تا نیمه های مرداد گذشته که سايت بازتاب با لحنی معترض خبر از "احتمال آزادي شهرام جزايري" داد و نوشت: "گفته مي‌شود با فرجام‌خواهي شهرام جزايري عرب و آخرين بررسي‌هاي انجام‌شده در ديوان عالي كشور، محكوميت اين متهم پرونده مفاسد اقتصادي نقض شده و احتمال مي‌رود كه وي به زودي آزاد شود."

بازتاب همچنين نوشت: "جزايري در بند 6 اندرزگاه اوين، معروف به "نگين اوين" دوران بازداشت خود را سپري مي کند" و خبرهاي رسيده "حاكي از آن است كه ديوان عالي كشور، به عنوان مرجع نهايي رسيدگي به دعاوي حقوقي،محكوميت او را نقض كرده است و جزايري احتمالا به زودي آزاد مي‌شود".

اما در جريان کنفرانس خبري سخنگوي وقت قوه قضاييه(جمال کریمی راد) در زندان اوين طی تابستان گذشته،وقتي خبرنگاران خواستار ملاقات با شهرام جزايري شدند، به آنها گفته شد به دليل اتمام وقت بازديد،امکان ملاقات با جزايري وجود ندارد.عکس های شهرام جزایری در چهار جلسه دادگاه تجدید نظر وی را شادمان نشان می دهد.

  
نویسنده : majed ; ساعت ۱٠:٥٧ ‎ب.ظ روز جمعه ٤ اسفند ،۱۳۸٥

بیانیه جبهه مشارکت درباره لایحه بودجه سال 1386

 

امروز: جبهه مشارکت با انتشاربیانیه ای به بررسی لایحه بودجه1386 پرداخته است. متن کامل این بیانیه در ادامه می آید:
سند قانون بودجه کل کشور مهم‌ترین سند مالی و اجرایی برای اداره امور و در واقع برنامه عملیاتی، اقتصادی و اجتماعی حکومت برای دوره یکساله است. با توجه به نقش مسلط دولت در اقتصاد ایران میزان بودجه دولت، چگونگی تخصیص منابع به هزینه‌های جاری و عمرانی، هزینه ارزی و چگونگی مصرف درآمد نفت در چرخه اقتصادی، حجم و اندازه دولت و همچنین شیوه عملیات و کارکرد شرکت‌های دولتی عملاً همه عرصه‌های تولید، توزیع و مصرف را در کشور شکل و جهت می‌دهد و به شدت بر نحوه توزیع ثروت و درآمد آحاد ملت اثرگذار است.

به عبارت ساده از نحوه بودجه‌ریزی دولت تا حد زیادی می‌توان جهت‌گیری کلی اقتصاد و آینده اقشار مختلف جامعه را از نظر درآمد و رفاه اجتماعی پیش‌بینی نمود.

بر این پایه حساسیت عمومی نسبت به لایحه بودجه فرآیند رسیدگی به آن در مجلس، به ویژه از سوی احزاب و گرو‌ه‌ها و اقتصاددانان و اهل نظر در عرصه عمومی و رسانه‌های همگانی بسیار واجد اهمیت است.

یادآور می‌شویم که یکسال و نیم است نظام تصمیم‌گیری و اداره کشور به طور کامل یکدست و یکپارچه در اختیار یک جناح فکری و سیاسی قرار گرفته است. جناح حاکمی که علی‌رغم در اختیار داشتن غالب نهادهای حکومتی و ساختار حقوقی قدرت پس از رحلت حضرت امام خمینی(ره) در تبلیغات خود به ویژه در انتخابات ریاست جمهوری نهم به طور کلی مسؤولیت خود را در قبال وضعیت کشور طی سال‌های پس از انقلاب منکر شد و با طرح شعار تشکیل«دولت اسلامی» خواست طرحی نو دراندازد! بدون شک امروزه با استناد به نتایج حاصله از عملکرد یکسال و نیم حاکمیت یکپارچه اقتدارگرایان، به ویژه عملکرد قانون بودجه سال 85 و متمم‌های آن که دست پخت مشترک دولت نهم و مجلس هفتم بوده است، بهتر می‌توان به ارزیابی و داوری این طرح‌نو پرداخت و اینکه «دولت اسلامی» مورد نظر اقتدارگرایان چه ویژگی‌ها و شاخصه‌هایی دارد؟

جبهه مشارکت ایران اسلامی در بیانیه‌ای که سال گذشته درباره لایحه بودجه سال 1385 انتشار داده اعلام کرد:«علی‌رغم مشکلات ساختاری اقتصاد ایران و عقب‌ماندگی از قافله اقتصاد جهانی و وجود نرخ بیکاری و تورم نامطلوب، دولت نهم در حالی اداره قوه مجریه را از دولت خاتمی تحویل گرفت که روند شاخص‌های کلان اقتصاد کشور در سایه سیاست‌های دولت قبلی و مجلس ششم روندی رو به بهبود را نشان می‌داد. در کنار ساخت زیربناهای توسعه، دستیابی به نرخ رشد اقتصادی متوسط سالانه (84-76) 6/4 درصد، نرخ تورم سالانه 5/15 درصد، افزایش کم‌سابقه ذخایر ارزی کشور تا 35 میلیارد دلار، تمهید حساب ذخیره ارزی برای تبدیل ثروت نفت به سرمایه‌گذاری و تولید و تحویل ذخیره‌ای معادل 10 میلیارد دلار به دولت جدید، با یادآوری اینکه قیمت نفت در زمان تحویل دولت به خاتمی در سال 76 در حدود بشکه‌ای 9 دلار بوده است و افزایش درآمد سرانه ایرانیان از 1800 دلار در سال 1376 به 2300 دلار در سال 1383، شواهدی مستند و غیر شعاری برای ارزیابی واقعیت‌ها است. در عین‌حال که به دلیل رویکردهای کلی دولت گذشته در عرصه داخلی و خارجی و به دلیل تحولات پیرامونی ایران، کشور به لحاظ موقعیت بین‌المللی و منطقه‌ای در شرایط بسیار مناسبی قرار گرفته بود و در سایه همین شرایط و با تکیه بر تجربیات اجرایی سال‌های پس از پیروزی انقلاب و سه برنامه توسعه، نظام تصمیم‌گیری کشور در عالی‌ترین سطوح به تدوین و تصویب و ابلاغ «سند چشم‌انداز توسعه 20 ساله» و «قانون برنامه چهارم توسعه» پرداخت. دولت جدید در اولین سال اجرایی برنامه چهارم و در حالی که شرایط بازار جهانی نفت درآمد بی‌سابقه در تاریخ اقتصادی کشور یعنی 50 میلیارد دلار در سال 84 را به ارمغان آورده است، عهده‌دار مسؤولیت اداره کشور شده است و همه اجزاء صغیر و کبیر حکومت نیز همراه و پشتیبان قوه مجریه هستند، اکنون باید دید که این لایحه چه نسبتی با سند چشم‌انداز توسعه و قانون برنامه چهارم از یک سو و از سوی دیگر با شعارهای«عدالت محوری»،«مبارزه با فقر و تبعیض» و بردن درآمد نفت بر سر سفره‌های مردم دارد. به علاوه از یاد نباید برد که ائتلاف اقتدارگرایان حاکم در همه سال‌های پس از دوم خرداد 76 و در چالش با سیاست‌های اصلاح‌طلبان بر اولویت توسعه اقتصادی بر توسعه سیاسی و فرهنگی تأکید داشته‌اند و با داعیه آبادگری و حل مشکلات اقتصادی و رفع فقر و دغدغه معیشت مردم در مقام رد سیاست‌های گذشته بر می‌آمده‌اند.»

جبهه مشارکت در ارزیابی اولیه خود از لایحه بودجه سال 1385 آورده بود:«به طور خلاصه نتیجه اجرای این برای کشور وابستگی بیشتر به نفت، واردات بی‌رویه و ضربه جبران ناپذیر به تولید از طریق تزریق ارز نفتی ارزان، گسترش بیکاری، رشد نقدینگی و بالا رفتن تورم، تزریق ریال نفتی و افزایش درآمد بادآورده به ویژه برای صاحبان قدرت و ثروت و ته‌مانده‌ای برای اقشار کم‌درآمد و افزایش فاصله طبقاتی خواهد بود. قابل توجه است که سند چشم‌انداز توسعه و برنامه چهارم از اعتبار قانونی برخوردارند و تا زمانی که قانون برنامه با طی مسیر مشخص آن دستخوش تغییر و دگرگونی نشده است، دولت ملزم به رعایت آن در تدوین لایحه بودجه می‌باشد، اما با کمال تأسف ادامه بی‌توجهی به حاکمیت قانون در عرصه‌های سیاسی، اجتماعی و فرهنگی به حوزه اقتصاد نیز سرایت کرده است و لایحه بودجه 85 چه به لحاظ محتوایی و چه به لحاظ کمی در عدم انطباق کامل با قانون برنامه چهارم تدوین و به مجلس پیشنهاد شده است. این لایحه از سوی دیگر در شرایط خطیر منطقه‌ای و بین‌المللی به گونه‌ای تنظیم شده است که آسیب‌پذیری کل اقتصاد در مقابل شوک‌های نفتی و صادارت نفت را بالا برده است...»

متأسفانه باید گفت که اکنون و پس از یک سال آن پیش‌بینی‌ها به تحقق پیوسته است و هر چند نتایج حاصله به گونه‌ای ترمز دولت را در ارائه لایحه بودجه‌ای همچون سال 1385 و بشدت انبساطی کشیده است، اما به دلیل عدم باور و پایبندی دولت نهم به سندهای بالادستی بودجه(سند چشم‌انداز توسعه 20 ساله و قانون برنامه چهارم توسعه) و گرفتار شدن جناح حاکم در دامی همچون «تثبیت قیمت‌ها» و «یارانه‌های غیر هدفمند» و غلبه نگرش‌های توزیعی بر تولیدی، در لایحه بودجه سال 1386 نه تنها شاهد اصلاح‌ چشمگیری نسبت به قانون بودجه سال 1385 نیستیم بلکه به جرئت می‌توان اعلام کرد و هشدار داد که تصویب و اجرایی شدن این لایحه بدون انجام اصلاحات ساختاری و در انطباق با اسناد بالادستی قطعاً به ادامه روند تخریبی اقتصاد ایران، که با عملکرد دولت نهم شروع شده و آثار آن به تدریج در حال ظهور است، دامن خواهد زد و کار به جایی خواهد رسید که علی‌رغم برخورداری کشور از درآمد بالای نفت، دولت و مجلس در سال آتی در تدوین و تنظیم دخل و خرج بودجه عمومی خواهند ماند، همانگونه که هم‌اکنون این دو در ترازبندی بودجه سال آینده دچار مشکل‌اند و قطعاً با تکیه بر اجرای همین لایحه بودجه و اعداد و ارقام آن می‌توان پیش‌بینی کرد که حتی اگر همه منابع تعریف شده تحقق یابد (از هم‌اکنون می‌توان گفت که بخش قابل توجهی از دو رقم فروش سهام شرکت‌های دولتی و سایر درآمدها به طور کامل قابل حصول نیست) باز هم کفاف هزینه‌های واقعی دولت را در سال آتی نخواهد داد و حداکثر تأمین‌کننده هزینه‌ها در 9 ماه اول سال خواهد بود.

در این چنین شرایطی اگر قیمت نفت به هر دلیلی کاهش یابد دیگر باید به خدا پناه برد! متأسفانه باید گفت محتوای لایحه بودجه سال 1386 نه تنها تصویر روشنی را برای آینده اقتصاد ایران به نمایش نمی‌گذارد بلکه در انطباق با سخنان رئیس دولت نهم در مجلس هنگام تقدیم لایحه بودجه و دیگر شعارها و مدعاهای ایشان در سفرهای استانی و دیدارهای ملی نیز مغایرت‌های آشکاری را می‌توان مشاهده کرد. به طور نمونه به میزان هزینه ارزی بودجه عمومی و قیمت هر بشکه نفت در آن می‌توان اشاره کرد. در حالی که آقای احمدی‌نژاد هزینه ارزی بودجه عمومی سال 1386 را معادل 5/29 میلیارد دلار و محاسبه قیمت هر بشک نفت در بودجه را 7/33 دلار اعلام کردند که با مراجعه به متن لایحه بودجه به آسانی می‌توان دریافت این ارقام در مورد هزینه ارزی حداقل 8/35 و حداکثر 44 میلیارد دلار بوده و در نتیجه قیمت هر بشکه نفت نیز معادل 9/40 دلار الی 50 دلار خواهد بود.

البته اگر در نظر آوریم که در سال‌جاری چه بلایی بر سر سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی کشور آورده شده و این نهاد کارشناسی و تصمیم‌ساز به چه روزی افتاده است آنگاه این‌گونه عدم مغایرت‌ها و بی‌نظمی و در هم ریختگی اعداد و ارقام لایحه بودجه بهتر درک خواهد شد و اینکه فلج شدن مغز نظام تصمیم‌گیری کشور نتیجه‌ای بهتر از این نخواهد داشت.

هر چند ورود به محتوای لایحه بودجه 86 و بررسی اعداد و ارقام آن به عنوان یک ورزش فکری می‌تواند مفید باشد و در یک بررسی سریع در خواهیم یافت که حتی مزیت ادعایی تخصیص منابع بیشتر به هزینه‌ةای عمرانی در بودجه سال 85 در لایحه بودجه سال 86 رنگ باخته است اما چون شاکله لایحه بودجه سال 86 همچون بودجه سال 85 هیچ‌گونه چشم‌انداز مثبتی را برای آینده اقتصاد ایران به نمایش نمی‌گذارد از آن صرفنظر می‌کنیم.

جبهه مشارکت ایران اسلامی در ارزیابی نهایی خود از عملکرد اقتصادی دولت نهم و مجلس هفتم و لایحه بودجه تقدیمی جناح حاکم را فاقد هر گونه برنامه و استراتژی مشخص اقتصادی و اجتماعی برای اداره کشور می‌داند، ضمن آنکه اینان حاضر نیستند با استفاده از تجربیات گذشته و پایبندی به اسناد بالادستی حاکم بر دولت و مجلس برای بودجه‌نویسی(سند چشم‌انداز توسعه 20 ساله و قانون برنامه چهارم توسعه) از روند تخریبی حادث فاصله گرفته و چرخ اقتصاد کشور را بر روی مسیر رشد و توسعه باز گردانند. ما به جد هشدار می‌دهیم که وضعیت اقتصاد ایران و بودجه عمومی دولت در مسیر بحرانی قرار گرفته است و در صورت ادامه این روند باید منتظر حوادث غیرقابل پیش‌بینی و خسارت‌بار بود. امواج سیل فزاینده نقدینگی بر سر اقتصاد ایران که طی دو سال 84 و 85 دو برابر شده است، بیشترین فشارهای اقتصادی(گرانی و تورم و بیکاری) و خرابی را بر سر اقشار فقیر و متوسط جامعه فرود می‌آورد، همانانی که قرار بود نفت بر سر سفره‌هاشان برود و سفره‌هاشان رنگین شود. در سایه عملکرد اقتصادی جناح حاکم هزینه کل درآمد نفت نه تنها نشانه‌ای از «عدالت محوری» را به همراه نداشته، بلکه بر دامنه شکاف طبقاتی در جامعه افزوده و کمر اقشار فقیر و متوسط را در زیر بار هزینه‌های زندگی خم کرده است و همچنان جامعه ما از فقر و فساد و تبعیض رنج می‌برد و چشم به آینده دوخته است.

  
نویسنده : majed ; ساعت ۱٠:٥٥ ‎ب.ظ روز جمعه ٤ اسفند ،۱۳۸٥

اعتصاب سراسری معلمان از 15 اسفند

اگر خواست هایشان برآورده نشود - پنجشنبه 3 اسفند 1385 [2007.02.22]

moalem_b.jpg

نويد احمدي

"ما نگرانيم از اينكه شوراي نگهبان بندهاي ديگري از لايحه خدمات كشوري را رد كند و بدين ترتيب حق و حقوق ما ضايع شود".
اين خواسته معلميني بود كه ظهر ديروز براي دومين بار طي سه هفته اخيردر مقابل مجلس شوراي اسلامي تجمع كردند.
آين معلمان با تجمع مقابل مجلس قصد داشتند به رد لايحه مديريت خدمات كشوري از سوي شوراي نگهبان اعتراض كنند.
این معلمان در واقع تمام خيابان مجاهدين اسلام را در تصرف خود داشتند، هر چند عبور و مرور خودرو ها همچنان انجام مي شد.
ماموران لباس شخصي و لباس يشمي نيروي انتظامي نيز به تعداد زيادي مشاهده مي شدند.

مانند تجمع دو هفته قبل تعداد زيادي دوربين فيلمبرداري نيز از هر سو مشغول فيلمبرداري بود در حالي كه معلمان حتي خواهان فيلمبرداري از مراسم براي خود نبودند.

حتي پنجره هاي طبقات چهارم و پنجم مجلس نيز پذيراي افرادي بود كه با دوربين هاي مخصوص خود مشغول فيلمبرداري بودند.برخي از معلمان دقيقا در عدسي دوربين هاي فيلمبرداري كه در خيابان و نزديك تجمع آنها موجود بود خیره مي شدند وبه فيلمبردارمي گفتند:" بيا تصوير من را را هم بگير شايد براي ارتقا، به دردت بخورد".

فرهنگيان حاضر در اين تجمع که خبرگزاري ها تعداد آنها را "چند صد نفر" اعلام كردند و خودشان معتقد بودند جمعيت آنها از مرز 3 هزار نفر نيز گذشته، در عین حال نماينده بسياري از تشكل هاي فرهنگيان بودند.

در جریان اين تجمع از سوي معلمان تريبون آزاد تشكيل شد و حدود بيست نفر از معلمان زن و مرد به ارائه مباحث خود كه اغلب كوتاه و زمينه هاي معيشتي،كرامت انساني،منزلت معلمي و سوء مديريت در وزارت آموزش و پرورش را شامل مي شد، پرداختند.
چيزي كه تجمع امروز را از تجمع دو هفته قبل متمايز مي كرد حضور بسيار زياد خانم هاي معلم بود كه همراه با همكاران ديگر خود شعار می دادند و فرياد مي زدند.

آنها شعارهايي همچون" معلم دست‌فروش نتیجه تبعیض"،"رييس جمهور كشور وعده به فرهنگيان شعار بود شعار"، "مجلسان هفتم مصوبه هماهنگ فريب بود، فريب بود"،" حقوق ما ريال است، هزينه به دلار است"، "معلمين كشور، رزمندگان جنگند، انصاف نبود اينقدر از تبعيضات برنجند"،"شوراي نگهبان، عدالت عدالت"،" مجلس، دولت، نگهبان، غافل از فرهنگيان"،" معلم چند شغله نتيجه تبعيضه، نداشتن انگيزه، نتيجه تبعيضه" سرمي دادند.

بسياري از معلمان در خصوص علت تجمع خود در مقابل مجلس و نه شوراي نگهبان كه اين لايحه را رد كرده است اعلام كردند:" اساسا گويا اين طرح قرار بود از ابتدا رد شود و در نتيجه اعتراض ما در دو هفته قبل، دولت و مجلس اين طرح را تصويب كردند و در عوض از شوراي نگهبان خواستند آن را رد كند و بدين ترتيب توپ را به زمين شوراي نگهبان انداختند".

در اين تجمع همچنين معلمان حاضر اعلام كردند خواهان استعفا و يا بركناري،"محدث" معاون وزير آموزش و پرورش هستند كه به معلماني كه در تجمع 15 بهمن شركت كرده بودند توهين كرده است.

در ادامه این گردهمایی نيز معلمان خواستار استيضاح "فرشيدي"وزير آموزش و پرورش به علت سوءمديريت و عدم درك مسايل آموزشي شدند.

در تجمع معلمان تنها نماينده اي كه حضور يافت"قنبري"بود كه معلمان از آنجا كه به شدت عصباني بودند اجازه ندادند او حرفهاي رسمي اش را به اتمام برساند.قنبري اعلام كرد مجلس وظيفه اش را در قبال نظام هماهنگ و معلمان انجام داده است.
تجمع معلمان ديروز در حالي شكل گرفت كه شنبه گذشته بسياري از معلمان در راستاي برنامه اي كه در تجمع دو هفته قبل اعلام شده بود در مدارس حضور يافتند اما به كلاسهاي درس نرفتند.

همچنين تجمع ديروز معلمان در حالي صورت گرفت كه هنوز شوراي نگهبان در بررسي اش در خصوص لايحه نظام هماهنگ به بند 10 كه در ارتباط با معلمان است نرسيده و تا بند 5 كه مورد بررسي شوراي نگهبان قرار گرفته تا كنون 20 ايراد مشاهده شده است.

تجمع فرهنگيان كه تا حدود ساعت5 عصر ادامه داشت با صدور قطعنامه اي 4 ماده اي خاتمه يافت.

در بند يكم اين قطعنامه آمده بود:"در صورت ادامه اين روند و عدم نتيجه گرفتن معلمان تجمعي در روز شنبه 12 اسفند ماه در مقابل مجلس برگزار خواهند كرد".

بند دوم تاكيد مي كرد:"معلمان ديگر هيچ مقام و هيچ مسوولي را در تجمع بعدي جز رئيس جمهور و رئيس مجلس نخواهند پذيرفت و از پذيرش نمايندگان نيز معذور خواهند بود".

در بند سوم اين قطعنامه اشاره شده:"در صورت عدم پاسخ روشن به خواسته ها،معلمان كشور از 15 اسفند از حضور در مدارس خودداري خواهند كرد".

و در نهايت بند چهارم با اشاره به عملكرد صدا و سيما و دعوت به روشنگري و عملكرد فراجناحي، پيشنهاد كرده بود:" ميزگردي با حضور نماينده مجلس،نماينده دولت و نماينده معلمان در اين رسانه ملي برگزار شود".

  
نویسنده : majed ; ساعت ۱٠:٤۸ ‎ب.ظ روز جمعه ٤ اسفند ،۱۳۸٥

 

 آماده باش

نیک آهنگ کوثر n.kosar@roozonline.com... - پنجشنبه 19 بهمن 1385]

car_2007_08febb.jpg

  
نویسنده : majed ; ساعت ۱:٠٤ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱ اسفند ،۱۳۸٥

 

بودجه

نیک آهنگ کوثر n.kosar@roozonline.com... - سه شنبه 1 اسفند 1385 [2007.02.20

car_2007_19febb.jpg

  
نویسنده : majed ; ساعت ۱:٠۱ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱ اسفند ،۱۳۸٥

 

آماده باش ناو گشتي آمريکايي در خليج فارس

لوس آنجلس تايمز - سه شنبه 1 اسفند 1385 [2007.02.20]

warship_b.jpg

توني پري

عرشه ناو فايربولت- اين روزها 30 ملوان ناو گشتي آمريکايي فايربولت در خليج فارس در حال آماده باش هستند. فايربولت شايد يکي از کوچکترين ناوهاي نيروي دريايي آمريکا باشد.

به زودي فايربولت به همراه تعداد ديگري ناو، رزمناو، و زير دريايي به اسکورت ناو هواپيمابر جان استنيس خواهند پيوست که 5000 ملوان و 80 هواپيماي جنگي دارد. توان تسليحاتي اين دو کشتي متفاوت است، اما هدف مشترکي دارند. هدف آنها جلوگيري از هرگونه حرکت خصمانه ايران در منطقه ايست که براي حرکت کشتي هاي نفتي اهميت حياتي دارد، و اينکار را از راه نشان دادن قدرت خارق العاده نظامي آمريکا با وجود درگيري در عراق و افغانستان نشان ميدهند.

ايران نيز در مانورهاي هوايي و دريايي خود موشکها و مين هايي را به نمايش گذاشته که ميتواند بر عليه کشتي هاي "مهاجم" بکار گرفته شود.

اگرچه ناو استنيس ميتواند سايت هاي اتمي ايران را هدف قرار دهد، اما به نظر ميرسد مقامات آمريکايي و ايراني توجه کوتاه مدت خود را به خطرات مقابله دريايي در تنگه هرمز معطوف نموده اند که بيش از 40 درصد نفت جهان از آن عبور ميکند.

دريادار پاتريک والش، فرمانده ناوگان شماره 5 آمريکا در بحرين گفت ايرانيان با آزمايش موشکهاي خود در نزديکي تنگه "محيط ترس و وحشت" براي کشورهاي خليج [فارس]ايجاد کرده اند. او گفت: "ما به دفاع از دوستانمان در منطقه ادامه خواهيم داد."

با اين وجود ايرانيان همواره حضور آمريکاييان در خليج فارس را تهديد براي خود تلقي کرده و بارها اخطار کرده اند که ميتوانند با هواپيماهاي بي خلبان، قايق هاي کوچک و موشکهاي خود کشتي هاي آمريکايي را هدف قرار بدهند.

دريادار ويليام فالون، نامزد پرزيدنت بوش براي مقام سرفرماندهي نيروهاي آمريکا، در مقابل کنگره اعلام کرد ايرانيان با مانورهاي اخير خود نشان دادند که استراتژي آنها "سلب توانايي عملياتي از ما در اين منطقه است".

وقتي سناتور دموکرات ادوارد کندي از دريادار پرسيد آيا ايرانيان ميتوانند تنگه هرمز را ببندند، فالون گفت در جلسه اي محرمانه به اين سئوال پاسخ خواهد داد.

ايران در سال 1988، در اواخر جنگ با عراق، تعدادي مين در تنگه هرمز کاشت که در برخورد با يکي از آنها ناو موشک انداز ساموئل رابرتز تقريبا غرق شد. در پاسخ، آمريکا دو رزمناو و شش قايق توپدار ايراني را غرق کرد. در ژوئيه همان سال ناو وينسنس نيز اشتباها يک هواپيماي مسافربري ايران را هدف قرار داد که منجر به کشته شدن 290 سرنشين آن شد.

تحليل گران معتقدند استراتژي کنوني ايران گير انداختن کشتي هاي آمريکايي با مين گذاري تنگه هرمز يا حمله با سه زيردريايي ايراني است. اما بستن تنگه هرمز براي ايران که وابسته به صادرات نفتي است، اثرات فاجعه بار اقتصادي خواهد داشت.

به گفته مدير سازمان امنيت جهاني، جان پايک"رهبران ايران ممکن است خيلي مذهبي باشند اما احمق نيستند. آنها تا جايي به بازي ادامه ميدهند که پول نفت به خطر نيافتد، زيرا بدون آن کارشان تمام است."

نيروي دريايي سپاه صدها قايق دارد که ميتوانند کشتي هاي آمريکايي را مورد هجوم قرار بدهند. گرچه آمريکاييان ميتوانند بيشتر اين قايقها را غرق کنند، اما تعدادي از آنها ممکن است بتوانند به کشتي صدمه اي بزنند و با اين کار ايراني ها ادعاي پيروزي بکنند. اما در سالهاي اخير کشتي هاي کوچک آمريکايي به سلاحهايي مجهز شده اند که ميتوانند قايقهاي کوچک را دور کنند.

دريادار والش ميگويد هرگونه اقدام براي باز نگه داشتن تنگه هرمز "ميبايد از استمرار، قابليت رويت و توان کافي برخوردار باشد تا همه از آن حساب ببرند." به همين دليل بود که رابرت گيتز وزير دفاع دستور داد تا ناو هواپيمابر ستنيس به ناو هواپيمابر دوايت آيزنهاور درمنطقه بپيوندد.

نيروي دريايي به دلايل فني حضور ناو ستنيس در خليج فارس را تائيد نميکند، بلکه پيشنهاد حضور آن در خارج از تنگه، در درياي عمان و يا حتي شاخ آفريقا را داده است.

تا زمان ورود ستنيس به منطقه، ناو فايربولت به پاسداري از دو ترمينال دريايي عراقي در خليج خواهد پرداخت. ملوانان اين ناو بخوبي ميدانند در صورت درگيري نظامي بين آمريکا و ايران آنها پيشتاز آن خواهند بود. ملوان 28 ساله دوگلاس استيونسون مي گويد: "در صورت رويارويي ما خيلي بيشتر از ملوانان کشتيهاي بزرگ شاهد ماجرا خواهيم بود. براي همين هم داوطلب شديم."

  
نویسنده : majed ; ساعت ۱٢:٥۸ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱ اسفند ،۱۳۸٥

 

حذف سينماي ايران از جشنواره برلين

بدنبال جشنواره کن و بر خلاف هر سال - سه شنبه 1 اسفند 1385 [2007.02.20]

berlinb.jpg

سامان نفيسي

جشنواره جهاني فيلم برلين هم هيچ فيلمي از ايران را براي اين دوره خود نپذيرفت. جشنواره برلين که پنجاه و هفتمين دوره خود را بر گزار کرد، دومين فستيوال مهم جهاني بعد ازکن است که بر خلاف سال هاي گذشته از نمايش فيلم هاي ايراني خودداري کرد.

محمد عبدي، منتقد و نويسنده هنري که در اين دوره جشنواره برلين حضورداشت به "روز" گفت: "طي بيش از يک دهه، تمام فستيوال هاي دنيا توجه ويژه اي به سينماي ايران نشان مي دادند و شماري از معتبرترين جوايز جشنواره ها نصيب سينماي ايران شد [حتي نخل طلاي جشنواره کن که معروف ترين جايزه جشنواره هاي فيلم محسوب مي شود]، اما به نظر مي رسد اقبال سينماي ايران براي جوايز جشنواره ها- و حتي حضور در آنها- به طرز محسوسي از بين رفته و زنگ خطر به صدا درآمده است. جشنواره سال گذشته کن هم کاملاً به سينماي ايران بي اعتنايي کرد و حالا جشنواره برلين از هيچ فيلم ايراني براي حضور حتي در بخش هاي فرعي دعوت نکرده است."

عبدي که سال هاست سينماي ايران را از نزديک دنبال مي کند، اضافه کرد: "جداي از مسائل سياسي ـ که خواه ناخواه بر مسائل هنري و به ويژه جشنواره هاي فيلم بي تاثير نيست- افت قابل ملاحظه سينماي ايران از دلايل اصلي اين بي توجهي است. سينماي ايران به طرز غريبي طي اين دو سه سال به سمت يک خودکشي هنري حرکت کرده و مي کند. هرچند باز احوال سياسي حاکم، بر اين قضيه به طور ملموس تاثير گذاشته، اما فيلم هاي غير قابل تماشا از فيلمسازاني که روزگاري فيلم هاي ديدني و حتي خوب بر کارنامه شان مي افزودند، ما را انگشت به دهان باقي مي گذارد. همين طور افول جدي فيلم هاي معروف به جشنواره پسند که چهار فيلم ضعيف و بي مخاطب آن در جشنواره گوتنبرگ امسال توجه هيچ کس را جلب نکرد."

تنها سهم ايران از فستيوال امسال برلين، حضور نيکي کريمي به عنوان داور بخش مسابقه فيلم هاي اول بود. کريمي در جلسه مطبوعاتي هم شرکت کرد و سرانجام جايزه پنجاه هزار يورويي اين بخش به يک فيلم هندي با نام واناجا ساخته راجنش دومالپالي تعلق گرفت. کارگردان و بازيگر بسيار جوان اين فيلم - که احتمالاً براي اولين بار به اروپا پا گذاشته بودند- در مقابل دوربين خبرنگاران سر از پا نمي شناختند.

ژاله صفا، منتقد سرشناس سينماي ايران که نپذيرفتن فيلم هاي ايراني به جشنواره هاي مهم جهاني را ناشي از دلايل سياسي مي داند هم به "روز" گفت: "سينماي ايران با صرف سرمايه کلاني توانست به صحنه جهاني راه بيابد و خلاقيت سينماگران ايران هم به اين امر کمک شاياني کرد. امادر اصل رونق بي سابقه سينماي ايران که سال ها حضور جدي در جشنواره ها کوچک و بزرگ داشت، به آن سياست عمومي بر مي گشت که قصد جذب ايران را داشت. اما بعد از روي کار آمدن دولت احمدي نژاد، ورق برگشت و جهان سينما از ايران روي تافت. اين سياست از جشنواره کن دوره گذ شته آغاز و در جشنواره برلين ادامه يافت. سياستي که به نظر مي رسد درجشنواره کن دوره آينده هم ادامه داشته باشد."

سينماي پر رونق جهان

اما جشنواره برلين امسال، زنده، سر حال و حتي پر قدرت تر از سال هاي پيش برگزار شد. حضور انبوهي از ستارگان سينما ـ از شارون استون تا جنيفر لوپز، از آنتونيو باندراس تا ريچارد گر ـ تا بازيگران کارکشته و بي نظير تاريخ سينما ـ از رابرت دنيرو تا لورن باکال پير- رونق خاصي به فستيوال داده بود.

کارگردانان با اسم و رسم کماکان از حضور در جشنواره و جلسه مطبوعاتي خشنود بودند. ژاک ريوت فيلمساز کهنه کار فرانسوي با فيلم به تبر دست نزن، يک قصه بالزاک را با حال و هواي غريب فيلم هاي خود آميخته بود و البته نتيجه به هيچ وجه در حد و اندازه هاي شاهکارهايش ـ از سلين و ژولي قايق سواري مي کنند تا زيباي مزاحم ـ نبود.

فيلم تازه فرانسوا اوزون - فيلمساز جوان پر سر و صداي اين سال هاي سينماي فرانسه ـ هم متاسفانه چنگي به دل نمي زد و اگر نام کارگردان در تيتراژ نبود، قطعاً کسي نمي توانست حدس بزند که سازنده اين فيلم تاريخي سرد و کسالت بار ـ به سبک فيلم هاي جيمز آيوري- همان سازنده پر جنب و جوش و خلاق هشت زن يا استخر باشد؛ جدا شدن از يک دنياي شکل گرفته و خاص و تلاشي بيهوده براي کار در سبکي تازه و يک شکست کامل براي سازنده اش.

مرور آثار آرتور پن از جمله بخش هاي جنبي جشنواره بود که مشتاقان سينماي کلاسيک را به خود جلب مي کرد، اما بهترين بخش براي يک عاشق سينما، انبوهياز فيلم هاي صامت طراز اول بود که با پيانوي زنده همزمان به نمايش در مي آمد؛ و غالباً فيلم هايي که احتمالاً در هيچ موقعيت زماني و مکاني ديگر امکان تماشاي آنها فراهم نيست؛ از فيلم هاي دهه بيست ارنست لوبيچ تا ميکي ناروسه، از سيسيل ب. دوميل تا جيواني پاسترونه. از همه ديدني تر فرصت استثنايي تماشاي کابيريا، ساخته ديدني پاسترونه در سال 1914 بود که نسخه بازسازي شده آن توسط مارتين اسکورسيزي به نمايش در آمد و عظمت دکورها و صحنه هاي پر از سياهي لشکر آن همگان را به وجد آورد و شايعه تاثير پذيري گريفيث را از اين فيلم - براي ساخت تعصب - قوت بخشيد.

  
نویسنده : majed ; ساعت ۱٢:٥٥ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱ اسفند ،۱۳۸٥

 

اعتصاب آرام معلمان در سراسر کشور

دولت معلمان را سپربلا مي کند - سه شنبه 1 اسفند 1385 [2007.02.20]

moalemb.jpg

حميد احدي

جمع کثيري از معلمان مقاطع مختلف تحصيلي شش استان کشور، صبح دوشنبه در اعتراض به وضعيت حقوق و درآمدهاي خود و در واکنش به تصميم دولت در استرداد لايحه خدمات کشوري، از حضور در کلاس هاي درس خودداري کردند و اعلام داشتند که در صورت بي توجهي به خواست هاي خود اقدامات جدي تري انجام خواهند داد.

اين اعتراض آرام به دعوت تشکل هاي صنفي معلمان سراسر کشور انجام شده وظاهرا امروز نيز ادامه خواهد يافت. اين در حالي است که مديران دولتي از ماه گذشته و با آغاز مقاومت مجلس در برابر برداشت هاي دولت از صندوق ذخيره ارزي، به معلمان توجه مي دادند که ممکن است اضاف حقوق وعده داده شده به آن ها منتفي شود. به همين علت، جمعي از سران اتحاديه هاي معلمان از همکاران خود مي خواستند بدون آنکه آلت دست دولتيان شوند، تنها خواستار حقوق خود باشند. بر همين اساس از صبح ديروز معلمان معترض با تاکيد بر صنفي بودن خواست هاي خود عنوان کردند که در مدارس حاضر مي شوند، اما در کلاس هاي درس تدريس نمي کنند تا به اين وسيله اعتراض خود را به مسوولان منتقل کنند.

بنابر اعلام کانون صنفي معلمان ايران، اعتراض معلمان در مدارس مناطق مختلف تهران و کرج و استان هاي مازندران، کردستان، چهارمحال و بختياري، يزد و کرمانشاه صورت گرفته است. محمود بهشتي، عضو شوراي مرکزي کانون صنفي معلمان ايران در گفت وگو با روزنامه کارگزاران گفت: اقدام معلمان اعتصاب نيست، بلکه اعتراضي آرام به بي توجهي مسوولان نسبت به خواسته هاي معلمان بخصوص رد لايحه خدمات کشوري در شوراي نگهبان است.

لايحه مديريت خدمات کشوري، از سال ها قبل در سازمان مديريت و برنامه ريزي تدوين شده و در آخرين سال دولت خاتمي به مجلس شوراي اسلامي ارائه شد. دولت فعلي هم با تاخيري بي معنا همين لايحه را به معناي اصلاح سيستم حقوقي پذيرفت، گرچه بلافاصله با مخالفت وزارت خانه هاي تخصصي مانند نفت روبه رو شد که اعلام داشتند به اين ترتيب نخواهند توانست کارشناسان ويژه اي را که در همه جهان و در منطقه خليج فارس با حقوق هاي گران استخدام مي شوند با حقوق هائي مساوي با ساير مستخدمين دولت ايران نگاه دارند. اما جالب اين بود که سه ماه قبل همزمان با آغاز مخالفت اقتصاددانان مجلس با برداشت هاي بي رويه و تورم ساز دولت از صندوق ذخيره ارزي، و از زماني که آشکار شد که مجلس متمم بودجه هاي دولت و بالابردن بي رويه بودجه اجرائي را نخواهد پذيرفت، دولت در جلسات متعدد مدام وضعيت حقوق معلمان را پيش کشيد و به اين بهانه خواستار بودجه کلاني شد که با لايحه خدمات دولتي تقاضا شده بود. اما اقتصاددانان مجلس حاضر به قبول اين استدلال نشدند و پس از دو سال هفته گذشته اين لايحه را تصويب کردند و در ضمن اعلام داشتند که دولت بايد از محلي به جز صندوق ذخيره ارزي اعتبار لازم اين لايحه را تامين کند. دولت که چنين ديد در آخرين لحظات مطرح شدن اين لايحه، اعلام کرد که تصميم به استرداد لايحه دارد، اين بار اعتراض سريع معلمان و تجمع 15 بهمن ماه آنان در مقابل مجلس شوراي اسلامي، دولت را از تصميم خود منصرف کرد. اما اين بار شوراي نگهبان اعلام داشت که اين لايحه تنها در پنج فصل اول خود بيست مورد ايراد قانوني دارد و به اين ترتيب نشان داد که با آن مخالفت خواهد شد.

اعتراض صنفي ديروز معلمان آغاز حرکتي بوده که چهارشنبه در مقابل مجلس ادامه مي يابد و سپس در هفته دوم اسفند از سوي تشکل هاي صنفي براي اقدام بعدي تصميم گيري خواهد شد. وزارت آموزش و پرورش سعي مي کند با همصدائي با معلمان از اعتراض آنان وسيله اي براي هموار کردن تامين اعتبار از صندوق ارزي را فراهم آورد.

شيرزاد عبداللهي معتقد است در همه سال‌هايي كه آموزش و پرورش كسري بودجه داشته، دولت‌ها با ارائه لا‌يحه متمم و يا از محل اعتبارات ديگر بودجه حقوق و عيدي كارمندان را پرداخت كرده‌اند. آنچه كه معمولا‌ در اين سال‌ها به تعويق افتاده، حقوق حق‌التدريسي‌ها و مزاياي خارج از چارچوب حكم رسمي بوده است. اين مشكل با شيوه جديد پرداخت حقوق كاركنان رسمي در سال 86 تشديد مي‌شود.

به گفته اين کارشناس مسائل آموزشي، آ‌موزش و پرورش 53 هزار نيروي حق‌التدريسي دارد که دولت تعهدي در مورد پرداخت حقوق آنها ندارد. ده‌ها هزار معلم، علا‌وه بر ساعات موظف بين 6 تا 24 ساعت در هفته به صورت حق‌التدريسي كار مي‌كنند. كارمندان اداري با اضافه كار، كمبود حقوق خود را جبران مي‌كنند. در روش جديد پرداخت حقوق‌ها، دست آ‌موزش و پرورش براي اينگونه پرداخت‌ها بسته مي‌شود. رقم تقريبي اين پرداخت‌ها مبلغي در حدود 700 ميليارد تومان است.

به اين ترتيب مشکل معلمان آشکار مي شود و با توجه به تغييراتي که رييس جمهور در مديريت استاني داده اگر در مجلس با افزودن تبصره‌هايي، اعتبارات لا‌زم براي آموزش و پرورش پيش‌بيني نشود، آ‌موزش و پرورش نخواهد توانست وعده هاي خود را عملي کندو با توجه به كاهش اعتبارات استان‌ها، استاندار و رئيس سازمان مديريت هم زير بار اين پرداخت‌ها نخواهند رفت.

شيرزاد عبدالهي به همين جهت مي گويد وزير و معاونان او مي‌دانند كه نه استاني شدن اعتبارات آموزش و پرورش و نه روش پلكان معكوس و نه پرداخت حقوق توسط وزارت دارايي، هيچكدام گامي در جهت عدالت نيست. عدالت در اجراي نظام هماهنگ حقوق و تامين اعتبار لا‌زم براي اجراي آن و تلا‌ش براي افزايش اعتبارات جاري وزارتخانه است. معلمان عدالت را در احكام حقوقي خود كه در فروردين‌ماه 86 صادر مي‌شود جست‌وجو مي کنند.

  
نویسنده : majed ; ساعت ۱٢:٥٤ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱ اسفند ،۱۳۸٥

 

محمود پشه، رفته به جنگ حبشه

ابراهیم نبوی e.nabavi@roozonline.com - یکشنبه 29 بهمن 1385 [2007.02.18]

po_nabavi_01.jpg

مثل اینکه روسای مملکت با هر چیزی شوخی دارند، حتی جان خودشان و جان مردم عادی کشور. اوضاع زاهدان در دو روز گذشته با وقوع دو انفجار در وضع خطرناک بود. البته گفته شد که بمب گذاری های پریشب زاهدان تلفات نداشت. نیروهای انتظامی ظاهرا هر کسی که در اطراف محل واقعه موجود بودند، به عنوان مظنون دستگیر کردند، به عبارتی 65 نفر مظنون دستگیر شدند که برخی از آنها اعتراف کردند که تروریست نیستند و آزاد شدند، برخی از آنها هم اگر اعدام نشدند، آزاد می شوند. قرار است از بین مظنونین تعدادی به اختیار خودشان اعتراف کنند که اعدام شوند و بقیه هم آزاد می شوند که بعدا اگر نزدیک مرکز نیروی انتظامی راه می رفتند دوباره دستگیر شوند. نکته مهم اینکه دادگاه علنی متهمان( که معلوم نیست با توجه به اینکه فقط یک متهم دستگیر شده، چرا همین یک متهم جمع بسته می شود.) هشت ساعت بعد از وقوع حادثه، یعنی دیروز برگزار شد. شورای امنیت سازمان ملل حمله تروریستی در زاهدان را محکوم کرد. نماینده زاهدان هم یک طرح ابتکاری به مغزش رسید که به نظر می رسد بخاطر همین طرح باید نوبل صلح را به ایشان بدهند و اگر این طرح اجرا شود، من فکر می کنم، مشکل عراق بزودی حل می شود، اما زاهدان در عرض یک هفته تبدیل به بغداد می شود. این نابغه جدید الظهور گفته است: « آقایان مسوول! اگر نمی توانید امنیت را برقرار کنید، مردم را مسلح کنید.» فرماندار زاهدان هم به کشف بزرگی نائل شد و گفت: « آمریکا در انفجار زاهدان دست داشته است، چون سلاح های کشف شده ساخته آمریکا و انگلیس است.» وی توضیح نداد که این سلاح ها ساخت آمریکاست یا انگلیس یا دنیای غرب یا خارج. چون مسوولان مملکت باید بفهمند که باید کدام یکی از اینها را از بین ببرند.

چیزی به قطعنامه دوم نمانده است
با یک حساب سرانگشتی فکر می کنم سه چهار روز بیشتر به پایان مهلت قطعنامه باقی نمانده باشد. دیروز آمریکا دارایی سه شرکت ایرانی را بلوکه کرد و ژاپن هم دارائی 10 شرکت و 12 مقام ایرانی را بلوکه کرد. سوئیس هم که به مدت 24 ساعت رفیق شخصی لاریجانی شده بود، به تحریم کنندگان پیوست. رایس گفت که همزمان با اجرای طرح بغداد و کاهش هشتاد درصدی انفجارهای این کشور به بغداد سفر کرده است « نگرانی های مان را در مورد فعالیت های ایران در عراق به تهران منتقل کردیم.» رایس گفت: « هنوز تصمیمی برای صدور قطعنامه تازه علیه ایران نگرفته ایم.» بانوی کج سلیقه آمریکایی که من حدس می زنم چشمش دنبال منوچهر است، برای بار هزارم اعلام کرد که حاضر است با متکی مذاکره کند. اما بطور همزمان هم متکی و هم مقتدی صدر گم شده اند و چند روز است که به منزل مراجعت نکردند. ظاهرا قضیه مقتدی صدر جدی است و آمریکایی ها می خواهند طرف را بگیرند. من که تقریبا مطمئنم که گرفتار یک قطعنامه شدید دیگر می شود. هستیم و می بینیم.

محمود پشه، رفته به جنگ حبشه
من می دانم که ایشان وقت ندارد بخوابد و به طریق اولی وقت نمی کند به حمام برود. اشکالی ندارد. فقط یک پیشنهاد می کنم، موهای ایشان را قبل از سفر با نمره دو کوتاه کنند، بعد در یک اتاق وی را لخت کنند و به ایشان د.د.ت. بزنند، بعد که ضدعفونی شد، بفرستندش وسط جمعیت. اینطوری دیگر بیماری هایی مثل وبا و سالک و طاعون سرایت نمی کند. همین یک مشکل را نداشتیم که بعد از پنجاه سال، همزمان با کشف داروی ایدز، چشممان به جمال شپش روشن شده است. اعلام شد که 107 هزار دانش آموز در 8 استان کشور به شپش آلوده شده اند. حالا وسط این همه پیشرفت علمی باید سر بچه های معصوم مملکت را بجوریم که پدر و مادرشان در بازدید مردمی از رئیس جمهور شپش گرفته اند. دفتر ریاست جمهوری اعلام کرد که « مهم ترین دستاورد دولت نهم، خدمت رسانی به مناطق محروم است.» ظاهرا رئیس جمهور در بازدید از مناطق محروم که هر چه داشتند، شپش نداشتند، به شپش رسانی هم پرداخته است. آگاهان پیش بینی می کنند فردا در جاده تهران کرج میزان تصادفات هشت برابر می شود و احتمالا انواع آفات نباتی به جان باغات کرج می افتد. قرار است احمدی نژاد فردا در راس هیاتی به شهرستان کرج سفر کند و از موسسه اصلاح و تهیه نهال و بذر کرج بازدید کند. ظاهرا دیروز در هیات دولت رئیس جمهور طرحی را که یک سال قبل با قدرت تمام تصویب کرده بود که به موجب آن سازمان مدیریت قرار بود در استانداریها ادغام شود، با قدرت تمام پس گرفت. لایحه بودجه هم که بعد از دو روز بحث در هیات دولت تهیه شده بود، تا به حال 60 تغییر از طرف خود دولت کرده و نمایندگان مجلس هم بیش از سه هزار اصلاحیه برای آن دارند. به نظر می رسد احتمالا لایحه بودجه را خواهر زاده نوجوان احمدی نژاد در وقت تفریح بین کلاس ریاضی و ورزش نوشته و هنوز جز نمایندگان مجلس کسی آن را نخوانده است.

ای خسرو خوبان نظری سوی گدا کن
مژده مژده! بالاخره یکی پیدا شد و از دولت احمدی نژاد دفاع کرد. روح الله حسینیان، معروف به «خسرو خوبان» از سیاست های دولت احمدی نژاد دفاع کرد. احمدی نژاد هم در حالی که دستش را زیر گوشش گذاشته بود و داشت چهچه می زد، خواند
ای خسرو خوبان، نظری سوی گدا کن، حبیب من!
رحمی به من دل شده بی سروپا کن، حبیب من!

مبانی تفکر اصلاح طلبی
دیدید من بیخودی به اصلاح طلبان امیدوار نبودم و آنها نشان دادند که بالاخره آن کاری را که باید بکنند، در موردش ساعتها حرف خواهند زد! بالاخره مشکل اصلاحات حل شد. و اصلاح طلبان که معمولا وقتی یکی شان یک جمله می گوید و از روی جوب می پرد، بلافاصله بقیه هم مثل بزگر دنبالش می دوند و همان جمله را تکرار می کنند، عبارت جدید را یاد گرفتند. بیطرف گفت: « مبانی تفکر اصلاح طلبی تدوین می شود.» معاون سیاسی دبیرکل جبهه مشارکت نیز اعلام کرد: « احزاب اصلاح طلب مبانی تفکر اصلاح طلبی را مورد بحث قرار می دهند.» موسوی لاری نیز در حالی که از حمام بیرون می دوید و « یافتم، یافتم» می گفت، اعلام کرد: « مبانی تفکر اصلاح طلبی با محوریت خاتمی در حال تدوین است.»، هدایت آقائی نیز گفت: « جلسات اصلاح طلبان برای تدوین مبانی تفکر اصلاح طلبی برگزار می شود.» آگاهان پیش بینی می کنند که تا فردا عصر جملات زیر نیز گفته خواهد شد:
علیرضا محجوب: « کارگران اصلاح طلب بزودی مبانی تفکر اصلاح طلبی را تدوین می کنند.»
محسن کدیور: « در تدوین مبانی تفکر اصلاح طلبی مساله ولایت با نگاهی نو بررسی می شود.»
مهدی کروبی:« اگر تا صبح بیدار بمانیم مبانی تفکر اصلاح طلبی بررسی می شود.»
عبدالکریم سروش: « کشف بی مغالطه مبانی تفکر اصلاح طلبی اراده استعجالی می خواهد.»

تو سفر کردی به کاراکاس...
تعجب می کنند، فکر کنید مثلا احمدی نژاد می خواهد یک سفر برود به کاراکاس، اولا که باید 150 نفر با خودش ببرد که دوستان و بستگان کاراکاس نرفته از دنیا نروند، ثانیا 150 نفر باید برای خودشان عینک دویست دلاری و برای خانواده شان سوغاتی بخرند. برای رفتن به سفر هم باید دو تا قرارداد الکی چند میلیون دلاری ببندند، وگرنه هیچ گاگولی حاضر نمی شود کنار این ستارگان جذاب آسمان آبی وطن مجانی بایستد. شوخی شوخی هر سفر احمدی نژاد به هر کشوری چندده میلیون دلار هزینه مستقیم دارد. طبیعی است که فکر می کنند که هر کسی به سفر می رود، همین خرج ها را می کند. بیخود نیست که گیر داده اند به خاتمی که خرج سفرهای خارجی را از کجا می آورد؟ روابط عمومی موسسه بین المللی گفت و گوی فرهنگها و تمدنها گفت: « هزینه سفرهای آقای خاتمی از سوی دعوت کنندگان تامین می شود و هیچ منبع داخلی در تامین هزینه ها نقشی ندارد.»

دادی، داد، دادند، داده می شد
البته ما هم سعی می کنیم خوش بین باشیم و فکر کنیم که هنوز اتفاق بدی که ممکن است بیفتد نیفتاده است. اصولا انسان به امید زنده است، چه برسد به آقای هاشمی که هم انسان است و هم زمان ماضی و مضارع و مستقبل را قاطی می کند. هاشمی رفسنجانی گفت: « نباید به خشکه مقدس ها اجازه سلطه بر کشور داد.»، کارشناسان زبان فارسی گفتند، نگوئیم « نباید به خشکه مقدس ها اجازه سلطه بر کشور داد.» بگوئیم « نباید به خشکه مقدس ها اجازه سلطه بر کشور داده می شد.»

شاعران در روز داوری

من می دانم که ناصر فیض یکی ازبزرگترین شاعران طنزسرای کشور است، و در این که ابوالفضل زروئی نصرآباد بی تردید طنزسرای کم نظیر و بسیار شیرینی است، هیچ شکی ندارم. به همین سیاق است رضا رفیع و عبدالرضا موسوی که هر دو طنزسرایان خوبی هستند. و همین طور بگویم که همه این افراد در تشخیص شعر طنز هم استادند، فقط یک مشکل دارم. این مشکل را هم بازگو نخواهم کرد. خودتان آن را پیدا کنید و اگر دوست داشتید سال آینده مشکل را حل کنید. اعضای هیات داوران بخش طنز جشنواره بین المللی شعر فجر شامل « منوچهر احترامی، ناصر فیض، محمدرضا ترکی، ابوالفضل زروئی نصرآباد و رضا رفیع» جوایز شاعران طنز را به « ناصر فیض، رضا رفیع، ابوالفضل زروئی نصرآباد و عبدالرضا موسوی» دادند. من فقط مانده ام که چرا به منوچهر احترامی و محمدرضا ترکی که واقعا شاعران خوبی هستند، جایزه ندادند؟ و می خواهم انتقاد کنم که چرا نام عبدالرضا موسوی در میان داوران نیست؟

فاطی فاطی فاطی فاطی، از دستت شده قروقاطی
این الهام هم از دست این فاطمه اره حسابی قاطی کرده است. بگو مجبوری اشعار سخت بخوانی که قاطی کنی و یادت برود؟ همان « چرخ چرخ عباسی، خدا منو نندازی» و « چشم چشم دو ابرو» را که بلد بودی می خواندی که نه سیخ بسوزد، نه کباب و نه گوجه فرنگی. آقای غلامحسین خان الهام، عرق ایرانی اش گل کرده و به جای « چو ایران نباشد تن من مباد» خوانده است « چو ایران نباشد سر من مباد.» متن کامل شعری که الهام با کمک فردوسی گفته است، چنین است:
چو ایران نباشد سر من مباد
سر من نباشد تن من مباد
سر من نباشد ته من کجاست؟
سروته فدای تمام شماست
اگر سر به سر تن به کشتن دهیم
به از آن که همسر به دشمن دهیم
دریغ است ایران که وارون شود
کنام پلنگان داغون شود
چنین است رسم سرای کلفت
گهی هم سخنگوی او شعر گفت

  
نویسنده : majed ; ساعت ۳:٥۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٩ بهمن ،۱۳۸٥

 

به سمت رویارویی نظامی می رویم

اکبر گنجي در دانشگاه تورنتو: - یکشنبه 29 بهمن 1385 [2007.02.18]

ganjicanadab.jpg

دولت ايران خواهان چنين شرايطي است چون دوام و بقايش را در شرايط بحراني و جنگي و وجود دشمن مي بيند.

اکبر گنجي در ادامه سخنراني هاي خود در کانادا در جمع ايرانيان و دانشگاهيان تورنتو با تاکيد بر اينکه امروز "هر ايراني آزاده اي احساس خطر مي کند" اظهار داشت: "در واقع مردم ايران و نيروهاي خواهان دمکراسي در ايران ميان دو عامل، يعني دولت ايران و دولت آمريکا گرفتار شده اند. اينها با سياستهايي که اتخاذ کرده اند مي توانند مردم ايران را به نابودي بکشانند".

گنجي در ادامه اين سخنراني گفت: "ممکن است شرايط به گونه اي پيش برود که کشور ما را با شرايط بسيار دشواري روبرو کند و سير حوادث به رويارويي نظامي بکشد".

وي افزود: "صحبت هاي من در اينجا تکرار برخي نگرانيها در مورد وضعيت کشورمان است. وضعيتي که الان گرفتار آن هستيم حداقل سه عامل دارد و از سه موضع مي شود به آن نگاه کرد. يکي از منظر دولت ايالت متحده آمريکا و به دنبال آن جهان غرب، بخش ديگر دولت جمهوري اسلامي ايران و موضع سومي که مي شود درنظر گرفت مردم ايران و نيروهاي خواهان دمکراسي هستند. "

گنجي ادامه داد: "نکته اولي که ما بايد به آن توجه کنيم اين است که هدف سياست چيست؟ يک موضع پدرسالارانه اي وجود دارد که همانطور که در سطح خانواده وجود دارد در سطح دولت هم وجود دارد. اين موضع اين است که يک پدر وظيفه دارد فرزندان اش را به سوي سعادت سوق بدهد. طبعا پدر از سعادت يک ذهنيتي در ذهنش دارد و چون هميشه فرزندان خود را کودک فرض مي کند، خود راموظف مي داند مطابق مدلي که در ذهن دارد،آنها را از سر خيرخواهي به آن موضع هدايت بکند. اين موضع پدرسالارانه به سطح دولت هم نفوذ کرده و براي دولت مسئوليت اخلاقي قائل شده اند؛ دولتي هم که مسئوليت اخلاقي دارد، حيطه نفوذ و اختياراتش بسيار زياد است. "

گنجي اين وضعيت را به ايران تسري داد و چنين نتيحه گرفت: "دولت جمهوري اسلامي ايران هم مطابق ايدئولوژيي که دارد، براي خودش چنين مسئوليتي را قائل است. "

از ديد گنجي: "دولت آمريکا هم همينطور است. آنها هم يک تصويري از آزادي، حقوق بشر و چيزهاي ديگر دارند و مي خواهند منطقه را را به آن سو سوق بدهند. "

به گفته گنجي: "اصل کار اين است که اينها مي گويند ما مدلي داريم و مي خواهيم جامعه و منطقه را به اين طريق سوق بديم به جايي که تشخيص مي دهيم درست است. اين مدل بر اساس مکتب فايده گرائي است. اين مکتب فرض مي کند يک فوائدي وجود دارد و وظيفه ما اين است که فايده و خير و سعادت جمعي را افزايش بدهيم. اين تلقي فايده گرايانه از سياست است. در مقابل اين تلقي ديگري وجود دارد که فايده گرائي منفي است که بر اساس آن ما مسئوليت رساندن ديگران به سعادت را نداريم. دولت چنين مسئوليتي را ندارد. دولتي که براي خودش مسئوليت اخلاقي قائل شود يک کشور ديکتاتوري و جامعه توتاليتر درست مي کند. چون بحث سر اين نيست که مردم چگونه فکر ميکنند، بلکه بر سر اين است که من يک تصويري از سعادت و آرمان و ايده آل دارم که ديگران را به زور و تحميل و ارعاب به آن سو سوق مي دهم که اين پدرسالاري و دولت ديکتاتور درست مي کند. اما تلقي درست از سياست چيز ديگري است. تنها وظيفه ما به عنوان دولت، گروههاي اجتماعي و روشنفکر اين است که از درد و رنج انسان ها بکاهيم و اين درد و رنج در درجه اول مشخص است که چيست. مردم در فقر، بيکاري، بيماري هاي جسمي گرفتار هستند و تمام سياست هاي ما بايد بر اين اساس باشد که اين چيزها را کاهش بدهيم تا افراد بتوانند سطحي از زندگي و الگويي از زندگي ايده آلي را که خودشان درست مي دانند انتخاب و آزادانه دنبال کنند. ما وظيفه نداريم کسي را به به سوي يک فره آرماني سوق بدهيم که اين مي شود توتاليتاريسم. ".

اکبر گنجي اضافه کرد: "نکته بعدي اين است که ما وقتي راجع به انسانها صحبت ميکنيم منظورمان يک انسان انتزاعي و خيالي نيست. تصويري که در ليبراليسم از انسان هست چنين تصويري است. ليبرال ها يک انساني را فرض مي گيرند و راجع به حقوق او صحبت ميکنند؛انساني که اصلا وجود خارجي ندارد. انساني که ما با آن مواجه هستيم همين انسانهايي هستند که پوست و گوشت و خون دارند و روي زمين راه مي روند، ايراني هستند، آمريکائي هستند، من شيعه هستم شما مسيحي هستيد و.. صحبت از همين انسان هاست".

وي بحث خود را چنين ادامه داد: "آن تلقي که کانت بنيانگزارش بود و تا به امروز به عنوان انديشه مدرن ادامه دارد، اين است که همين انساني که روي زمين راه مي رود، غايت في نفسه است. اگر چيزي مقدس است همين است و اين نبايد ابزار و وسيله و خادم يک مفاهيم انتزاعي و سياست هايي که دولت ها وضع ميکنند بشود. هرگونه سياستي که ما اتخاذ مي کنيم بايد معطوف به همين انسانها باشد که غايت هستند و نبايد آنها را وسيله رسيدن به سياست هاي خاصي قرار دهيم".


ديد دولت آمريکا

گنجي آنگاه تاکيد کرد: "آمريکا 4 مسئله با ايران دارد که اولي مسئله هسته اي است، دوم صلح اعراب و اسرائيل، سوم تروريسم و چهارم مسئله حقوق بشر. البته مسئله حقوق بشر به حاشيه رفته و دنياي غرب در برخوردي که با ايران دارد ديگر سخني از حقوق بشر نمي گويد. اصلا اين مسئله حقوق بشر و دمکراسي در گذشته هم که مطرح بوده براي اينها بيشتر هميشه هزينه منافع تجاري اينها بوده. اگر به روابط اروپا با ايران نگاه کنيد مي بينيد اروپا در درجه اول همه چيز را فداي روابط تجاري و منافع اقتصادي خود ميکند. امروز که مسئله هسته اي اضافه شده، ديگر موضوع حقوق بشر به طور کلي فراموش شده و کسي به نقض حقوق بشر در ايران توجهي نمي کند. حال در سه مسئله اي که هست، آمريکا مي گويد ايران به دنبال بمب اتمي است و مخفي کاري مي کند و اگر ايران بمب اتمي بسازد کل منافع جهان غرب به خطر مي افتد و غرب به هر صورتي که شده بايد مانع دستيابي ايران به سلاح هسته اي شود. در مورد تروريسم مي گويند ايران حامي تروريسم است و از گروههاي تروريستي پشتيباني مي کند و به آنها آموزش مي دهد، سلاح مي دهد و گروههاي تروريستي درست ميکند. در مورد مسئله صلح اعراب و اسرائيل هم بحث شان اين است که ايران مانع صلح مي شود. از مسئله آخر اگر نگاه کنيم مي بينيم هيچ طرح صلحي وجود ندارد. دولت بيل کلينتون طرح صلحي داشت و دقيقا مشخص کرده بود که بر اساس آن طرح صلح چطور بايد بين اعراب و اسرائيل صلح شود. منتها طرحي را که کلينتون داشت نه فلسطيني ها پذيرفتند و نه اسرائيلي ها. اما امروز دولت بوش هيچ طرح صلحي ندارد و در واقع اين مسئله اصلا چنان موضوعيتي براي بوش ندارد و آن را دنبال هم نمي کند. بنابراين وقتي گفته مي شود دولت ايران و هر جاي ديگري مانع صلح است بايد پرسيد اين صلح چيست که دولت ايران مانع آن است. وقتي بحث صلح مي شود يکي از حرف هايي که آمريکائي ها مطرح ميکنند اين است که دولت ايران بايد اسرائيل را به رسميت بشناسد. اما اين دولت اسرائيل چي است؟ وقتي ما از دولت سخن مي گوئيم يعني يک مرزهاي جغرافيايي مشخص دارد و در چارچوب آن مرزها حاکميت بلامنازع دارد. خوب اين دولت اسرائيل که آمريکا ميگويد شما به عنوان دولت ايران و فلسطين آن را به رسميت بشناسيد، مرزهايش کجاست؟ اين مرزهاي 1948 است؟ يا 1968 و يا 1973؟ يا دولت کنوني اسرائيل؟ يا آن ديوار هاي بتوني که آريل شارون بين فلسطين و اسرائيل کشيده ؟ بنابراين ميزان زيادي از نقدي که در اين زمينه مطرح مي شودبه خود دولت ايالات متحده وارد است چون طرح صلحي ندارد و تا مشکلات اين منطقه حل نشود، بنيادگرايي در آن رشد خواهد کرد چرا که بهترين بهانه براي بنياد گراها همين مسئله اعراب و اسرائيل است".

به گفته گنجي " بهترين راه حل اين مسئله برقراري يک صلح و تشکيل يک دولت مستقل است" تا: "تمام فلسطيني ها بتوانند به کشور مستقل خودشان بازگردند. اساسا مسئله نابودي اسرائيل وجود ندارد، بحث بر سر نابودي فلسطينيان است که از سرزمين خودرانده و آواره شده اند. اما صورت مسئله به گونه ديگري مطرح مي شود.

نکته بعدي تروريسم است. اين منطقه مشکلاتي دارد که به اين موضوع دامن مي زند و تا مشکلات ريشه اي حل نشود تروريسم همچنان گسترش پيدا خواهد کرد. به طور طبيعي وقتي دولت آمريکا و اسرائيل و هر دولت ديگري در اين منطقه منافع دارد، دولت جمهوري اسلامي ايران هم در اين منطقه منافع دارد. شما اگر از يک موضع سياسي واقع گرا به اين مسئله نگاه کنيد ـ فعلا از موضع شخصي مان به دولت ايران نگاه نکنيم که ما آن را خودکامه و نامشروع مي دانيم - هر دولتي که در ايران سر کار باشد در اين منطقه منافع دارد و نمي توانيد به حکم و فرمان و ايدئولوژي به اين دولت بگوئيد منافع ات را پيگيري نکن. اين دولت به طور طبيعي منافع خود را تعقيب خواهد کرد. نمي شود گفته کشوري که کيلومترها با منطقه خاورميانه فاصله دارد منافع دارد اما اين دولت ندارد. طبيعتا کشورهاي هم مرز ما هم در منطقه منافع دارند و اگر مسائل و مشکلات ريشه اي منطقه حل نشود اين مشکل ادامه خواهد داشت".

گنجي سپس به مسئله هسته اي پرداخت و گفت: "که اگر فرض کنيم آمريکا و اسرائيل درست مي گويند که ايران به دنبال سلاح هسته اي است، خوب الان وضعيت اين منطقه خاورميانه به چه شکلي است؟ ما در منطقه اي هستيم که طبق گزارش آژانس بين المللي انرژي اتمي دولت پاکستان 60 بمب اتمي دارد، دولت هند 50 بمب اتمي دارد و دولت اسرائيل بين 100 تا 200 بمب اتمي دارد. بنابراين با اين وجود هر دولتي در ايران باشد به طور طبيعي به دنبال بمب اتمي خواهد بود. نمي شود همسايگان من داشته باشند من نداشته باشم. اين سياستي دوگانه است. اگر دولت ايران حق ندارد بمب اتمي داشته باشد پس هيچ دولت ديگري هم چنين حقي ندارد. اگر حقي وجود دارد براي همه است و اين مي تواند سياست اخلاقي باشد. بمب اتمي و سلاح هاي شيميايي محيط زيست ما را نابود مي کنند. مطابق گزارش سازمان ملل متحد اين دنيايي که ما در آن زندگي مي کنيم 50 سال ديگر قابل دوام نيست چون بشر به شدت دارد محيط زيست را نابود مي کند. خود دولت هاي آمريکا، چين، روسيه هنوز هم به پيمان کيوتو نپيوسته اند. اين سلاح هاي شيميايي در درجه اول طبيعت و در درجه دوم انسانها را نابود مي کند؛ لذا هر گونه سياستي در خاورميانه بايد با اين نگاه اخلاقي همراه باشد که به جاي اتميزه کردن منطقه به غير اتمي کردن منطقه معطوف شود. تنها راه نجات منطقه همين مسئله است و ما انتخاب ديگري نداريم. يا بايد جنگ و درگيري باشد که تا ابد ادامه خواهد داشت يا اينکه اگر مي خواهيم در منطقه يک زندگي صلح آميز داشته باشيم هيچ امکان ديگري وجود ندارد غير از اينکه اين منطقه را غير اتمي بکنيم. حالا دولت آمريکا مي خواهد مسائل اين منطقه را حل بکند در حاليکه دولت هاي قبلي منطقه استبدادي بودند و دو سال قبل آقاي بلر و بوش خودشان گفتند ما بوديم که تمام دولت هاي منطقه را سر کار آورديم و اين سياست اشتباه بوده ـ که اين حرف اينها درست است ـ ميخواهند با روش هاي ميليتاريستي براي منطقه دمکراسي بياورند و اين نشدني است. اين محل نزاع است. هيچ کشوري با روش هاي نظامي به دمکراسي نرسيده و اينهايي که چنين ايده هايي را دنبال مي کنند معلوم است که از حداقل هاي جامعه شناختي اطلاع ندارند. در جامعه اي که به دمکراسي نياز دارد بايد حداقلي از تساهل و مدارا و تحمل وجود داشته باشد. يعني دمکراسي از پائين ساخته مي شود و به بالا مي رسد. اگر ما در نهاد خانواده، دانشگاه، مدرسه و خيابان و همه جامعه نتوانيم همديگر را تحمل بکنيم ديگر در بالا هم نمي توانيم يک حکومت دمکراتيک بسازيم. حالا اگر در يک جامعه اي چنين فرهنگي وجود نداشته باشد نمي شود با حمله نظامي دمکراسي ايجاد کرد. مثلا در افغانستان و عراق چنين چيزي وجود نداشت و براي همين الان روزانه 100 نفر در عراق کشته مي شوند و اگر آمريکا نيروهايش را از عراق بيرون بکشد ممکن است روزي هزار نفر کشته شوند و حتي عراق به تجزيه کشيده شود. خود ما ايراني ها در 28 سال گذشته چقدر به هم تهمت زديم و حاضر نبوديم کنار هم بنشينيم و حرف همديگر را گوش کنيم و به روي هم اسلحه کشيديم. "

گنجي آنگاه با تاکيد بر اينکه "ما بايد صداي همديگر را گوش و با هم گفتگو کنيم" اضافه کرد: "وجود طبقه متوسط يکي از پيش شرط هاي دمکراسي است. اگر در جامعه اي طبقه متوسط وجود نداشته باشد هيچ دولتي نمي تواند با حمله نظامي به کشور ديگري، طبقه متوسط درست کند. حمله آمريکا به عراق و افغانستان نشان داد که طبقه متوسطي ساخته نشد و همان طبقه متوسطي هم که در عراق بود از بين رفت. يکي ديگر از پيش شرط هاي دمکراسي وجود اقتصاد بازار است. دولت هاي نفتي خاورميانه، دولت هاي نفتي فاسد هستند. الان با وجود اينکه حدود 17 سال از آزاد سازي اقتصادي مي گذرد اما همچنان 85 درصد از اقتصاد ما وابسته به نفت است و اقتصاد ما کاملا دولتي است. اگر اين مشکل اقتصادي را نتوانيد حل کنيد نمي توانيد دمکراسي داشته باشيد. اين مسئله راه حل سياسي ندارد آن وقت شما مي خواهيد راه حل نظامي بدهيد؟ اين ديگر خيلي مضحک است.

با حمله نظامي نمي شود پيش شرط هاي دمکراسي را ايجاد کرد و بدون اين پيش شرط ها هم دمکراسي وجود نخواهد داشت بنابراين حمله به ايران فقط به رشد بنيادگرائي منتهي مي شود همانطور که در افغانستان و عراق مي بينيم. به همين جهت اسلام سازگار با دمکراسي در حاشيه قرار گرفته و اصلا ديده نمي شود و صداي آن کساني که به عنوان روشنفکر ديني سالها تلاش کردند تا قرائتي از اسلام بدهند که با دمکراسي و آزادي و حقوق بشر سازگار باشد، حتي در ايران هم شنيده نمي شود؛الان مريکائي ها از ايراني هايي که در کشورهاي اروپائي و آمريکائي و کانادا زندگي مي کنند آمار بگيرند. اينها همه راديکال شده اند. مسئله شان شده اسرائيل و آمريکا. ايراني ها امروز وقتي عليه آمريکا و اسرائيل برايشان حرف مي زنيم، کف مي زنند. اما وقتي از اسلامي که با دمکراسي سازگار است صحبت مي کنيم و قرائتي از اسلام را که دمکراتيک است ارائه مي دهيم ما را محاکمه مي کنند. "

گنجي آنگاه با ذکر اين نکته که "اين مسئوليت اخلاقي تک تک ما است که در داخل و خارج کشور به صراحت مخالفت خود با حمله نظامي را بيان کنيم" افزود: "فکر نکنيدسکوت چاره کار است و زورمان نمي رسد. به همان حدي که مي شود بيان کرد بايد مطرح شود. هر کس سکوت کند در آن جنايتي که اتفاق خواهد افتاد مسئوليت اخلاقي دارد".

ديد دولت ايران

در ادامه اين سخنراني، گنجي مسادل را از زاويه استدلال هاي دولت ايران براي داشتن توانايي هسته اي نيز مطرح کرد و اظهار داشت: "فرض کنيد همين امروز آمدند در تلويزيون گفتند: ملت ايران ما به شما هديه مي دهيم، ما به بمب اتمي دست يافتيم. خوب حالا اين براي چيست؟ آن کسي که دنبال بمب اتمي مي رود مي خواهد براي خودش يک حفاظت و حاشيه امنيتي درست کند. آيا امروز به دنبال بمب اتمي رفتن براي ما به عنوان دولت ايران و جامعه ايران حاشيه امنيتي درست کرده يا يک شرايط دشوار بين المللي و داخلي؟ ما در خوشبينانه ترين حالت ، شايد 5 سال ديگر به يک بمب 500 کيلويي دست پيدا کنيم. خوب حالا اگر دست پيدا کرديم مي خواهيم آن را به کجا شليک کنيم؟ به هر کجا بزني، 200 تا مي ريزند روي سرت. دنياي سياست که شوخي نيست. البته در ايران هيچ کس حرفي نمي زند. در نيروهاي اصلاح طلب، در بين روشنفکران، در بين نيروهاي ملي مذهبي، جبهه ملي و همه نيروها. اما من مي بينم يک عده آدم بي مسئوليت در خارج در آمريکا و کانادا و جاهاي ديگر، مي گويند بمب اتمي حق ماست و ما نبايد کوتاه بياييم. بله تو که اينجا نشسته اي نبايد هزينه بدهي، هزينه اش را آن ملت بدبختي که در ايران هستند بايد پرداخت کند. اگر قرار باشد بمب بزنند سر آن مردم مي زنند نه شما. و شما اگر اين حرف را مي زني خوب بيا برو دم نطنز بنشين و دفاع کن و بگو حالا بمب اتمي هم حق ماست و اگر آنجا مقاله اي نوشتي من مي فهمم که صداقت داري".

گنجي افزود:"ما در شرايطي قرار گرفته ايم که همه مي بينند سياستهاي غلطي که دولت ايران در پيش گرفته چه پيامدهايي دارد. اصلا سياست اين دولت چه دستاوردي داشته ؟ از اول يکي يکي نگاه کنيد. اول مسئله هولوکاست را نگاه کنيد. هولوکاست يک واقعه تاريخي است که اتفاق افتاده و يهودي ها را کشتند. اين چه ربطي به ما دارد مگر ما کشتيم؟ يهودي ها را اروپائي ها کشتند و اسنادش هم موجود است، اما با اين سياست احمقانه اي که دولت ايران اتخاذ کرده صورت مسئله عوض شده. انگار مسلمان ها و ايراني ها يهودي ها را کشتند. من هر جا مي روم مي پرسند موضع شما چيست؟ من مي گويم مگر ما يهودي ها را کشتيم؟ شما کشتيد و اگر هم قرار باشد کسي پاسخگو باشد شما بايد پاسخگو باشيد. اما دستاورد اين سياست چيست؟ يکي اينکه اجماع جهاني عليه ما شکل گرفت و دوم اينکه ايالت متحده قطعنامه را به مجمع عمومي سازمان ملل برد و تمام کشورها بدان راي مثبت دادند. خوب اين دستاورد سفرهاي خارجي دولت چه شد و اينکه مي گفتند همه دنبال احمدي نژاد هستند؟ چي شد نتيجه پول هايي که به خارجي ها دادند؟ و لايحه فروش نفت مجاني به سوريه و از اين چيزها. پس اين سوريه، ونزوئلا و اينها کجا رفتند و چرا نيامدند به نفع ايران راي بدهند. تنها راي منفي به اين قطعنامه فقط راي دولت ايران بوده".وي آنگاه با اشاره به واقع کربلا گفت: "الان درماه محرم هستيم. ما شيعيان در مورد واقعه کربلا چه نظري داريم ؟ 72 نفر کشته شدند و 1400 سال است که ما داريم عزاداري مي کنيم. افراد مختلف و حتي کساني که رژيم را هم قبول ندارند در اين عزاداري ها شرکت ميکنند. همين احساس را يهودي ها نسبت به هولوکاست دارند. ما چرا بايد خودمان را درگير چيزي بکنيم که به ما ربطي ندارد؟ و احساسات کساني را جريحه دار مي کنيم که رسانه دارند، قوي هستند و در دنيا نفوذ دارند و مي توانند جو جهاني را بر عليه ايران بشورانند؟. هزينه اين کار را را احمدي نژاد و حکومت ايران نمي دهد، ملت بدبخت ايران بايد بدهند. سياست هاي دولت ايران در منطقه، چه پيامدهايي براي ما دارد؟ الان دوباره نزاع اعراب و اسرائيل تبديل به نزاع اعراب با ايران و نزاع شيعه و سني شده. وقتي دعوا شروع شد دو طرف به پيشينه فرهنگي خودشان بر مي گردند و تمام سنت ها را مرور مي کنند تا ببينند عليه هم چه چيزي دارند تا مطرح کنند. در کنفرانسي هم که اخيرا در قطر برگزار شد و از ايران هم نماينده رفت، تمام جلسه بحث محاکمه شيعيان بود که اين يکي از دستاوردهاي سياست اخير دولت جمهوري اسلامي ايران است که دعواي اعراب و اسرائيل را به دعواي اعراب و ايران و نزاع سني ها با آمريکائي ها و نزاع شيعه و سني تبديل کرده است. يکي ديگر از مشکلاتي که براي ما بوجود آورده اند تحريم اقتصادي است که فقط مردم از آن آسيب مي بينند. در طي 10 سال هم صدام حسين و هم سرهنگ قذافي را تحريک کردند و اين فقط مردم بيچاره عراق و ليبي بودند که به خاطر بي غذايي و بي دارويي تلف شدند. حالا در ايران هم سياست هاي غلطي که دولت ايران – کل ساختار حکومت – در پيش گرفته فقط باعث مي شود مردم صدمه ببينند".

گنجي با نادرست خواندن سياستي که دولت جمهوري اسلامي اتخاذ کرده و تاکيد بر اينکه اين سياست هيچ منفعتي براي ايران ندارد، گفت: "دولت ايران خواهان چنين شرايطي است چون دوام و بقايش را در شرايط بحراني و جنگي و وجود يک دشمن مي بيند. همه چيز شده دشمن. يعني، مطبوعات کي اند؟ پايگاه دشمن، روشنفکران کي اند؟ مزدوران دشمن، تهاجم فرهنگي دشمن، هجمه دشمن، صبح تا شب ما در راديو تلويزيون و سياست دنبال دشمن هستيم. گوجه فرنگي هم الان دشمن است. رسما در تلويزيون گفته شده که مسئله گراني ها به وزارت اطلاعات داده شده تا رسيدگي بکنند. ما تا حالا زور مي زديم که بگوييم اقتصاد راه حل سياسي ندارد و الان برعکس شده و بايد بگوئيم که مسئله سياسي راه حل نظامي امنيتي ندارد. وقتي مي گوئيد گرانيها را وزارت اطلاعات رسيدگي کند يعني چه؟ وزارت اطلاعات کارش امنتي است و مگر مي تواند اين مسئله را حل کند؟ نگاه مان به هر مسئله اي امنيتي شده و حالا ببينيد يک مسئله اقتصادي را تبديل کردند به يک سوژه امنيتي. اين است کشور ما. همه چيز شده بر اساس دشمن تراشي. در پناه اين اقدامات هم يک دشمن فرضي درست کرده اند که اين دشمن فرضي ايالات متحده و اسرائيل است و بقيه هم مزدوران اينها هستند و تحت اين عنوان مي توانند همه را سرکوب کنند. اين دولت نفتي که پول يامفت نفتي را مي گيرد، به ماليات مردم هم محتاج نيست تا بدانها پاسخگو باشد و سياست آن هم سياست باج دهي و باج گيري است. پول مفت نفت را با سياست پوپوليستي به جامعه تزريق ميکند. باج مي دهد و رضايت سياسي را هم باج ميگيرد. بعد يک دستگاه عريض و طويل انتظامي و نظامي درست کرده که مردم و مخالفان را سرکوب کند. پيامد اين وضعيت جنگي، که دولت طالب آن است، سرکوب جامعه مدني در سطح داخلي خواهد بود. در سطح خارجي هم پرچم مبارزه با استکبار را در دست مي گيرند و مي گويند جهان اسلام ما هستيم که در مقابل آمريکا ايستاده ايم".

گنجي در ادامه اين بخش از سخنان خود به وضع نهادهاي مدني در کشور رسيد و گفت: "تمام ان جي او ها و گروههاي مدني را به وزارت کشور احضار کرده و خيلي راحت گفته اند اگر شما ان جي او هستيد که ما نبايد به شما پول بدهيم، پس پولتان را از کجا ميگيريد؟ از خارج؟ ما هم شما را سرکوب ميکنيم و اجازه نمي دهيم با پول خارجي روي پاي خودتان بايستيد. فعلا هم تا اطلاع ثانوي برويد چند تا از اعضاي هيئت امناي مسجد محل را توي گروه تان ببريد و يک نسخه از تمام گزارش ها و صورت جلسات تان را به وزارت کشور و يک نسخه هم به بسيج محل ب دهيد. يعني امروز همه چيزدر ايران با نگاه امنيتي ديده مي شود".

اکبر گنجي در پايان سخنان خود با تاکيد بر حق آزادي فردي، اظهار داشت: "يک زندگي سعادتمندانه، ايدئولوژي ها و سبک هاي زندگي خودش را دارد. اين را مي شود از دو موضع اول شخص و سوم شخص نگاه کرد. از موضع اول شخص اين است که من خودم تشخيص مي دهم که چه چيزي من را سعادتمند ميکند، اما از موضع سوم شخص کس ويا نهاد ديگري به جاي من تصميم مي گيرد و اين ديکتاتوري است؛ چون هر نوع تشخيص و تصميم بايد از موضع اول شخص انجام بگيرد نه سوم شخص. اين فقط دولت نيست بلکه من و شما هم همين کار را مي کنيم. مثلا حجاب بايد با انتخاب اول شخص انجام بگيرد نه سوم شخص و به هيچ کس هم ربط ندارد که کسي با حجاب است يا بي حجاب و همه در مورد نوع پوشش خودشان آزادند. اين سوم شخص هم مي تواندهم مسجد باشد هم کليسا و يا هر نهاد ديگري. امروز در ايران و ايالات متحده آمريکا از موضع سوم شخص براي ما تعيين تکليف ميکنند. مسايل واقعي ملت ايران اين است که هوا آلوده است، تصادفات در جاده ها زياد است ، مسائل واقعي جامعه ما فقر، فحشا، بيکاري ، تورم، اعتياد و... هستند. اما در شرايط امنيتي نظامي و اطلاعاتي که دولت آمريکا و دولت ايران بوجود آورده اند، اين مسائل اصلي ما به حاشيه مي روند. در شرايطي که مسئله اصلي مي شود مرگ و حيات، دمکراسي و آزادي در حاشيه قرار ميگيرد. ما امروز دچار چنين شرايطي هستيم که آن را آمريکا، اسرائيل و ايران باهم ايجاد کرده اند و اگر قرار باشد محکوميتي باشد، هر سه بايد همزمان محکوم شوند. "

  
نویسنده : majed ; ساعت ۳:٥٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٩ بهمن ،۱۳۸٥

 

car_2006_11decb.jpg

روز جهانی حقوق بشر

  
نویسنده : majed ; ساعت ۸:٠٥ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢۱ آذر ،۱۳۸٥

 


با احساس رای بدهیم؟

ابراهیم نبوی e.nabavi@roozonline.com - سه شنبه 21 آذر 1385 [2006.12.12]

po_nabavi_01.jpg

با توجه به ضرورت حضور در صحنه های انتخابات و دادن رای در همین صحنه ها و برای اینکه بتوانیم تشخیص دهیم به کدام کاندیدا باید رای بدهیم، برخی روش های زیر که کاملا شخصی و احساسی است، پیشنهاد می شود. لطفا در صورت استفاده از آن، این روش ها را برای دیگران هم پیشنهاد کنید.

از طریق لمس کردن( برادران):
چشم مان را می بندیم و صورت کاندیدای مورد نظر را لمس می کنیم، اگر زبر بود و دست مان خراش برداشت، متوجه می شویم جزو حامیان دولت است. اگر نرم بود و فقط کمی ته ریش داشت می فهمیم اصلاح طلب است، اگر بخشی از صورتش بسیار نرم و بخشی از آن بسیار زبر بود می فهمیم جزو کارگزاران است، اگر خیلی نرم بود می فهمیم جزو جنبش مظلومان شهر است.

از طریق لمس کردن( واحد خواهران):
اگر هنگامی که چشم مان را بستیم و دست مان را دراز می کنیم تا صورت کاندیدای مورد نظر را لمس کنیم، و در همین هنگام یک صدای جیغ بلند گوشخراش زنانه شنیدیم متوجه می شویم که شخص مورد نظر آبجی رئیس جمهور است. در این حالت بسرعت از محل واقعه فرار می کنیم.

از طریق نگاه کردن:
چشم مان را می بندیم و کاندیدای مورد نظر را فقط به اندازه یک لحظه نگاه می کنیم. اگر احساس درد شدید کردیم، می فهمیم کاندیدای مورد نظر جزو حامیان دولت است. اگر احساس گرسنگی شدید کردیم، می فهمیم کاندیدای مورد نظر جزو جنبش مظلومان شهر است. اگر احساس کردیم چشم مان تار می بیند، احتمالا کاندیدای مورد نظر چمران است. اگر احساس کردیم « یک چیزهایی دارد یادمان می آید» کاندیدای مورد نظر جزو اصلاح طلبان است. اگر احساس کردیم چشم مان دچار خطای دید شده، کاندیدای مورد نظر جزو کارگزاران است.

از طریق بوکردن:
اگر بوی خاصی می داد یا رایحه خاصی از او به مشام می رسید، نتیجه می گیریم که دوسال دیگر قیمت نان چهار برابر می شود.

از طریق گوش کردن:
به حرف های کاندیدا گوش می کنیم، اگر دیدیم حرف هایش خیلی خوب است، ولی به درد مردم لبنان می خورد، از او می خواهیم به لبنان برود و عضو شورای شهر بیروت شود [آن ها هم البته گناه دارند بابا عروس خاورميانه بودند حالا چه گناهی کرده اند که پول های ملت ايران از تهران به در آمده و به حلقوم سيد حسن نصرالله رفته که لبنان را داغان کند]، اما اگر دیدیم حرف هایش یک مشت حرف های معمولی است می فهمیم احتمالا ممکن است به درد بخور باشد.

از طریق لباس:
اگر دیدیم جوراب کاندیدا پاره است، ولی قیمت عینکش 200 دلار است، می فهمیم جزو حامیان دولت است و به او رای نمی دهیم.

از طریق جغرافیا:
به او یک نقشه نشان می دهیم و او را در یک اتاق تنها می گذاریم، اگر بعد از بازگشت به اتاق دیدیم بخش هایی از نقشه پاک شده و بخش های دیگری به آن اضافه شده، می فهمیم که این کاندیدا اگر روی کار بیاید حداقل دو سالی ما را با مشکل مواجه می کند.

از طریق زندان:
از او می پرسیم مهم ترین زندان کشورمان کجاست؟ اگر در مورد گوانتانامو و ابوغریب حرف زد، می فهمیم اگر روی کار بیاید احتمالا ما را هم در زندان اوین زندانی می کند، اما اگر گفت نمی دانم مهم ترین زندان کشور کجاست، می فهمیم طرف از اکثريت است ما می ترسد و فکر می کند ما حزب اللهی هستیم، بنا براین به او رای می دهیم.

از طریق پاسپورت:
به پاسپورت کاندیدا نگاه می کنیم، اگر دیدیم تا قبل از روی کار آمدن احمدی نژاد فقط یک بار حج عمره رفته و بعد از آن تمام صفحات گذرنامه اش مهر اروپا و آمریکا و آفریقا و لبنان دارد، می فهمیم جزو پابرهنگان خوش رایحه حامی دولت است و به او رای نمی دهیم. اگر دیدیم قبل از روی کار آمدن احمدی نژاد تمام صفحات شناسنامه اش مهر اروپا و آمریکا دارد، اما بعد از آن ممنوع الخروج شده، می فهمیم ملی مذهبی است و صلاحیتش تائید نشده، بنا براین نمی توانیم به او رای بدهیم. اگر پاسپورتش فقط مهر ترکیه و دبی داشت می فهمیم عضو دفتر تحکیم است و انتخابات را تحریم کرده. اگر پاسپورت نداشت، می فهمیم از خودمان است و می توانیم به او رای بدهیم.

از طریق نام طرف:
نام او را می پرسیم، اگر گفت اسمم کیانوش است ولی بچه ها مرا میثم صدا می کنند، می فهمیم جزو حامیان دولت است. اگر گفت اسمم یاسر است، ولی بچه ها مرا هوخشتره صدا می کنند، می فهمیم جزو هواداران دموکراسی و حقوق بشر است و احتمالا شش ماه بعد به پاریس می رود و همانجا می ماند، برای همین به او رای نمی دهیم. اگر گفت اسمش اصغر است، اما بچه ها او را دکتر صدا می کنند، می فهمیم طرفدار جنبش مظلومان شهر است و برای اینکه یک ساعت به سخنانش گوش نکنیم، سریعا از دستش فرار می کنیم. اگر گفت اسمم سید محمد است، اما بچه ها به من فریبا می گویند، می فهمیم اصلاح طلب است و می توانیم به او رای بدهیم از همه بهترست.

  
نویسنده : majed ; ساعت ٧:٥٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢۱ آذر ،۱۳۸٥

 

car_2006_12decb.jpg

جنبش دانشجویی

  
نویسنده : majed ; ساعت ٧:٥٧ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢۱ آذر ،۱۳۸٥

 

حقوق زنان هر روز نقض مي شود

يک سال پر ماجرا - سه شنبه 21 آذر 1385 [2006.12.12]

zaananhlmb.jpg

سال حقوق بشري، 365 روز است. مثل همه سال ها. اما زنان ايران در سال گذشته، هر روز به اندازه يک سال با نقض حقوق خويش رو به رو بودند. حجم متراکمي از احضار، دستگيري، بازجويي، محروميت و... مرور حوادث اين يک سال خود گوياست.

محورهاي عمده بحث حقوق بشر در ارتباط با زنان، سه سرفصل عمده دارد: مساوي دانستن حقوق زن و مرد به عنوان اصلي جهاني، فعاليت در جهت توسعه زنان به عنوان نيروي سياسي جهان و تضمين حقوق اجتماعي ـ اقتصادي زنان از طريق گنجاندن حقوق آنان در برنامه هاي توسعه.

اگر از مبحث مهم نقض حقوق انساني زنان در چارچوب خانواده، با توجه به برخي سخت جاني هاي فرهنگي، بگذريم [اين گذشتن به معناي کم اهميتي بحث نيست. برعکس، به اهميت آن باز مي گردد که سرفصلي جدا مي طلبد] موارد ناديده انگاشتن حقوق زنان در ايران روز به روز افزون تر مي شود. به همين دليل است که نمايندگان سازمانهاي غيردولتي زنان در ايران بارها خواسته اندبه عنوان نمايندگان اقشار مختلف زنان جامعه، درحوزه هاي مختلف تصميم سازي، سياستگزاري و برنامه ريزي هاي ملي حضور داشته باشند. خواستي که سال گذشته حقوق بشري، شاهد بيشترين ميزان ناديده انگاري آن بود.

باز پس گيري سنگرهاي فتح شده

گذشته از ماجراي تصاحب نابرابر ارث، حق طلاق يک جانبه مرد و حضانت فرزند که خود بحث هاي فني ويژه اي را مي طللبد، زنان ايراني در سال گذشته همچنان و به گونه اي آشکار، آن نيمه پر شمار جمعيت بودند که دولت محمود احمدي نژاد، نه تنها به وعده هاي عمومي خود در ارتباط با آنان و مردان جامعه عمل نکرد، بلکه کوشيد سنگرهاي به دست آمده شان را نيز يک به يک پس بگيرد.

دولت احمدي نژاد، کار را با سختگيري هاي مضاعف در زمينه پوشش زنان آغاز کرد. وزير از کيهان آمده ارشاد و همفکرانش اول بار کميته اي به نام عفاف و حجاب راه انداختند و اندک اندک بند هاي تازه اي بر بخشنامه حجاب افزودند. بر اساس مصوبه اين کميته "خانم‌هاي شاغل در وزارت ارشاد بايد از مقنعه جلو بسته، مانتوي بلند و گشاد و يك رنگ و كفش‌هاي ساده و معمولي استفاده كنند". همچنين "استفاده از زيورآلات و وسايل آرايش و استفاده از جوراب‌هاي توري و نازك ممنوع" است. چيزهايي که پيش از اين نيز ممنوع بودند و اينک به نظر آقايان بايد "ممنوع تر" باشند.

زنان ايراني در سال گذشته از شرکت در بعضي رشته هاي ورزشي، همانند تماشاي بازي ها ممنوع شدند. لاله صديق قهرمان مسابقات حرفه اي و مختلط اتومبيل راني کشور در لحظه اي که خود را براي سوار شدن بر ماشينش آماده مي کرد، حکم ممنوععيت گرفت. همان طور که ديگر زنان ايراني به دليل "ويژگي هاي حجاب" خود از شرکت در مسابقات مختلف محروم شدند.

زنان نه فقط اجازه نيافتند در رقابت ها شرکت کنند، بلکه از تماشاي رقابت ها نيز محروم ماندند. زنان ايراني حدود 23 سال است که اجازه حضور در استاديم هاي فوتبال را ندارند. همان طور که نمي توانند بسکتبال مردان را ببينند، و يا واليبال و... با تلاش فراوان زنان و بخصوص دختران جوان، به نظر مي رسيد اين وضعيت رو به تغيير باشد. حتي محمود احمدي نژاد اعلام کرد حضور زنان در استاديوم هاي ورزشي بلامانع است. "اعلام"ي که عمري به کوتاهي ديگر وعده ها داشت: از آقاي مصباح يزدي گرفته تا ديگر همفکران آقاي احمدي نژاد چنان فرياد غيرتي سر دادند که تنها يک هفته بعد از اين اعلام، سخنگوي دولت تاکيد کرد: "به گفته رهبر انقلاب، نظر مراجع در اين خصوص بايد محترم شمرده شود" و اين يعني رسميت بخشيدن به ممنوعيتي غيررسمي. چنين بود که دختران جواني به اعتراض در برابر درهاي بسته استاديوم آزادي به تحصن نشستند و پاسخ شان را نيز گرفتند: توهين و ضرب و شتم.

اما اگر ضرب و شتم را بتوان فراموش کرد، ماندن در زير چوبه دار فراموش شدني نيست. مرگي تدريجي که کسي از مردان دولت و قضا را باکش نيست. قصه پر گفته و هنوز بي حاصل کبري رحمانپور معروف به عروس 20 ساله و افسانه نوروزي و بسياري ديگر، از اين دست است. اينان را اعدام و سنگسارو قصاص در انتظار است. کشته هم که نشوند، ديگراني پيدا مي شوند که بر اساس فتواهاي گفته و ناگفته، همجنسان ديگرشان را به خون در مي کشند. ديگراني که به حکم پدري، برادري، و يا "برادر ديني" به قصد امر به معروف قتل زناني را بر خود واجب ديده، به آن عمل کرده، و از سوي فرهنگ رسمي جامعه نيز بخشوده شده اند. آنها که در تريبون هاي رسمي مانند قهرمان ظاهر مي شوند و با اين ادعا که: "براي ريشه کن کردن فساد از جامعه دست به اين کار زديم". به هر حال کساني که سن مسئوليت کيفري را براي پسران 15 سال، و براي دخترکان 9 سال در نظر گرفته اند، لابد که زنان را مستوجب کيفري زود هنگام تر نيز مي شناسند.

از سوي ديگر سال گذشته بازار کار نيز از سوي صاحبان همين ديدگاه که هويت زن را در خانه و در چارچوب وظايف مادري و همسري، بدون حقوق قانوني، تعريف مي کند، بر زنان ايراني بسته تر شد. بر اساس آمارهاي رسمي نرخ بيکاري بين زنان ايراني حدود دو برابر مردان است. نرخي که به زنان تحصيلکرده که مي رسد از اين نيز پيشي مي گيرد. به عبارت ديگر در حاليکه مطابق برخي مواد قانون مدني جمهوري اسلامي، شوهر مي تواند زن خود را از "حرفه يا صنعتي که منافي مصالح خانوادگي يا حيثيات خود يا زن باشد منع کند" ديدگاه رسمي حاکم بر جامعه نيز در صدد حذف تدريجي زنان از پست هاي مديريتي و کليدي است. نتيجه: فرصت هاي شغلي برابر براي زنان ايران روز به روز بيشتر از دست رفته است. جدا از نداشتن حق انتخاب به عنوان رئيس جمهور، محروم بودن از حرفه قضا، نداشتن حق رسيدن به درجات بالاي نظامي در سازمان هاي نظامي و انتظامي کشور، پست هاي مياني نيز از زنان دريغ شده و مجموعه دولت آقاي احمدي نژاد، از زنان تهيست. و فقط کارهاي دولتي نيست. کار به جايي رسيده که به موجب دستورالعمل اخير اداره اماكن، حتي كار زنان در كافى شاپ ها و رستوران ها هم ممنوع شده است.

ممنوعيتي که هنرمندان زن جامعه سال هاست با آن رو به رويند و در يک ساله اخير پر رنگ تر شده است. خانم خاطره پروانه، از خوانندگان پرآوازه ايراني در گفت و گو با مجله هنر موسيقي گفته است: "آهنگ هاي زيادي با ارکسترهاي استادان دهلوي و پايور و حيدري خواندم که متاسفانه ضبط شده هيچکدام آنها را ندارم. زماني که سرم را زمين بگذارم هيچ يادگاري حداقل براي بچه هايم باقي نخواهد ماند. فقط نوارهايي موجود است که در هنگام تمرين، خودمان ضبط کرده ايم ولي حال و هواي اجراي صحنه چيز ديگري است که متاسفانه جواز ضبط نداريم. اي کاش مسئولين محترم وزارت ارشاد تعدادي از آثار ما را لااقل براي خود ما و فرزندانمان به ما مي دادند". صدايي ممنوع که مجوز ماندن در آرشيو خانواده را نيز ندارد چه برسد به آرشيو هنر مملکت.

ممنوعيتي که به حقوق شهروندي برخي ديگر از زنان ايراني نيز گسترش يافته است. بر اساس قوانين مدني جمهوري اسلامي تابعيت تنها از پدر ايراني به فرزند انتقال مي يابد. به عبارت ديگر زنان ايراني که با مردان خارجي ازدواج مي کنند، به گونه اي خود به خودي، سلب تابعيت مي شوند. وضعيتي که فرزندان آنان را نيز شامل مي شود. وضعيتي که براي آن دسته از زنان ايراني که با مردان اروپايي و آمريکايي ازدواج مي کنند، آن اندازه دشوار نيست که براي دختران طبقات محروم جامعه ايراني که به ازدواج افغاني ها و عراقي ها در آمده اند: "بچه‌هايم در پلدختر به مدرسه مي‌رفتند، به خاطر بيماري شوهرم كه مدام تشنج مي‌كند مجبور شديم به تهران بياييم اما اين‌جا هر چقدر التماس كردم كه اجازه بدهند بچه‌ها به مدرسه بروند، قبول نكردند."

اين گفته‌هاي زهرا، زن ايراني 30 ساله‌اي است كه با شوهر افغان و دو فرزندش در قرچك از توابع ورامين زندگي مي‌كند. زهرا نمونه‌اي است از ديگر زنان ايراني‌ كه به علت ازدواج با مردي افغان، تابعيت فرزندانشان در وضعيت نامشخصي قرار دارد. آن هم در حالي كه تعداد اين زنان و کودکان آنان كم نيست و به گفته مسئولين وزارت كشور 30 هزار ازدواج اين چنيني در ميان زنان ايراني قابل رديابي است. براساس قوانين موجود فرزندان حاصل از اين ازدواج‌ها كه در ايران متولد شده يا حداكثر يك سال پس از تصويب اين قانون در ايران متولد شوند، تنها بعد از رسيدن به سن 18 سالگي است که مي توانند تقاضاي تابعيت ايراني بکنند و شناسنامه بگيرند. و نداشتن شناسنامه در جمهوري اسلامي با نداشتن حقوق اجتماعي يکي گرفته شده است. انسان هايي محروم از تحصيل، بيمه، و به عبارتي محروم از فردا. فردايي که اگر به آن برسند مي توانند شناسنامه اي طلب کنند که ديگربه هيچ کارشان نمي آيد.

خانم فريده غيرت، وکيل دادگستري در اين مورد گفته است: "در اين قانون پيش‌بيني شده كه وقتي بچه‌ها به سن رشد رسيدند، آن وقت بتوانند تابعيت مادر را انتخاب و شناسنامه بگيرند، اما اينكه تا 18 سالگي چه وضعيتي داشته باشند هنوز مشخص نيست. اين ضعفي است كه در قانون ما وجود دارد. متاسفانه تعداد اين كودكان هم زياد است، اما اينها نمي‌توانند به مدارس دولتي بروند يا از خدمات عمومي بهداشتي و واكسيناسيون بهره‌مند شوند. "

تبعيضي که خانم مرضيه مرتاضي لنگرودي آن را به "تفاسيري كه از قانون اساسي جمهوري اسلامي مي شود" ربط مي دهد و مي گويد تفاسيري "خصمانه و زن ستيزانه" هستند كه "با حقوق بشر زنان به بهانه ضديت اين حقوق با قوانين شرع، مخالفت مي کنند. "

و آن وقت اين زنان محروم حق اعتراض هم ندارند. سرکوب حرکت اعتراضي زنان ايران در 22 خرداد، پيامي بود به همه فعالين سياسي، فرهنگي و اجتماعي تا بدانند دولت احمدي نژاد سر شوخي ندارد. در اين تظاهرات آرام و مسالمت آميز که هيچ نمي خواست جز يادآوري حقوق از ياد رفته خويش، پليس تهران با به کار گيري مأموران زن، تظاهرکنندگان را مورد ضرب و شتم قرار داد و شمار زيادي از آنان را بازداشت کرد. شب پيش از برگزاري مراسم نيز مامورين به منظور ايجاد ارعاب بين فعالين زن و برگزار کنندگان اين مراسم، يا به خانه هاي آنها هجوم بردند و يا آنان را پشت ميزهاي بازجويي نشاندند. با چشمان بسته و با طرح اتهاماتي "ناپسند".

همزمان احضار دختران دانشجو به کميته هاي انضباطي دانشگاه ها نيز فزوني گرفت و آنان هم در محيط دانشگاه همان فضايي را شاهد شدند که فعالين زن در تاريک خانه هاي اداره اماکن.

به اين ترتيب جامعه اي که در آن ارزش وجودي[ خون بها] زن نصف مرد است، در عرصه ستم، مضاعف مي شود و با اين استدلال که: "کنوانسيون رفع تبعيض، اهانت به زن است. تا زماني که من اينجا هستم ما به اين کنوانسيون نخواهيم پيوست. اين کنوانسيون خلاف شرع است. هويت زن در کانون خانواده متجلي مي شود. زنان اگر امکان داشتند، بجز تخصص هاي بالا، به اين کارهاي پست تن نمي دادند. ما حقوق زن غربي را شکست خورده مي دانيم و هرگز خود را با الگوهاي شکست خورده منطبق نخواهيم کرد".

و اينها را زهره طبيب زاده، دندانپزشک جواني مي گويد که سه ماه است از جانب آقاي احمدي نژاد به رياست مرکز امور زنان و خانواده دولت اسلامي منصوب شده و مي گويد: "هر چه مراجع بگويند مي گوييم چشم".

جنسيتي انجام داده، ارائه داد.
عضو هيئت علمي

  
نویسنده : majed ; ساعت ٧:٥٢ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢۱ آذر ،۱۳۸٥

 

نه حکومت زور، نه دولت مزدور

دانشجويان خطاب به احمدي نژاد: - سه شنبه 21 آذر 1385 [2006.12.12]

raeesjomhordakrb.jpg

دانشجويان معترض با"هو" کردن به استقبال سخنراني رييس جمهور آمدند. اين مساله در دانشگاه امير کبير يا همان پلي تکنيک تهران رخ داد. همان جايي که مهندس بازرگان، دکتر سحابي و آيت الله طالقاني اولين انجمن هاي اسلامي را پايه گذاري کردند تا 40 سال بعد در زمان رياست دکتر رهايي بر اين دانشگاه، دفتر آن، با بولدوزر، آن هم شبانه، تخريب شود.

برنامه سخنراني رئيس جمهور از حدود 10 روز قبل برنامه ريزي شده بود. ابتدا همه را گمان بر اين بود که احمدي نژاد در دانشگاه علم و صنعت، جايي که خودش عضو هيات علمي آنجاست سخن خواهد گفت؛ آن هم به مناسبت 16آذر، روز دانشجو.

بعد از اين بود که خبر رسيد رئيس جمهور به تبعيت از خاتمي در دانشگاه تهران سخنراني خواهد کرد و احتمالا در تالار دانشکده فني. اما او در نهايت دانشگاه امير کبير را انتخاب کرد که در سال جاري ناآرام ترين دانشگاه کشور بوده است، و آن هم به درخواست سازمان بسيج دانشجويي و بر اساس طومار اعضاي اين سازمان که 16 هزار امضاء زير آن بود.

به اين ترتيب بود که احمدي نژاد براي دومين بار در سال جاري پا بر زمين پلي تکنيک گذاشت. او در حالي به امير کبير وارد شد که تعداد زيادي مامور با لباس شخصي او را احاطه کرده بودند. اعضاي سازمان بسيج نيز بر گرد محافظان حلقه زده بودند.

و همه در حالي که روز پيش از آن برنامه دانشجويان اين دانشگاه به مناسبت روز 16 آذر با فشار غير قابل تصور مسوولين و نيروهاي امنيتي مواجه شده بود. برنامه اي که قرار بود به انتقاد از دولت نهم در نحوه برخورد با دانشجويان کشور و جنبش دانشجويي اختصاص داشته باشد.

اما روز قبل، روز قبل بود. ديروز دانشگاه توسط نيروهاي امنيتي پاکسازي شده بود. تمام شکاف ها، سوراخ ها، درز هاي ديوارها، زير زمين ها، محوطه و... مورد بازبيني قرار گرفته بود تا مبادا زهر چشمي متوجه رئيس جمهور شود. بي جهت نبود که تني چند از نيروهاي امنيتي تمام شب پيش از آن را در دانشگاه به صبح رساندند.

شبي که دوربين صدا و سيما هم توانست به اندرون دانشگاه راه يابد و حتي دانشجويان مقيم خوابگاه را نيز به تصوير بکشد.

مجري خبر ساعت 20 و سي دقيقه شب به تعداد زيادي از خوابگاهها سر زد. با دانشجويان گپ و گفتي انجام شد. دانشجوياني که وضعيت دانشگاه، امکانات، مديريت و... را کاملا مثبت ارزيابي کردند و همه نيز در نصايحي حکيمانه از مردم خواستند در انتخابات شورا ها و مجلس خبرگان شرکت کنند تا "مانع سروري ايادي استکبار" شوند. در پايان گزارش نيز نيز يکي از دانشجويان با موبايل عکس يادگاري با مجري صدا و سيما انداخت.

و البته که موبايل فقط براي عکس گرفتن نبود. از روز شنبه با برخي از فعالان دانشجويي تماس تلفني گرفته شد و آنان از حضور در مراسم روز يکشنبه و دوشنبه منع شدند. در پاره اي موارد هم خانواده ها را تهديد کردند که فرزندشان را در يکشنبه و دوشنبه در خانه نگاهدارند تا برايشان درد سر درست نشود.

ديروز صبح وقتي رئيس جمهور وارد امير کبير مي شد در اطراف دانشگاه پر بود از مامور، چه با لباس رسمي و چه با لباس شخصي. دانشگاه امير کبير در اشغال ماموران بود و هيچ کس نمي توانست بدون اجازه وارد دانشگاه شود.

و البته باز هم موتورسواران هوندايي و پولسار و دوربين هاي متعدد و.....

بسياري هم بر پشت بام برخي از ساختمانهاي اطراف دانشگاه امير کبير، که براي توسعه فضاي آن خريداري شده، پاس مي دادند. دبير ستان البرز هم پذيراي تني چند از ماموران بود، با خودروهاي سفيد رنگ لندکروز و بدون آرمي که آنتني به بلندي 3 متر داشتند.

درب هاي خيابان هاي حافظ، رشت و ولي عصر نيز تحت کنترل بودند.بدان گونه که مردم عادي و رهگذران با صحنه اي روبه رو بودند که بيشتر يادآور حضور در پادگاني نظامي بود.

اما از ساعات اوليه صبح ديروز دانشجويان دسته دسته براي حضور در اين سخنراني به سمت دانشگاه امير کبير مي رفتند. و البته کمتر کسي اجازه عبور مي يافت؛ گويا از قبل نشان کرده بودند که چه کساني بايد حضور يابد، و چه کساني نه. دارندگان اجازه حضور اغلب از جمله اعضاي بسيج دانشجويي و نيز دانشجويان دانشگاه هاي امام حسين و امام صادق بودند. به طوري که در ساعت هفت و نيم صبح و قبل از ورود دانشجويان، عملا سالن از کساني پر شده بود که به قول خود رئيس جمهور بيشتر "دانشجو نما" بودند تا دانشجو. با اين وجود تعداد دانشجويان به اندازه اي بود که ماموران نتوانستند مانع حضور آن عده اي از دانشجويان شوند که با فشار و هجوم خود را به داخل دانشگاه رساندند.

از ورود خبرنگاران هم به شدت جلوگيري مي شد؛ جز چند خبرنگار از خبرگزاري هاي مورد تاييد و نيز دوربين هميشگي صدا و سيما. البته يکي از دوربين ها در هجوم دانشجويان دختر شکسته شد.

وقتي احمدي نژاد وارد تالار محل سخنراني شد، همان ها که به هزار ترفند خود را به دانشگاه خويش رسانده بودند تا گوشه اي از جاي غصب شده شان را بگيرند، احمدي نژاد و تيم وي در دولت نهم را مسبب اعتراضات دانشجويي خواندند. با فريادهايي که احمدي نژاد نمي توانست آن را ناشنيده بگيرد.

اين دانشجويان که احمدي نژاد آنان را "دانشجو نما" ناميد معتقد بودند جو دانشگاه چنان خفقان آور و پليسي شده است که آنان چاره اي جز اعتراض ندارند.

يکي از دانشجوياني که در تالار محل سخنراني احمدي نژاد حضور داشت در گفت و گو با روز گوشه اي از اين جلسه را چنين ترسيم کرد: "دانشجويان معترض عکس احمدي نژاد را وارونه گرفته بودند تا او را متوجه اعتراضات خود و نيز اين نکته بکنند که مهر ورزي او نيز خشونت ورزي از آب در آمده است. معترضين همچنين عکس دانشجويان اخراجي و نيز سه ستاره اي و دکتر کيوان انصاري را در دست داشتند. دانشجويان مرتب شعار مي دادند: "محمود احمدي نژاد، عامل تبعيض و فساد"، "مرگ بر ديکتاتور"، "نظامي حيا کن، دانشگاه را رها کن"، "دروغگو برو بيرون"، "حکومت زور نمي خوايم، دولت مزدور نمي خوايم"، "آزادي، آزادي حق مسلم ماست" و....

اين دانشجو در ادامه در خصوص برخورد بسيج با دانشجويان داخل سالن مي گويد: "دانشجويان معترض ابتدا به شعار دادن پرداختند و با ورود رئيس جمهور شعارها شدت بيشتري گرفت. آن وقت بسيجي ها وارد عمل شدند و به ضرب و شتم دانشجويان پرداختند، که اين کار خشم بيشتر دانشجويان را برانگيخت و شعارها متوجه بسيجيان نيز شد".

متين مشکين، دانشجوي دوره دکتري که از امير کبير اخراج شده است و يک تن ديگر از جمله کساني بودند که توسط تيم لباس شخصي ها مضروب و بلافاصله به بيمارستان منتقل شدند، اما حال آنان رضايتبخش اعلام شده است.

اين دانشجو در مورد سخنراني رئيس جمهور اظهار داشت: "او دنبال اين بود که از شعار هاي ما بهره برداري ديگري کند؛ به طوري که وقتي ما شعار مي داديم دانشجو مي ميرد ذلت نمي پذيرد، او مي گفت در زمان فعاليت دانشجويي ما اين شعار را سر مي دادند چون دانشجويان اين مملكت همواره ضد ديكتاتور بوده‌اند و خواهند بود و افتخار دانشگاه در اين بوده كه هميشه ديكتاتور را در هر لباسي شناخته و سركوب كرده است اما امروز بدترين نوع ديكتاتوري در دنيا ديكتاتوري آمريكايي است كه در لباس حقوق بشر جلوه كرده است".

به گفته اين دانشجو احمدي نژاد گفت: "ما ديكتاتوري شاه سابق را چشيده‌ايم و به همين خاطر انقلاب كرده‌ايم و تا آخر و حتي هزار سال اجازه نمي‌دهيم كه عده‌اي ولو به نام آزادي در اين كشور ديكتاتوري برپا كنند".

وي افزود: "وقتي دانشجويان در قبال اين نوع موضع گيري هاي رئيس جمهور موضع گيري کردند و به اعتراض پرداختند، رئيس جمهور آنها را طرفدار خفقان معرفي کرد؛ در حاليکه در همان لحظات ماموران وي و اعضاي سازمان بسيج دانشجويي در حال ضرب و شتم دانشجويان بودند".

اين دانشجو سپس افزود: "احمدي نژاد دانشجويان معترض را از افرادي دانست که ديگر جزيي از بدنه دانشجويي نيستند و به زودي دانشگاه آنان را کنار خواهد گذاشت. در حالي که معترضين تعداد زيادي از بدنه دانشجويي بودند که حد اقل 2800 نفر آنها در آخرين انتخابات دانشگاه شان به همان کساني راي داده بودند که مسئولين امير کبير آنان را به رسميت نمي شناسند ".

اين دانشجو در ادامه در خصوص سخنان احمدي نژاد يادآور شد: "او در سخنراني خود باز هم هولوکاست را نفي کرد، تحريم کشور را تنها داستان خواند و در پاسخ به اعتراض ما نسبت به وضعيت دانشجويان ستاره دار با تمسخر گفت دستور مي دهم به آنان درجه ستواني بدهند! سخني که خشم بيشتر دانشجويان را برانگيخت. متعاقب آن احمدي نژاد هم دانشجويان را عامل آمريکا خواند و گفت معترضين از آمريکا پول مي گيرند و بعد تهديد کرد که دانشجو نماها را به صلابه خواهيم کشيد. دانشجويان در اعتراض، عکس هاي احمدي نژاد را به آتش کشيدند که متعاقب آن احمدي نژاد گفت: اينکه مساله اي نيست من حاضرم مثل شهيد رجايي جانم را فدا کنم".

آن وقت موسوي، مسوول بسيج دانشجويي دانشگاه اميركبير در محل سخنراني اعلام کرد: "معترضيني که اغتشاش مي‌كنند، دانشجوياني هستند که از علي افشاري و آمريكا خط مي گيرند. در حالي که دوره توسعه سياسي تمام شده و اكنون دوران عدالت‌ورزي است.اکنون شما هستيد كه بايد از دانشگاه بيرون برويد و گم شويد چرا كه مملكت را ما مي‌سازيم".

جو اين جلسه به گونه اي بود که دکتر رهايي، رئيس دانشگاه امير کبير نتوانست سخنراني کند و در عوض با فرياد "رهايي، رهايي، استعفا، استعفا" مواجه شد.

گفتني است برنامه سخنراني رئيس جمهور با نوحه خواني و سينه زني بسيجياني که عکس سيد حسن نصرالله را در دست داشتند آغاز شد، اما مطابق برنامه پيش نرفت.

در پايان نيز بسياري از "دانشجونمايان" هوادار احمدي نژاد با حفاظت ويژه سوار اتوبوس ها شدند و رفتند.

  
نویسنده : majed ; ساعت ٧:٤٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢۱ آذر ،۱۳۸٥

 

گروگانگيري نود کودک با نارنجک جنگي

براي ملاقات با سران سه قوه - سه شنبه 7 آذر 1385 [2006.11.28]

gerogangirib.jpg

حميد احدي

درست مانند فيلم های سينمائی بود، مثل آژانس شيشه ای، شايد هم ارتفاع پست [همان که قهرمان واقعی اش دو ماه قبل اعدام شد] علی همراه با دختر 12-13 ساله‌اش وارد مدرسه پسرانه شد و دقايقی بعد کانون توجه پليس و مقاماتی شد که با تلفن در جريان بودند. علی معلوم شد علاوه بر اسلحه چند نارنجک هم دارد؛ يک مرد که مدعی است از چهارده سالگی در جبهه بوده و خسته از اين که کسی به سخنانش گوش نمی دهد، می خواهد يکی از مسوولان را ببيند و از ايران برود.

علي اهل اصفهان که به گفته سرکلانتر مرکزي چند تير هوائي هم شليک کرده است به نوشته خبرنگاري که شاهد صحنه بوده مي‌خواست حرف بزند و كسي حرف‌هايش را بشنود. اينقدر خسته زندگي بود كه حاضر شد دخترش "معصومه" را وحشت زده ببيند وقتي که پدر را نارنجك به‌دست تماشا مي کرد در حالي که 100 دانش‌آموز هم‌سن او را در يكي از كلا‌س‌هاي مدرسه گروگان گرفته بود.

پدر فرياد مي‌زد: مسئولا‌ن را خبر كنيد من مي‌خواهم بروم، در 14 سالگي به جبهه رفتم خسته شدم كسي به پرونده من رسيدگي نمي‌كند مي‌خواهم از ايران بروم، به کسي کاري ندارم، فقط زنگ بزنيد دادستان بيايد.

خبرنگار روزنامه حيات نو نوشته: "معصومه با چشمان اشك‌آلود در ميان پسراني همسن و سال خود به پدر كمك مي‌كرد. جدي او گروگانگير شده و اين آغاز نوجواني معصومه بود."

به نوشته اين خبرنگار: "ساعت حدود 2 بعدازظهر گروگانگير تسليم شد و اين پايان ماجرا بود.
اي كاش مي‌شد حرف زد قبل از اين‌كه سخن‌ها تبديل به فرياد شود."

شرح حادثه
در دومين حادثه گروگانگيري مشابه در تهران در سال جاري (نخستين حادثه در 18 فروردين در مدرسه راهنماي رازي صورت گرفت) بيش از 90 نفر از دانش‌آموزان مدرسه راهنمايي فلق به مدت دوساعت و نيم به گروگان گرفته شدند. علي 34 ساله‌اي همراه دخترش وارد مدرسه فلق واقع در خيابان وليعصر شد و دانش‌آموزان را با اسلحه و نارنجك جنگي تهديد كرده و به گروگان گرفت. سرايدار مدرسه به تصور اينكه اين مرد از اولياي يكي از دانش‌آموزان است، هيچ مقاومتي در برابر او نكرد.

مرد جوان پس از دقايقي پرسه‌زدن در راهروهاي مدرسه مقابل در كلاس 3/3 ايستاد. او براي گروگانگيري به اين مدرسه آمده بود و با گروگان گرفتن دانش‌آموزان اين مدرسه قصد داشت مشكل خود را حل كند. مرد 34 ساله‌كه علي نام دارد، در اين هنگام اسلحه‌اش را از زير لباسش درآورده و با ضربه لگد در كلاس را باز كرد. دانش‌آموزان بدون اطلاع از علت اين كار مرد جوان به او خيره ماندند. علي سريع اسلحه‌اش را به سمت معلم كلاس و دانش‌آموزان گرفت و از آنها خواست بدون هيچ مقاومت يا سر و صدايي در انتهاي راهرو جمع شوند. او سپس به سراغ ديگر كلاس‌ها رفت و دانش‌آموزان مدرسه را در يك محل جمع كرد. او همچنين براي ترساندن دانش‌آموزان و مسوولان مدرسه دو تير هوايي شليك كرد.

ساعت 10:40 دقيقه يكي از مسوولان مدرسه در تماس با مركز فوريت‌هاي پليسي 110 تهران ماموران را در جريان ماجرا قرار داد. بلافاصله چند گروه از ماموران به سرپرستي سرهنگ محمد همتي سركلانتر سوم تهران در محل حادثه حاضر شدند. ماموران سريع مدرسه را به محاصره خود درآوردند.

بررسي‌هاي اوليه نشان مي‌داد مرد گروگانگير يك اسلحه كلت كمري همراه خود دارد و چهار نارنجك جنگلي نيز به بدنش بسته است.

شليك گلوله از سوي گروگانگير باعث ايجاد رعب و ترس در بين دانش‌آموزان مدرسه شد. علي براي مذاكره خواستار حضور سه نماينده از سوي سران سه قوه همراه دادستان تهران در مدرسه شد. با مطرح شدن درخواست‌هاي مرد گروگانگير دو تن از قضات دادسراي منطقه به نمايندگي از دادستان تهران در مدرسه حضور پيدا كردند.

آزادي گروگان‌ها
اينها در شرايطي اتفاق مي‌افتاد كه تعدادي از دانش‌آموزان دچار ترس و دلهره شديد بودند. تيم مذاكره به همين خاطر از علي خواستند تعدادي از گروگان‌ها را آزاد كند كه او در چند مرحله تعدادي از دانش‌آموزان را آزاد كرد. او در پايان حدود 90 دانش‌آموز را در گروگان خود نگه داشت و خواستار حل مشكلش شد.

ماموران كه متوجه شده بودند مرد گروگانگير با مذاكره راضي به آزاد كردن گروگان‌هاي خود مي‌شود به مذاكره با او ادامه داده و سرانجام پس از گذشت 150 دقيقه موفق شدند او را راضي به تسليم شدن كنند.علي با رها كردن آخرين گروگان‌هايش اسلحه و نارنجك‌هاي خود را روي زمين گذاشت و تسليم ماموران شد.

سرهنگ محمد همتي سركلانتر سوم تهران پس از پايان گروگانگيري با حضور در جمع خبرنگاران گفت: پس از بررسي اوليه مدرسه و اوضاع از طريق صحبت‌هاي رواني وارد مذاكره با اين گروگانگير شده و توانستيم بيشتر گروگان‌ها را آزاد كنيم.
با توجه به اينكه دختر مرد گروگانگير همراه او بود احتمال داديم از طريق بحث‌هاي عاطفي بتوانيم او را مجبور به تسليم شدن بكنيم به همين خاطر از اين طريق وارد عمل شده و پس از حدود 150 دقيقه گروگانگيري مرد 34 ساله با رها كردن 13 دانش‌آموز آخري خاتمه پيدا كرد.

وي در پاسخ به پرسشي درخصوص اينكه چرا در اين گروگانگيري از ماموران مبارزه با گروگانگيري استفاده نشد، گفت: فرمانده ميدان بنده بودم و با توجه به شرايط موجود نياز به حضور ماموران ويژه را تشخيص ندادم. مرد گروگانگير پس از تسليم شدن همراه دخترش به پليس امنيت تهران منتقل شد.

  
نویسنده : majed ; ساعت ۸:٢٤ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٧ آذر ،۱۳۸٥

 

نوارهاي تازه در بازار

دستگيري پسر فيلم "دختر شوکت" و - سه شنبه 7 آذر 1385 [2006.11.28]

zahra_ebrahimi_b.jpg

اسفنديار صفاري
در همان حال که منابع خبري موثق، از دستگيري متهم اول پرونده معروف به "دختر شوکت" در ارمنستان خبر مي دهند و رييس پليس امنيت تهران بزرگ از دستگيري اودر فرودگاه بين‌المللي تهران مي گويد؛ باز از سي دي هايي تازه اي سخن مي رود که نسخه هاي چندين هزارتايي آن در بازارهاي تهران دست به دست مي شوند.

سي دي "دختر شوکت" يک ماهي معروفترين و پر طرفدارترين فيلم زير زميني ايران بود . اما حالا "يک سايت خبري از فروش سي دي فيلم غير اخلاقي منتسب به يکي ديگر از هنرپيشگان زن شبکه 3 سيما در بازار غير قانوني سي دي فروشان تهران" خبر داده است. سرپرست فرماندهي انتظامي مشهد نيز از اين گفته است که "فقط طي چند روز گذشته حدود 20 هزار سي دي مستهجن و غيرمجاز از واحدهاي صنفي غيرمجاز جمع آوري شده است."

خريد اين نوارها که گاه قيمت يک نسخه آن به 12 هزارتومان مي رسد، کار سختي نيست. در خيابان هاي اصلي شهر فروشندگان ريشو و تسبيح بدست که زير ظاهري موجه انواع فيلم هاي ممنوع را مي فروشند، نام ها را زيرگوش عابران تکرار مي کنند؛ روي موبايل ها "اس ام اس" مي فرستند، "تيزرش" رابراي سايت ها مي فرستند، در تاکسي و اتوبوس حرفش را مي زنند و ...

اين داستان که ديروز روزنامه جمهوري اسلامي، تازه ترش کرد، با يک خبر کوتاه آغاز شد. مجموعه تلويزيوني نرگس، به کارگرداني سيروس مقدم، يکي از پر بيننده ترين مجموعه هاي تلويزيوني ايران، يک ماه پيش به پايان رسيد، درحالي که چهره هاي آن در ميان مردم بشدت معروف شده بودند. يکي از آنها "زهرا شوکت" بود که در قسمت هاي زيادي از اين سريال حضورداشت.

ايفاگر نقش شوکت بازيگر جواني است به نام زهرا امير ابراهيمي. پدرش راننده تاکسي است و مادرش کارمند يک اداره دولتي. خودش هم در چند مجموعه تلويزيوني بازي کرده است.

سازندگان مجموعه و مسئولان صداوسيما نشئه موفقيت و کسب در صد بالاي جذب تماشاگر براي مجموعه خود بودند که خبر کوتاهي خواب خوش آنان را بر آشفت: فيلمي "غير اخلاقي" از زهرا امير ابراهيمي بازيگر نقش زهره شوکت، يکي از شخصيت هاي اصلي فيلم به صورت غير قانوني پخش شده و دست به دست بين مردم در کوچه و بازار مي چرخد.

مسئولان حسب معمول ابتدا داستان را جدي نگرفتند. سپس به شکل نيمه پنهان موضوع را پيش کشيدند. برخي مسئولين فرهنگي هم غير مستقيم گفتند: "تکثير فيلم هاي شخصي مردم و تجاوز به حريم خصوصي مردم جرم محسوب مي شود."

اما شهرت بي سابقه فيلم و ميزان تکثيرآن، نيروي انتظامي را وارد صحنه کرد. اولين اقدام نيروي انتظامي دستگيري زهرا امير ابراهيمي بود. نشريات متعدد زرد هم که بر خلاف نشريات جدي تعطيل شده، در تيراژ بالا منتشر مي شوند، با انعکاس بازجويي هاي امير ابراهيمي وطرح برخي مسائل آشکار و پنهان در کنار آن به ماجرا ابعاد تازه اي دادند. ازجمله خبر ها اين بود که پسر طرف معاشقه در فيلم، دستيار کارگردان در سينما بوده و به بهانه تحصيل از کشور متواري شده است. امير ابراهيمي حضور خود را در فيلم انکار کرد و بعد از مدتي هم آزاد شد.

تا اينکه... پرونده به قاضي سعيد مرتضوي سپرده شد و باين ترتيب پروژه اي رقم خورد که مقدمه آن يافتن پسر فراري فيلم "دختر شوکت" بود.

شايعه وحرف

قاضي مرتضوي مجددا زهراامير ابراهيمي را احضار کرد و شخصا به بازجوئي از او پرداخت. يک بازجوئي شبانه که داستان "زهرا کاظمي" را ياد آوري مي کرد. به همين علت بود که وقتي خبر خودکشي زهرا امير ابراهيمي نقل روز شد، مقامات پليس بلافاصله آن راتکذيب کردند، هرچند روزنامه جام جم، ارگان صدا و سيماي جمهوري اسلامي که پيگيري بي سابقه اي در مورد اين پرونده از خود نشان داد، نوشت: "اين هنرپيشه زن به دليل فشار هاي روحي ناشي از تکثير يک فيلم غير اخلاقي منتسب به وي دست به اين خودکشي زده است."

بعد از آن به گفته منابع موثق، امير ابراهيمي به دستورقاضي مرتضوي ممنوع المصاحبه شد و سکوت پيشه کرد.اين سکوت خود سرآغاز شايعات ديگر بود. شايعاتي مانند ديده شدن جسد امير ابراهيمي در پزشکي قانوني. اينجا بود که مرتضوي مجبورشد دستور سکوت را لغو کند. اما آنچه زهرا به طور خلاصه به خبرگزاري ايلنا گفت، خود داستان ديگري بود: "تکذيب من دردي را دوا نمي کند، چه را تکذيب کنم؟ وجود بلاهت را ؟.... من خود عين انکارم! و مي دانم نسل نو و جوان و هم نسل خودم در ايران چنين عرصه اي را براي جولان بي غيرتان و عدوهاي ابله کيان و ناموس ايران، فراهم نمي کنند."

در همين حال که قاضي مرتضوي با شدت تمام در تلاش بود تا پسر فراري را دستگير کند، ماجراي "سي دي دختر شوکت" به يک بحث اجتماعي تبديل شد. جامعه شناسان ميل براي ديدن اين قبيل فيلم ها را درجامعه خطرناک توصيف کردند. برخي از چهره هاي نظام هم در باره آن سخن گفتند. ازجمله سيد حسن خميني که در بحث مفصلي در باره اين موضوع گفت: "چه کرده مگر آن دخترکي که تازه پايش به سينما باز شده و چهره محبوب شده؟ آخر گناهش چه بوده که بايد با بي شرمي تمام، ابتدا به پخش و انعکاس گسترده يک فيلم جعلي پرداخته و سپس شايعات ديگر را شروع کنيم: شنيدم به دبي رفته، شنيدم به هلند رفته، راستي شنيدي که آن بازيگر سينما ممنوع التصوير شده، و دهها شايعه ديگري که از بيان آن شرم مي کنم...ناجوانمرداني که فيلم را با هدف تخريب يک مسلمان - اصلاً يک انسان - با تيراژ وسيع پخش کرده اند، البته مي توانند با مال حرامي که گيرشان امده، سال ها آنسوي آب، هر چه مي خواهند بکنند، اما آيا مي دانند، چه بر سر دخترک معصومي آمده که در پاکي اش شکي نبود؟آيا مي دانند، او امروز کجاست؟ ايا مي دانند چند بار قصد خودکشي کرده؟ آيا مي دانند چند بار کارش به بيمارستان کشيده؟ مي دانند چه بر سر خانواده اش آمده؟ ......"

دستگيري به سبک فيلم هاي جنايي

نيروهاي تحت امرقاضي مرتضوي در اين فاصله سرنخ پسر فراري را بدست آوردند: در ارمنستان. و سپس طي عملياتي که جزئيات آن معلوم نشده است، پسر فراري دستگير شد. فرمانده نيروي انتظامي گفت او هنگام بازگشت به تهران در فرودگاه بين المللي تهران دستگير شده، و منابع خبري داخلي و خارجي، از جمله گاردين، از دستگيري وي در ارمنستان خبر دادند. به هر حال کسي که با چنين پرونده اي از ايران گريخته بود، منطقا دوباره به ايران بر نمي گشت، آن هم از طريق فرودگاه بين المللي تهران. سخنان سردار عليپور در اين زمينه خود ظن ها را تقويت کرد: "بر خلاف برخي شايعات، به دوبي و سوئد فرار نكرده بود و تنها مقارن 27 مهر ماه سال جاري، چند روز پس از انتشار سي‌دي در تهران به ارمنستان متواري شده بود كه پس از دستگيري مدعي شد، در ارمنستان دانشجوست".

به هر روي عکس پسر جوان با صورت پوشيده نيز چاپ شد؛ و تنها ساعاتي بعد خبرنگاران نشريات زرد به نقل از بازجويان اعترافات اورا منتشر کردند. بر اساس اين اعترافات پسر فراري ادعا کرده بود که بازهرا امير ابراهيمي صيغه محرميت خوانده و فيلم رابصورت شخصي تهيه کرده است. او سپس فيلم را از هارد کامپيوتر پاک کرده و کامپيوتر را به فروش رسانده است. اما خريدار کامپيوتر، اطلاعات را باز خواني و آن را تکثير کرده است. اعترافاتي که زهرا امير ابراهيمي آنهارا تکذيب کرد.

بعد هم گفته شد گروهي دولتي مشغول تهيه يک کپي 85 فريم در دقيقه از روي فيلم هستند تا بالاخره ثابت شود دختر فيلم زهراست يا کس ديگر. اما طبعا تلاش براي شناسايي و دستگيري عاملان پخش سي دي قرار بود ادامه يابد.

داستان دنباله دار

و اين تلاش ادامه داشت که روزنا خبر داد سي دي ديگري به بازار آمده؛ و عصر ايران نوشت: "در اين فيلم غير اخلاقي، شخصي، به همراه چند مرد ديگر ديده مي شود". سي دي فروشان بازار هم گفته اند "اين سي دي متعلق به يکي از بازيگران سريال هاي معروف صدا و سيما است" و قيمت اين محبوبيت در هر نسخه" تا 12 هزار تومان" هم مي رسد.

اين قيمت بالا که ظاهرا به جيب فروشندگان شبکه هاي غيرقانوني توزيع نوار و سي دي مي رود، سرريز هاي ديگري هم دارد. در طول اين مدت جهت گيري خبرها از "انجام اعمال مغاير شرع و خلاف منافي عفت عمومي"به گرفتن انگشت اتهام به جانب هنرمندان سينما تغيير جهت داد. ابتدا يکي از سايت هاي خبري وابسته به جناح راست، نوشت: "فرد حاضر در صحنه پسر يکي از کارگردان هاي مشهور سينما است". بعد ايسنا، به نقل از سردار عليپور نوشت: "متهم دستيار يكي از كارگردانان معروف است"، سپس نوشتند او طراح صحنه است و ... اين خبرها البته تکذيب شد، زهرا امير ابراهيمي هم در گفتگو با خبرنگار گاردين حضور در اين فيلم را به شدت رد کرد، اما همه اينها مانع از آن نبود که روزنامه جمهوري اسلامي، در ستون جهت اطلاع خود، اين فيلم را نه "منسوب" به اين بازيگر که "مربوط" به او معرفي کند.

اين روزنامه در عين حال نوشت: "توزيع گسترده فيلم مستهجن مربوط به يكي از بازيگران مجموعه تلويزيوني نرگس و اظهارات مسئولان درباره تعقيب و مجازات عاملان توزيع اين فيلم اين سئوال را در اذهان پديد آورده كه علاوه بر آنها چرا هيچ سخني از تعقيب و مجازات مرتكبان و افراد حاضر در صحنه مستهجن به ميان نمي آيد".
جمهوري اسلامي در ادامه اضافه کرد: "با انتشار خبر توزيع فيلم مشابهي از يكي از بازيگران زن يك مجموعه تلويزيوني ديگر به نظر مي رسد بي توجهي به مرتكبان و ادامه بكارگيري آنها در بازيگري در مجموعه ها و فيلم ها موجب گستاخي بيشتر و رواج و عادي شدن اين قبيل جرم ها مي شود."

دستگيري و اعدام

براي رد همين "بي توجهي" بود که پليس تهران بلافاصله خبر از دستگيري باند "علي ميکرب" داد. به گفته مسئولين امراعضاي اين باند دختران رافريب مي دادند و از آنها "فيلم هاي هرزه" مي گرفتند. سردار عليپور، نتيجه تحقيقات پليس را اينگونه توضيح داد: "باند علي ميکروب، دختران نوجوان را تهديد کرده بودند که در صورت عدم همکاري، فيلم ها را در مدرسه و منازلشان توزيع خواهند کرد."

البته به گفته سردار عليپور، "باند علي ميکروب سرانجام نه توسط پليس و نيروهاي امنيتي، بلکه با مراجعه يکي از دختران تجاوز شده به پليس لو رفت." و همان جا بود که اعلام شد از ابتداي سال تاکنون 20 پرونده در خصوص فيلمبرداري از اين صحنه هابه پليس امنيت تهران بزرگ ارجاع شده است.

داستان که به اينجا رسيد، آقاي جمال کريمي راد، وزير دادگستري و سخنگوي قوه قضائيه در نشست هفتگي خود با خبرنگاران گفت در ارتباط با توزيع "سي دي هاي مستهجن"، سه پرونده با هفت متهم در دادسراي تهران تشکيل شده و دادستان در کيفرخواستي که براي آنان صادر کرده، آنان را متهم به تجاوز به عنف و اشاعه فحشا کرده و خواستار اعدام آنان شده است.

کريمي راد اضافه کرد: "جمعا 35 نفر در ارتباط با توزيع سي دي هاي حاوي تصاوير ويدئويي هرزه گرايانه دستگير شده اند که تعدادي از آنان در بازداشت به سر مي ‌برند." و حالا هفت نفر از اينان در انتظار اعدامند.
داستان "دختر شوکت" دارد فراموش مي شود، اما داستان هاي ديگري آغاز شده است

  
نویسنده : majed ; ساعت ۸:۱۸ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٧ آذر ،۱۳۸٥

 

  
نویسنده : majed ; ساعت ۸:٤٠ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٧ مهر ،۱۳۸٥

رکورد جديد وزارت ارشاد دولت مهرورزي

توقف انتشار روزگار پس از سه شماره

۲۷ مهر ۱۳۸۵

توقف انتشار روزگار پس از سه شماره

انتشار "روزنامه" روزگار، پس از سه شماره با هشدار معاونت مطبوعاتي وزارت ارشاد متوقف شد.

تاجيك سردبير روزنامه روزگار ديروز در گفتگويي با خبرگزاري فرانسه اعلام كرد كه مسوولان اين روزنامه در پي دريافت اين هشدار، انتشار اين روزنامه را به حالت تعليق درآورده‌اند. به گفته وي، اخطار وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي مبني بر اين بوده كه مجوز اين روزنامه"سياسي" نيست و بنابراين حق انتشار اخبار سياسي را ندارد.

تاجيك تاكيد كرد: "ما پس از دريافت اخطاريه درباره اين كه نمي‌توانيم اخبار سياسي را پوشش دهيم و به دليل تغيير ساختار روزنامه تصميم گرفتيم كه انتشار آن را به حالت تعليق درآوريم."

سايت اطلاع رساني "روزنا" ديشب يادآور شد ايراد معاونت مطبوعاتي به انتشار اخبار سياسي در روزگاردر حالي صورت مي گيرد که برطبق قانون مطبوعات روزنامه هايي با موضوعات اجتماعي و فرهنگي نيز حق انتشار 2 صفحه مطالب سياسي را دارند که اکنون اين حق از روزنامه روزگار سلب شده است.

روزنا همچنين با نقل خبري غير رسمي مبني بر اين که معاونت مطبوعاتي وزارت ارشاد روزنامه روزگار را از چاپ و انتشار اخبار انتخابات شوراها منع کرده است افزوده: "اين اقدام درحالي صورت مي گيرد که مسئولين ارشد کشور همواره بر تشويق حضور مردم براي حضور در انتخابات هاي مختلف تاکيد کرده اند."

خبر توقف انتشار روزگار، ديروز در حالي انتشار يافت که ساعاتي پيش از آن، ايلنا خبر داده بود روزنامه روزگار قرار است از روز بعد بدون صفحات سياسي منتشر مي‌‏شود.

برخي ناظران معتقدند تلاش براي توقف انتشار روزنامه روزگار، حتي قبل از انتشار آن آغاز شده بود. در همين راستا، روزنامه راست گراي رسالت اخيرا با انتشار خبري تحت عنوان "شرق امتياز نشريه مي خرد" نوشته بود: "دست اندرکاران روزنامه تعطيل شده شرق در صدد اجاره نشريه روزگار هستند. شنيده شده سردبير روزنامه تعطيل شده شرق در جمع اعضاي تحريريه اين روزنامه که از تداوم تعطيلي اين روزنامه ناراحت بوده و به دنبال روشن شدن وضعيت کاري و شغلي خود بودند، گفته است: ... اگر توانستيم، روزنامه روزگار را خريداري و راه اندازي مي کنيم" .

انتشار اين خبر، با توجه به ممنوعيت هاي وضع شده بر سر راه واگذاري امتياز نشريات و نيز ادامه فعاليت تيم روزنامه هاي تعطيل شده در جرايد جديد، تلاشي براي پرونده سازي زودهنگام براي روزگار تلقي مي شد. در واکنش به چنين رويکردي بود که در پي انتشار خبر رسالت، عطريانفر رئيس شوراي سياستگذاري روزنامه شرق در گفتگو با خبرنگار سياسي "مهر"، با رد اين مطلب که کادر تحريريه "شرق" قرار است روزنامه" روزگار" منتقل شوند اظهار داشت: "انتشار روزنامه روزگار هيچ ارتباطي به توقيف روزنامه شرق ندارد".

لازم به ذکر است که روزنامه روزگار پس از وقفه‌‏اي در انتشار خود، از روز دوشنبه به صاحب‌‏امتيازي "مؤسسه رسانه گستر" و مديرمسؤولي "فرزانه خرقاني" فعاليت خود را از سر گرفته بود. موسسه مالك اين روزنامه، روزنامه اقتصادي "جهان اقتصاد" را نيز منتشر مي‌‏كند و "سعيد تقي‌‏پور" مديركل سابق مطبوعات و خبرگزاري‌‏هاي داخلي وزارت ارشاد عضو هيات مديره آن است.

  
نویسنده : majed ; ساعت ۸:٢۱ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٧ مهر ،۱۳۸٥

تجمع معلمان سراسر کشور در 13 مهر

چرا مجلس ساکت نشسته است؟

باربد کاوه

۱۲ مهر ۱۳۸۵

چرا مجلس ساکت نشسته است؟

13 مهر روز جهاني معلم است. روزي که در تمام دنيا "جشن" مي گيرند اما در ايران "تجمع" برپا مي کنند نه اينکه "اميدي به گرفتن حقشان داشته باشند" بلکه شايد بدين وسيله "صداي مظلومشان را به گوش ساير اقشار برسانند."

معملمان سال هاست که دردشان را فرياد مي کشند "اما به گوش مسئولي نمي رسد." [از بيانيه شوراي هماهنگي...] به همين جهت آنها تنها راه را برگزاري تجمعي آرام يافته اند در روزي که به قاعده براي جشن شان درنظر گرفته شده است نه اعتراض و بيان دردها. از اين رو دبيرخانه شوراي هماهنگي تشکل هاي صنفي فرهنگيان ايران که متشکل از ده ها تشکل صنفي است طي بيانيه اي از معلمان سراسر کشور خواسته است که در "روز 13 مهرماه براي گراميداشت روزجهاني معلم از ساعت 10 الي 12 در محوطه سازمان آموزش و پرورش استان ها و ادارات شهرستان ها گردهم آيند."

اعتراض به سياست هاي دولت

در اين بيانيه آمده: "آنچه امروز در عرصه تعليم و تربيت اتفاق مي افتد فاجعه اي است که گويي کسي به عمق آن نينديشيده است. متاسفانه در ساختار ما با تغيير يک وزير همه سياستگزاري ها و مناسبات اداري و سازماني دستخوش تغيير و تحول مي گردد. چه کساني پاسخگوي اتلاف هزينه هايي هستند که اينگونه با تغيير يک وزير بر پيکره اين سيستم تحميل مي گردد."

اين بيانيه با اشاره به سياست هاي دولت نهم مي آورد: "فرزندان اين ملت که به آموزش و پرورش سپرده مي شوند چه گناهي مرتکب شده اند که مي بايست به آزمايشگاه روش منسوخ آزمون و خطاي مسئولان سياسي و خطي آموزش و پرورش تبديل گردند. يک روز معاونت پرورشي حذف و يا ادغام مي شود و روزي ديگر دوباره احيا مي شود. يک روز انتخاب مديران مدارس توسط معلمان تبليغ و اجرا مي شود و روز ديگر منسوخ مي گردد و صدها نکته ديگر که همگان برآن ها واقفند. اين درحالي است که همه مي دانند کار فرهنگي يک کار درازمدت است و آلوده نمودن آن به سلايق سياسي و جناحي نتيجه اي جز نابودي فرهنگ و آموزش و پرورش کشور نخواهد داشت."

اين بيانيه همچنين از نمايندگان مجلس هفتم مي پرسد که "چرا به وظيفه نظارتي خود عمل نمي کنند و پيگير تحقق وعده هاي وزير نيستند" و خطاب به وزير هم مي نويسد: "شخص وزير از فرداي روز اعتماد ، هرآنچه را که وعده داده بودند انکار نمودند. ايشان رسما نمايندگان معلمان در کانون هاي صنفي را به هيچ مي انگارند و آن ها را در حاشيه مي دانند... ايشان فاقد دکترين کارآمد براي اداره وزارت خانه عظيم آموزش و پرورش هستند. شرايط جهاني را در عرصه تحولات عميق نرم افزاري و سخت افزاري در زمينه تعليم و تربيت در نظر نمي گيرند، با تغييرات نابجا، بي مهابا و بدون تدبير و تسويه سازي در عرصه نيروي انساني بر تنش ها دامن مي زنند و خود را به هيچ يک از طرح ها و برنامه هايي که شعار آن را از تريبون مجلس سردادند، پاي بند نمي دانند."

اين بيانيه سپس با بيان اين مطلب که "عملکرد ضعيف و ناتواني هاي وزير محترم که مثنوي هفتادمن است در اين مختصر نمي گنجد" فرهنگيان کشور را به تجمع اعتراض آميزي دعوت مي کند تا بلکه" مسئولان با اقدامات عملي خود مانع از فروريختن پايه هاي علم، فرهنگ و انديشه در سرزميني شوند که روزگاري جهانيان جيره خوار سفره دانش، فرهنگ و تمدن آن بوده" است.

کوتاهي مجلس

يکي از فعالان صنفي فرهنگيان که تشکل مطبوعش اين بيانيه را امضا کرده، بيشترين انتقاد را به نمايندگان مجلس وارد مي داند. او معتقد است: "بزرگترين فراکسيون مجلس، فراکسيون فرهنگيان است اما اينان هيچگونه گامي براي معلمان برنداشته اند. با آنکه اکثريتشان معلم بوده اند اما هيچ وقت از وزير آموزش و پرورش نپرسيده اند که پس کو آن برنامه ها و وعده هايت. آنها که در زمان انتخابات سنگ معلمان را به سينه مي زدند و بزرگ بر پرده هاي تبليغاتي شان مي نوشتند مورد حمايت فلان تشکل فرهنگي و فلان تشکل معلمان پس چرا تا به حال در مقابل اين همه اعتصاب و تحصن و تجمع واکنش مثبتي نشان نداده اند؟"

خانم صفايي، معلم دوره ابتدايي نيزبه خبرنگار روز مي گويد: "بزرگترين مشکل ما معلمان مشکلات معيشتي است. من يک سال است که بازنشسته شده ام اما چون بايد کمک حال شوهرم در خرجي خانه باشم مجبور شدم در غيرانتفاعي کار کنم تا علاوه بر 280 هزار تومان حقوق بازنشستگي مبلغ اندکي حدود 80 هزار تومان نيز درآورم که چرخ اقتصاد خانواده بچرخد. يعني کاري را که 30 سال به خاطرش فلان قدر مي گرفتم اکنون با يک چهارم آن راضي شدم. اما سن من بالا رفته و ديگر آن توان کار کردن دوران جواني را ندارم و زود احساس خستگي مي کنم. پس حوصله چنداني هم برايم نمي ماند که به بچه هاي مردم آنگونه که بايد درس بدهم."

چشمان تيزبين

اما خانم صفايي علاوه بر مسايل مادي "نبود عدالت بين معلمان و ساير شغل هاي ديگر" را نيز "عذاب آور" توصيف مي کند. او همچنين معتقد است که معلمان امنيت شغلي ندارند و "چشم هاي زيادي مراقب کار آنها هستند." او مي افزايد: "معلمان با دانش آموزان زيادي سروکار دارند و فرزندان اين کشور چيزهاي زيادي از معلمان ياد مي گيرند. به همين دليل چشم هايي هستند تا ببينند معلمان چه مي گويند تا مبادا معلمان کلامي خلاف عرف حکومت بيان کنند و به تعبير آنها ذهن بچه ها را منحرف نمايند!"

از اين روست که دايره هاي گزينش در آموزش و پرورش دوباره فعال شده اند و اگرچه ديگر استخدامي درکار نيست و تعداد قراردادي ها نيز کم است اما اين دايره هاي گزينش به کار تصفيه هاي سليقه اي و عقيدتي معلمان موجود مي آيد.

عزل و نصب هاي سياسي

وقتي فرشيدي به عنوان وزير آموزش و پرورش به مجلس معرفي شد تا راي اعتماد بگيرد، وعده هاي زيادي داد. وعده هايي مانند 2 ماه پاداش عيدي به جاي يک ماه، انتخاب مديران توسط معلمان، استخدام فرزندان فرهنگيان در آموزش و پرورش، همکاري با تشکل هاي صنفي فرهنگيان و به کارگماردن نيروهاي باتجربه و شايسته در هرم مديريتي. اما نه تنها هيچ يک از اين وعده ها عملي نشد که در برخي از موارد درست برعکس آن انجام شد. وضع عيدي معلمان تغييري نکرد، مديران کمافي سابق انتخاب شدند و علاوه برآن شرط ارزشي بودن هم به ويژگي هاي مديريت اضافه شد، تشکل هاي صنفي به "هيچ انگاشته شدند" و نه تنها نيروهاي باتجربه در هرم مديريتي استفاده نشدند که عزل و نصب هاي گسترده هم اعتراض بسياري را برانگيخت. نماينده مردم رشت يکي از اين معترضان بود. رمضانعلي صادق زاده، در اعتراض به عزل و نصب هاي"سياسي از نوع حاد" در وزارتخانه و ادارت کل گفت: "افراد مورد بحث داراي شرايط خاص هستند و فقط نمي توان گفت که از نظر فکري سياسي هستند چون ممکن است فردي سياسي باشد اما در ستاد انتخاباتي فرد ديگري کار کرده باشد. اما اين عزل و نصب ها کاملا براساس معيار و ملاک فعاليت ها در ستاد انتخاباتي[ رياست جمهوري نهم] بوده است."

وي به وزير آموزش و پرورش هشدار داد که سرنوشت وزير رفاه مي تواند در انتظارش باشد چون "عزل و نصب هايي که در سطح آموزش و پرورش صورت مي گيرد علي رغم تذکرهاي ارائه شده از سوي مجلس به صورت تسويه حساب هاي سياسي ادامه دارد."

اما نه تنها به هشدارهاي افرادي مانند رمضانزاده توجه نمي شود که محدوديت ها و تبعيضات بيشتر مي شود. تنها در استان مازندران تاکنون 25 رييس آموزش و پرورش در مناطق مختلف اين استان عزل شده اند که تا به حال بي سابقه بوده؛ و وضع در استان هاي ديگر نيز کم و بيش به همين منوال است.

اما بودجه عجيبي نيز به تازگي ها تصويب شده است ؛ درحاليکه عمده مشکلات فرهنگيان مشکلات معيشتي است و آنها سال هاست که تقاضاي افزايش حقوق و تسهيلات دارند و دولت نيز همواره بودجه اندک وزارت خانه را براي برآوردن اين تقاضا کافي نمي داند، به تازگي وزارت آموزش و پرورش بودجه اي يک ميليارد توماني براي احداث نمازخانه در مدارس، به ادارات برخي از استان ها تخصيص داده است؛ بودجه اي در راستاي اسلامي کردن مدارس. يعني همان شعار فرشيدي، وقتي که براي گرفتن راي اعتماد به مجلس معرفي شده بود؛ تنها شعار و وعده اي که تمام و کمال درحال اجرا است.

  
نویسنده : majed ; ساعت ٩:۳٤ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٢ مهر ،۱۳۸٥

علي نيكو نسبتي در گفت و گو با روز:

وزير علوم وجود دانشجويان را هم تکذيب مي کند

دانا شهسواري 

۱۲ مهر ۱۳۸۵

"آقاي احمدي نژاد جلوي چشم تمام جهان اعلام كرد اگر مساله اي در ايران رخ داده كه خلاف حقوق بشر بوده، احتمالا خطاي يك كارمند بوده است . سوال ما اين است که مگر يك كارمند چقدر قدرت دارد كه مي تواند بيش از يكصد دانشجو را تحت فشار قرار دهد."

علي نيكو نسبتي در گفت و گو با خبر نگار روز ضمن بيان مطلب بالا گفت: "آنچه آقاي احمدي نژاد خطاي يك كارمند مي داند در واقع نقض سيستماتيك و برنامه ريزي شده حقوق فعالان سياسي، اصلاح طلبان و نيروهاي تحول خواه است كه ازپشتيباني حاكميت بهره مي برد."

وي در ادامه در خصوص وضعيت کنوني دانشجويان گفت: "ممانعت از ثبت نام دانشجويان ستاره دار در حالي ادامه دارد كه هنوز وزير علوم در فاز تكذيب است و حتي وجود اين دانشجويان را تكذيب مي كند در حالي كه معاون وي وجود اين دانشجويان را پذيرفته است."

علي نيكو نسبتي افزود: "مجموعه اي از دانشجوياني كه در انجمن هاي اسلامي و تشكل هاي دانشجويي فعاليت مي كردند در سال تحصيلي جديد به بهانه ستاره دار بودن از ثبت نام در دانشگاه بازمانده اند."

رفته ها پنج ستاره هستند

وي افزود: "دانشجويان ستاره دار چند نوع بودند كه به يك ، دو و سه ستاره معروف شده اند. دانشجوياني كه بيشتر انتقاد مي كردند و فعاليت صنفي و سياسي داشتند از تعداد ستاره هاي بيشتري برخوردار و در دوره فوق ليسانس با ممنوعيت تحصيل مواجه شدند."

نيكو نسبتي در خصوص دانشجوياني كه تعداد بيشتري ستاره دارند گفت: "نمي دانم اما برخي از دانشجويان به شوخي مي گويند اي كاش پنج ستاره مي شديم ولي به نظر مي رسد فعالاني كه در زندان هستند از جمله مهندس موسوي چهار ستاره باشند و آنها هم كه درگذشته اند حتما پنج ستاره بودند."

وي در ادامه گفت: "بر اساس گفته هاي مديران دانشگاه، ملاك براي تعداد ستاره ها كه حكايت از نمره منفي دانشجويان دارد نظر كميته انضباطي، حراست و و زارت اطلاعات بوده است."

نيكو نسبتي در خصوص وضعيت دانشجويان ستاره دار گفت: "با پي گيري هاي بعمل آمده دانشجويان يك ستاره به سرعت ثبت نام شدند. براي دانشجويان دو ستاره اعلام كردند كه بايد استعلامي از وزارت اطلاعات اخذ شود كه پس از چند روز آنها هم موفق به ثبت نام شدند. اكنون مشكل باقي مانده مشكل دانشجويان سه ستاره است كه در كارنامه شان با كد 2 فاقد صلاحيت عمومي تشخيص داده شده و هنوز ثبت نام نشده اند."

وي در ادامه در واكنش به اظهارات نوربخش، دبير هيات گزينش استاد و دانشجو گفت: "اقاي نوربخش پس اعلام بحث ستاره دار شدن دانشجويان، نامه اي با امضاي خودش به آنها ارسال كرد و گفت حق اعتراض آنها محفوظ است؛ در حالي كه امروز ارسال نامه اي را كه خودش با امضاي خود ارسال كرده تكذيب مي كند."

بازگشت به دهه 60

وي در ادامه در خصوص حل مشكل دانشجويان ستاره دار گفت: "ما همواره اميد وار هستيم و به فعاليت خود هم ادامه مي دهيم و اعتراضات مان را تداوم خواهيم داد اما مهم اين است كه امروز دانشجويان بايد متوجه باشند كه مقاومت تنها راه حل اساسي است؛ در غير اينصورت به فضاي دهه 60 باز مي گرديم و اگر بي تفاوت باشيم اين محدوديت ها به ترتيب به مسايل ديگر از جمله صحبت كردن، نوع پوشش و.. هم تعميم خواهد يافت."

وي در ادامه با هشدار نسبت به عواقب سكوت دانشجويان افزود: "اگر خاموش بمانيم ممكن است اين مساله به روال عادي تبديل شود؛ بنابراين ما به اعتراض خود نسبت به برچيده شدن گزينش استاد و دانشجو ادامه خواهيم داد."

نيكو نسبتي در همين زمينه اضافه كرد: "گزينش استاد و دانشجو به مدت 8 سال، در زمان خاتمي تعطيل شده و تنها پستي تشريفاتي بود اما به فاصله چند هفته با روي كار آمدن دولت مهرورز، اولين برخورد با مهدي اميني زاده صورت گرفت."

نيكو نسبتي در ادامه در خصوص اخذ تعهد از دانشجويان گفت: "اخذ تعهد نيز يكي از بي شرمانه ترين كارهايي بود كه صورت گرفت و با اين روش حتي پاي خانواده ها را هم به ميان کشيدند؛ چون قصد دارند به هر قيمتي فضاي رخوت و سكوت را بر دانشگاه حكمفرما كنند حتي به قيمت به خطر انداختن امنيت رواني خانواده ها."

وي در ادامه تعداد دانشجويان ستاره داري را كه هنوز موفق به ثبت نام نشده اند بيش از 10 نفر دانست و گفت: "ياشار قاجار،مهدي اميني زاده، حسندوست، پيمان عارف، حنان عزيزي، محسن فاتحي، زهرا جاني پور، سيامك كريمي وچند تن ديگر كه دوست ندارند نامي از آنها برده شود از جمله دانشجويان سه ستاره هستند."

وي افزود: "همه دانشجويان ستاره دار به علت فعاليت سياسي و صنفي تحت فشار نيستند بلكه مسايل ديگري هم در اين زمينه وجود دارد به عنوان مثال افرادي همچون نعيمي پور و خانم عزيزي بيشتر براي فشار به فعاليت سياسي پدرانشان با ممنوعيت تحصيل مواجه شده اند. يعني دولت مهرورز دانشگاه را به محلي براي فشار بر خانواده ها و اهرمي براي كنترل فضاي سياسي بيرون از دانشگاه مبدل کرده است."

دانشجو پايداري كند

اين عضو دفتر تحكيم وحدت در ادامه گفت: "با اين فشارها و ممانعت از تحصيل ها به نظر مي رسد كه ديگر بايد فاتحه دانشگاه خوانده شود؛ چون حتي اساتيد را هم از دانشگاه اخراج مي كنند كه آخرين مورد اخراج ابوالفضل شكوري ازدانشگاه به بهانه بازنشسته كردن است."

وي افزود: "در اين شرايط تنها مي توان به ايستادگي و پايداري دانشجويان و كمك همه نيروهاي تحول خواه چشم داشت كه در غير اين صورت اين صدا نيز خاموش خواهد شد."

نيكو نسبتي اضافه كرد: "وظيفه دانشجو اين است كه امروز در مقابل اين برنامه كه دانشگاه بايد ايدئولوژيك باشد و كسي كه با حاكميت ايدئولوژيك نباشد حتي حق تحصيل هم ندارد، ايستادگي كند و نگذارد فضا قبرستاني شده و به دهه 60 بازگرديم."

وي در پايان گفت: "در همين زمينه همچنان پي گير برگزاري نشست تحكيم هستيم اما مي دانيم كه مجوز برگزاري نشست در دانشگاه را صادر نخواهند كرد به همين علت، برگزاري نشست در بيرون از دانشگاه هم در برنامه ما قرار دارد

  
نویسنده : majed ; ساعت ٩:۳٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٢ مهر ،۱۳۸٥

 

باحذف استادان مستقل

انقلاب فرهنگي به دانشگاه آزاد كرج هم رسيد

حسن موحد

۶ مهر ۱۳۸۵

به گزارش خبرنکار روز، با آغاز سال تحصيلي دانشگاهي 1385، فشار براستادان مستقل دانشگاه آزاد اسلامي كرج افزايش يافته و جمعي از استادان اين دانشگاه به بهانه لزوم "جايگزيني اساتيد ارزشي"، حذف شده يا در آستانه تصفيه قرار گرفته اند.

اولين حركت دراين جهت از اسفند سال گذشته آغاز شد كه مسئولان وقت دانشكده علوم سياسي كرج به دليل حمايت ازبرخي از استادان درمقابل تهديدها و بازخواست هاي مكرر حراست و بسيج دانشجويي از كار بركنارشدند .

رياست دانشگاه آزاد كرج از ابتداي به قدرت رسيدن دولت جديد، ‌روابط خود را با نمايندگان اصولگراي كرج درشوراي شهر و مجلس شوراي اسلامي تقويت كرده و درجهت حذف استاداني كه درطي انتخابات رياست جمهوري ازآقاي هاشمي رفسنجاني حمايت كردند، دورتازه اي ازبرخوردها را همزمان با آغاز سال تحصيلي جديد شروع كرده است .

در همين راستا، اغلب استادان مستقل مدعو كه فارغ التحصيل دانشگاه هاي معتبر دولتي بوده، حذف شده و ساعات تدريس بيش از ده تن از استادان مستقل تحت فشار حراست و بسيج دانشجويي به دو تاچهار ساعت درهفته محدود شده است.

سرپرست جديد دانشگاه آزاد علوم سياسي كرج، ‌به كرات اعلام كرده كه قصد جايگزيني "استادان ارزشي" را به جاي استادان فعلي دارد. وي حدود 15 نفر از نيروهايي كه اغلب فوق ليسانس يا دانشجوي دكترا بوده ‌يا دردولت جديد سمت هاي سياسي دارند (حتي کساني در حد مجيدي از معاونين وزارت كشور) را تحت عنوان استادان ارزشي، جايگزين استادان فعلي كرده است. حتي دريك مورد، رياست دانشگاه، يك نفر ازاعضاي بسيج دانشجويي كه فوق ليسانس خودرا تازه چند ماهي است اخذ كرده ، به عنوان استاد دعوت به همكاري كرده است.

  
نویسنده : majed ; ساعت ٥:۳٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٥ مهر ،۱۳۸٥

"تحليل سياسي" يک مسافرت فضايي

محاکمه انوشه انصاري!

سپيده عبدي

۶ مهر ۱۳۸۵

محاکمه انوشه انصاري!

"انوشه انصاري اولين فضاگرد زن ايراني بعد از 11 روز ماندن در فضا، روز جمعه هفتم مهر ماه به زمين باز مي‌گردد."

خيلي ها معتقدند مروري بر مطالبي که تاکنون در مورد انوشه انصاري در وب سايت ها و وبلاگ هاي غير سياسي ايرانيان و به ويژه دختران وبلاگ نويس منتشر شده، حکايت از آن دارد که وي، احتمالاً در لحظه حاضر، يکي از محبوب ترين چهره هاي ايراني تبار (و حتي شايد محبوب ترين چهره ايراني تبار) جهان است. اما آيا "سياستمداران" ايراني نيز در اين احساس عمومي هموطنان خود شريک هستند؟ ممکن است چنين باشد. اما در عين حال، شايد بي مناسبت نباشد که برخي از اظهارنظرهايي سياسي اي که در يک هفته گذشته راجع به سفر فضايي اين بانوني ايراني در فضااي اينترنت منتشر شده است را با هم مرور کنيم.

- "سفر تجاري خانم انوشه انصاري به فضا سفري سياسي- ايديولوژيک از آب درآمد... اين تغيير مسير، از سفري توريستي- تجاري به سفري سياسي- ايديولوژيک، آگاهانه و تاجرانه توسط خانم انوشه انصاري صورت گرفته است، اين بانو با بازي دادن پوزيسيون و اپوزيسيون علاوه بر تبليغ گسترده براي خود و کسب و کارش، ساده لوحي پوزيسيون و بخش هايي از اپوزيسيون را نيز به نمايش گذاشته است... درست بيخ گوش اين بانو در آمريکا ده ها تن از زنان جوان ايراني، کتک خورده و طلاق داده شده، بدون پشتوانه مالي ومعنوي کافي در پناهگاه هاي دولتي زندگي مي کنند، و صدها فرهنگ ساز و فرهنگ ورز تبعيدي در آمريکا و ساير کشور هاي جهان قلم و هنر خود را دفن کرده اند تا با کارهايي با حداقل دستمزد (ساعتي 7 تا 8 دلار) زندگي خود و خانواده شان را تامين کنند... "

- "[خطاب به انوشه انصاري] اين روزها همه جا صحبت از توست. از تو و سفرت. سفري که همه در شادي افتخار ملي آن سر از پا نمي‌شناسند. اما مفهوم اين افتخار برايم روشن نيست. فکر نمي‌کنم اين که يک نفر آن‌قدر انسان استثمار کرده باشد که بتواند هزينه‌ي سفر چندين ميليون دلاري‌اش به فضا را بپردازد. مايه‌ي افتخار است؟ اين که در حالي که ميليون ها نفر در کره‌ي زمين محتاج به کمتر از يک دلار براي رهايي از مرگ ناشي از گرسنگي هستند بيست و چند ميليون دلار دادي که زمين را از بالا ببيني مايه‌ي افتخار است؟ از اينکه زمين را آنگونه که تو مي‌بيني ببينم حالم به هم مي خورد. از اين که اين قدر بي‌درد باشم که بيست و چند ميليون دلار که بسياري را از مرگ نجات مي‌دهد صرف سفر به فضا کنم متنفرم. تو نه تنها مايه‌ي افتخار من نيستي بلکه نماينده چيزهايي هستي که از آنها متنفرم..."

- "نماينده واقعي روح سركش آريايي سرهاي بردار شده ي زنان مثل كبرا است [اشاره به کبرا رحمانپور که به اعدام محکوم شده است] نه سرهاي برافراشته ي انوشه ها در بالاي كره زمين! اينان ننگ تاريخند!..."

- "انوشه فقط براي روياي کودکيش بيست ميليون دلار پول پرداخت کرده که فکر نمي کنم اين جاي مباهات داشته باشه. مگر اين‌که شما بخواي به سرمايه‌ي (پولش) اون افتخار کني يا به آريايي بودنش که اين ديگه آخر خزعبله. حالا باز اگه يه خدمت مهمي به بشريت کرده بود شايد حرف‌هاي شما محلي از اعراب داشت."

- "من واقعا نمي فهمم كه به نظر شما خرج كردن 20 و چند ميليون دلار براي سفر به فضا عياشي نيست؟ من هيچ چيزي در مورد كمك به علم در ماجراي اين سفر نشنيده ام و اصلا فكر نمي كنم ممكن باشد چون تحقيقات علمي فضايي قطعا مستلزم داشتن حداقل مدرك فوق ليسانس و دكترا در اين رشته است و كسي نمي تواند با گذراندن يك دوره چند ماهه محقق فضايي شده و به پيشرفت علم بشري كمك كند."

- "بنده و دوستانم ممكن است عرضه و قابليت مطرح كردن نام ايران را نداشته باشيم ولي در مرحله اول از اين كار بيزاريم. البته فكر مي كنم تلاش ما در بر هم زدن نام ايران و ايراني هم چندان ناموفق نبوده ..."

- بايد پرسيد ايشان به عنوان يك فضانورد شناخته مي‌شود يا توريستى كه به صرف داشتن پول به فضا رفته است؟ اين‌ها مهم اند... اين پول به تنهايى افتخاري براى ايران نيست وگرنه ۲۰ ميليون دلار را وليعهد عربستان هم دارد ..."

و سرانجام، پس از مرور نظرات فوق که در خارج از ايران منتشر شده، يادآوري واکنش روزنامه جمهوري اسلامي به انعکاس خبر سفر انوشه انصاري به فضا در تلويزيون ايران هم خالي از لطف نيست: "اصرار صدا و سيما براي بزرگ جلوه دادن سفر يك زن پولدار ايراني كه در خارج از كشور زندگي مي كند و ديروز با يك كيهان نورد روسي به فضا رفته تعجب مردم را برانگيخته است. نگراني مردم از اينست كه اين رفتار صدا و سيما موجب الگوسازي براي دختران و پسران جامعه ما شود... انتظار اينست كه مسئولان صدا و سيما به عواقب اينگونه الگوسازي ها انديشه نمايند."

صورت قضيه از اين قرار است : "دوباره" يک ايراني مشهور شده است. پس آيا او بايد منتظر بدتر از اين ها هم باشد؟

  
نویسنده : majed ; ساعت ٥:۳۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٥ مهر ،۱۳۸٥

معجزات هزاره سوم

معجزات هزاره سوم

ابراهیم نبوی

۳ مهر ۱۳۸۵

ns_ahmadi_mohs_01.jpg

در راستای انتشار کتاب بسیار مهم « احمدی نژاد، معجزه هزاره سوم» من نیز مانند بسیاری از کوردلان که صم بکم عمی فهم بودم و نمی توانستم نور معجزات احمدی نژاد را ببینم، بعد از مدتها مراقبه و مکاشفه و خالی کردن اندرون از طعام، موفق به کشف معجزات احمدی نژاد در هزاره سوم شده و برای نجات سایر گمراهان بخشی از این معجزات را به اطلاع سایر گمراهان می رسانم، به این امید که هدایت شوند و ایمان بیاورند. بعضی از معجزات « امامزاده محمود» به این شرح است:

1) صوت داوودی: معجزه حضرت داوود صدایی بود که هر گمراهی را نجات می داد، معجزه احمدی نژاد هم این است که هر وقت صدایش درمی آید به فاصله یکی دو روز چند جا در دنیا شلوغ می شود و تعدادی آدم کشته می شوند.
2) معجزه قوم لوط: معجزه پیامبر قوم لوط این بود که چون دید مردم گناه می کنند، آنان را نفرین کرد، پس طوفان بیامد و سیل راه افتاد و آتش سرزمین آنان را نابود کرد. معجزه احمدی نژاد هم این است که به هرجایی که سفر می کند برای مردم آنجا دعا می کند، پس یا طوفان می آید یا وبا می آید یا مثل اندونزی آتشفشان می شود و مردمان بی گناه کشته می شوند.
3) معجزه ابابیل: وقتی احمدی نژاد آمد، خداوند برای کمک به او ابابیل را فرستاد و آنان پرندگانی کوچک بودند که سنگ های کوچکی بر منقار داشتند و این سنگ ها را پرت می کردند، منتهی این سنگ ها به جای اینکه به دشمنان بخورد، به هواپیماهای مسافربری می خورد و هر یکی دو ماهی یک هواپیما سقوط می کرد.
4) معجزه حضرت یوسف: معجزه یوسف این بود که از بس زیبا بود، زنان مصری وقتی او را می دیدند با چاقو دست شان را بریدند. اما معجزه احمدی نژاد این بود که هر وقت وارد اجلاس سران می شد، از بس زیبا بود، همه با اعتراض جلسه را ترک می کردند.
5) معجزه حضرت سلیمان: حضرت سلیمان به زبان همه موجودات و هر قومی حرف می زد، معجزه احمدی نژاد هم این است که به هر جایی سفر می کند به زبان آن قوم حرف می زند، وقتی میان ترک ها رفت به ترکی و وقتی به میان لرها می رفت به لری و هر وقت به آمریکای لاتین می رود به عربی حرف می زند...
6) معجزه حضرت نوح: ... و چون خداوند خواست طوفانی به راه بیندازد، نوح کشتی ای بساخت و از جانوران از هر نوع جفتی فراهم کرد و چون طوفان شد، پسرش را با خود نبرد. معجزه احمدی نژاد هم این است که وقتی خواست به سفر برود، هواپیمای اختصاصی را برگزید و هرکس از زن و فرزند و باجناق و دوستان که می شناخت بر آن هواپیما نشاند و وقتی دید جانورانی از نوع خبرنگار در هواپیما هستند، همی گفت: این جانوران اینجا چه می کنند؟ گفتند: خودتان دستور دادید. پس گفت: من؟ گفتند: آری. پس دیگر هیچ نگفت.
7) معجزه حضرت عیسی: پس آن حضرت هرگاه به چشم پیروانش بیامد، دور سرمبارکش هاله ای از نور دیدند، پس حواریون پرسیدند این نور چیست. صدا آمد که این هاله نور از ماست. معجزه احمدی نژاد هم این بود که حواریون و پیروانش دور سر او هاله نور می دیدند و استخدام می شدند. پس وی نزد عالمی بشد و گفت: دور سر من هاله نوری دیدند این حواریون. پس آن عالم در او نگریست و گفت: دروغ نگو بچه، آدم دروغ نمی گه، برو![ البته ظاهرا گفتند الحمدالله]
8) معجزه صوفیان اهل حق: پس آنها به هر سنگی دست می زدند، طلا همی شد. و محمود چون خواست معجزه کند دست به سوی بازار بورس دراز همی کرد و به یک اشارت هر چه سهام و ثروت در دست مردمان بود، به سنگی تبدیل شد و یک معجزت وی این بود.
9) معجزه غیب کردن: و صوفیان هر گاه خواستند شیئی را غیب کردند. و محمود که از اجله ایشان بود کاری کرد که وقتی در شهرداری بود 300 میلیارد تومان از سرمایه های کشور غیب همی شد.
10) معجزه تبدیل یک شیئی به یک شیئی دیگر: یکی از معجزات بزرگ احمدی نژاد این بود که توانست شش میلیون رای را در عرض یک هفته به 16 میلیون رای تبدیل کند و 17 میلیون رای مخالفینش را به 10 میلیون رای تبدیل کند.
11) معجزه قالیچه حضرت سلیمان: پس سلیمان را فرشی بود که بر آن می نشست و به هر کجا که می خواست سفر می کرد و معجزه محمود این بود که کابینه دولت را تبدیل به یک گروه توریستی برای گردش در سراسر ایران و جهان کرد و با اینکه هر ماه یکی دوبار بیشتر جلسه تشکیل نمی داد، اما با وجود این، خداوند کشور را به شکلی اداره می کرد که همه چیز هر روز بدتر از قبل می شد.
12) نور ایمان در دل کفار: و پیامبران را معجزت این بود که نور ایمان را به دل کفار می تاباندند. محمود نیز کاری کرد که در عرض یک سال کمونیست های دنیا مسلمان شده و مسلمانان دنیا با کمونیست های جهان علیه اهل کتاب متحد شدند.
13) معجزه آخرالزمان: و روزی که جهان زیر و رو شود، جنگی خواهد شد. معجزه محمود این بود که دنیایی که مثل آدم داشت کارش را می کرد به دنیایی تبدیل کرد که بین شیعه و سنی و یهودی و مسیحی و مسلمانش هر روز درگیری باشد.
14) معجزه عرفای هندی: عارفان هند همان بودند که دنیا را رها کردند و با دانه ای خرما زندگی همی گذراندند. محمود نیز معجزه اش این بود که در عرض سه ماه از یک آدمی که سوار ماشین قدیمی می شد و خودش محافظ بود، تبدیل شد به کسی که سوار هواپیمای اختصاصی می شد و 65 محافظ داشت.
... و خدا بر هر معجزه ای آگاه است

  
نویسنده : majed ; ساعت ٦:٢٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢ مهر ،۱۳۸٥

 

تلاش براي ساکت کردن دانشگاه ها شدت گرفت

احکام حبس و شلاق براي دانشجويان

حسن زارع زاده اردشير     ۲۸ شهریور ۱۳۸۵

روزهاي سخت دانشجويان پاياني ندارد و همچنان احضار، بازجويي، محروميت از تحصيل، بازداشت و بستن تشکل هاي دانشجويي ادامه دارد. در همين راستا، وضعيت ابوالفضل جهاندار و خيرالله درخشندي، دو فعال دانشجويي بازداشت شده روشن نيست. احضار پذيرفته شدگان در آزمون کارشناسي ارشد به کميته هاي انضباطي و کميسيون گزينش وزارت علوم هم به نقطه اوج خود رسيده است. در همين حال مجتبي بيات، عضو شوراي مركزي دفتر تحكيم وحدت، به دو ترم محروميت از تحصيل، يک دانشجوي 20 ساله به نام بهمن افغان در اردبيل به 6 ماه حبس تعزيري و 3 ميليون ريال جزاي نقدي و 40 ضربه شلاق و حسين نوري يکي از فعالين دانشگاه اورميه به 8 ماه تعليقي به مدت 2 سال محکوم شدند. در اقدامي ديگر، کميته انضباطي دانشگاه علوم پزشکي همدان براي 11 دانشجوي اين دانشگاه احکام سنگين تعليق از تحصيل صادر کرد. اين روزها نحوه تداوم فعاليت هاي دانشجويي، به يکي از مباحث مهم فعالان دانشجويي تبديل شده است و آنها تلاش مي كنند تا راهكار تازه‌‏اي براي ادامه فعاليت‌‏هاي خود بيايند. دولت جديد، دانشجويان را از حق قانوني شان محروم کرده و آنها ازامكان برگزاري جلسات و نشستهاي خود در دانشگاهها محروم هستند. فعالان دانشجويي در معرض فشارهاي قضائي و كميته‌هاي انضباطي قرار دارند. از طرف ديگر بازنشسته كردن اساتيد دانشگاه ها و سخنان رئيس جمهور و وزير علوم در مورد دانشگاهها و نهايتاً بازگشت گزينش هاي عقيدتي براي ورود به دانشگاهها و اخراج دانشجويان فعال نيز زنگ خطر بازگشت سياستهايي است که سازمان هاي دانشجويي از آن به عنوان "سياست هاي سركوبگرانه موسوم به انقلاب فرهنگي" كه معنايي جز پاكسازي دانشگاهها از غير خودي‌ها ندارد، ياد مي کنند. در همين راستا و طي چند روز گذشته بار ديگر تعدادي از دانشجويان احضار و يا محکوم شده اند. بهمن افغان و حسين نوري به دنبال اعتراضات گسترده در آذربايجان به حبس محکوم شدند و مجتبي بيات نيز به اتهام "رفتار خلاف شئون دانشجويي در محيط مقدس دانشگاه" با حكم بدوي كميته‌ انضباطي به دو ترم محروميت از تحصيل با احتساب سنوات محكوم شد. مجتبي بيات، عضو شوراي مركزي دفتر تحكيم وحدت، با بيان اينكه تعدادي از اعضاي سابق شوراي عمومي و شوراي مركزي انجمن اسلامي دانشكده‌ علوم اجتماعي و مديريت دانشگاه تهران نيز مشمول اين احكام سنگين شده‌اند، به ايسنا گفته است: "به نظر مي‌رسد جرياني به دنبال در اختيار گرفتن فضاي دانشگاه به عنوان محلي تاثيرگذار بر افكار عمومي است. بعضي برخوردهاي كميته‌هاي انضباطي با برخي از فعالان دانشجويي نيز در همين راستا به نظر مي‌رسد." يازده دانشجوي دانشگاه علوم پزشکي همدان نيز در حکم هاي مختلفي به يک تا دو ترم تعليق از تحصيل محکوم شدند. مسوولين اين دانشگاه در کوتاهترين زمان ممکن احکام بدوي صادر شده را تاييد کرده و به مرحله اجرا گذاشته اند. صدور اين احکام، در پي اعتراضات دانشجويان به بستن دفتر انجمن دانشجويان و انحلال اين تشکل دانشجويي در ارديبهشت ماه سال جاري صورت مي گيرد. روز جمعه 22 ارديبهشت، با دستور دکتر عبدالله فرهادي نسب رئيس دانشگاه علوم بزشکي همدان، اموال انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه علوم پزشکي همدان مصادره و ورودي اين تشکل با نرده جوش زده شد و به همين دليل اعضاء و هواداران انجمن در تاريخ 24 ارديبهشت ماه، تجمع اعتراض آميزي را در اين دانشگاه و جلو دفتر انجمن اسلامي برگزار کردند. انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه علوم پزشکي همدان تنها تشکلي نيست که در ماه هاي گذشته منحل شده است، بلکه تعداد قابل توجهي از تشکل هاي دانشجويي قبل و بعد از انحلال اين تشکل، به محاق توقيف رفته و براي هميشه در آنها بسته شده است. از جمله تشکل هاي مهم دانشجويي مي توان به انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه پلي تکنيک تهران اشاره کرد که در خرداد ماه امسال بسته شد. البته تلاش هايي در اين دانشگاه در حال انجام است تا يک انجمن موازي با هماهنگي نهادهاي نظامي ـ امنيتي حاضر در دانشگاه راه اندازي شود تا تحت نام انجمن سابق فعاليت خود را از سر بگيرد؛ اما همين مسئله هم موجب اعتراض دانشجويان شده و دانشجويان بارها در اطلاعيه هايي ضمن دفاع از حق خود، از اقدام هاي موازي و مخفيانه پرده برداشته اند. همچنين در 4 شهريور ماه انجمن دانشجويان دانشگاه اصفهان تعطيل و به فاصله چند روز دفتر انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه سبزوار هم پلمپ شد. انجمن اسلامي دانشجويان دانشكده اقتصاد دانشگاه سيستان و بلوچستان نيز از جمله انجمن هايي است که به حکم تعليق خود اعتراض کرده اما راه به جايي نبرده است. پيشتر نيز، علي نکونسبتي يکي از اعضاي مرکزي دفتر تحکيم، از تعطيلي 8 انجمن دانشجويي در چند ماه اخير خبر داده بود. از سويي سايت سازمان ادوار تحکيم نوشت: در طي روزهاي گذشته دستکم از ثبت نام 25 دانشجوي پذيرفته شده در دوره کارشناسي ارشد جلوگيري شده و از 50 نفر ديگر تعهد عدم هر گونه فعاليت غير درسي در دانشگاه اخذ شده است. اين در حالي است که صدور احکام کميته انضباطي براي تعداد زيادي از دانشجويان عضود دفتر تحکيم وحدت در دانشگاه هاي تهران و پلي تکنيک نشان از عزم جدي دولت براي انسداد فضاي سياسي دانشگاهها در آستانه آغاز سال تحصيلي دارد. و اما به اعتقاد مجتبي بيات که خود به دو ترم محروميت از تحصيل محکوم شده، به نظر مي‌رسد عده‌اي قصد دارند با توجه به مساله پرونده هسته‌يي و انتخابات شوراها و خبرگان نوعي تك‌صدايي را بر دانشگاه حاكم كنند. بيات، با بيان اينكه تهديد دانشگاه خطري است كه به جد احساس مي‌شود، گفت: " متاسفانه هر جا كه جريان مدني وجود دارد، عده‌اي سعي مي‌كنند به آن تعرض كنند. نمونه‌ ديگر آن توقيف روزنامه‌ شرق، ماهنامه حافظ، خاطره و نامه است. روزنامه‌ شرق زماني توقيف مي‌شود كه به يك قطب مدني تبديل شده، در شرايطي كه احزاب اثرگذار و نهادهاي مدني فعالي وجود ندارند و طيف‌هاي مختلف حول موضوعات مختلف در يك روزنامه گردهم مي‌آيند. اگر در سال 79 احزاب و گروه‌هاي سياسي به مقابله جدي با توقيف فله‌اي مطبوعات پرداخته بودند، امروز شاهد اينگونه برخوردها نبوديم."

  
نویسنده : majed ; ساعت ٤:۳۱ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢۸ شهریور ،۱۳۸٥

اولين متولد ايران در فضا

انوشه انصاري، در صدر اخبار جهان 

 اميد معماريان      ۲۸ شهریور ۱۳۸۵

 دوشنبه صبح، انوشه انصاري، اولين زن توريست فضايي جهان، پا به فضا گذاشت. سفر وي، ديروز جزو خبرهاي اصلي تقريبا شبکه هاي خبري بزرگ جهان بود و به مراتب، بيش از سفر دو همسفر فضايي ديگرش بازتاب رسانه اي يافت. وي که سالهاي پيش به آمريکا مهاجرت کرد، درحالي راهي اين سفر هيجان انگيزشد که بيست ميليون دلار براي آن هزينه کرده است تا بدين ترتيب يکي از 500 انساني باشد که تا کنون به فضا سفر کرده اند. بخشي ازماموريت او در فضا نصب يک تلکسوپ خواهد بود. او به سي ان ان گفته که اميدوار است سفرش باعث علاقه مندي زنان به کاوش هاي فضايي باشد. قراربود انوشه علاوه بر پرچم آمريکا، پرچمي ازايران را نيز بر روي لباس فضاييش حمل کند. اما مقامات دولت هاي امريکا وروسيه از خواسته اند تا هنگامي که اين سفر هيچ شائبه سياسي نداشته باشد. انصاري گفته است با اين وجود اويک پرچم ديگر ايران با خود خواهد برد. او ابتدا برلباس فضايي خود پرچم دوکشور ايران و امريکا را به عنوان دوکشوري که در زندگي اش تاثيرگذار بوده اند، گذاشته بود که بعدا با مخالفت مقامات روسيه وآمريکا مجبور شد پرچم ايران را بردارد. اين درحالي است که وي به تنهاي هزينه سفر را پرداخته ودولت آمريکا دراين زمينه نقشي نداشته است. يکي ازمسئولين فضايي گفته است که انوشه تنها توريست فضايي نيست بلکه توانايي هاي او باعث شده است که او بتواند درضمن سفر به فضا به آزمايشات علمي نيز بپردازد. روزنامه نيويورک تايمز درگزارشي از سفر وي آورده است: "او در بالکن خانه خود در مشهد دردوران جواني همواره به ستارگان چشم مي دوخت... او مي گويد از همان زمان مسحور فضا بوده است." انوشه انصاري اولين زن توريست فضايي به شمار مي رود. پيش از اين ليتنانت والنتينا ترشکويا اولين زن فضايي شد که درسال 1963 از مدارزمين خارج شد. اين سفر دوسال پس ازسفريوري گاگارين به فضا انجام شد. نخستين توريست فضايي جهان "دنيس تيتو" يك سرمايه‌داركاليفرنيايي بود كه در سال ‪ ۲۰۰۱‬به ايستگاه فضايي سفر كرد. تيتو دربازگشت گفت: "من به بهشت سفر کرده بودم." انصاري در وب لاگ شخصي اش دروب لاگ انوشه انصاري و در شرح آخرين دقايق پيش از سفر با موشک سايوز از پايگاه بايکنورآمده است: "روز زيبايي در بايکانور است. فضا پيماي سايوزTMA-9 وبالابرنده سايوز دريک روز آفتابي زيبا به نظر مي رسند. مايک لوپز الگريا، ميخاييل تيورين(فرمانده سايوزدرهيات اعزامي 14) وانوشه آماده پرواز وبلند شدن هستند. انوشه سمت راست سه نفر قرار دارد." مسيري که اين سه فضانورد به آن پا مي گذارند مسيري است که 45 سال پيش براي ارسال يوري گاگارين به فضا در دوازدهم آوريل 1961 مورد استفاده قرار گرفت. انوشه چهل ساله ايراني الاصل درحالي به فضا مي رود که انتظار مي رود تا روز چهارشنبه به پايگاه فضايي برسند وبعد از 8 روز راهي زمين شوند. ماموريت انوشه "وستوک" نام دارد که به معني شرق است. اين همچنين نام وسيله اي است که گاگارين را به فضا برد. انوشه شش ساعت قبل از پرواز با خانواده اش از پشت يک ديوار شيشه اي خداحافظي کرد. ديداري که عکس هاي منتشر شده ازآن نشان مي دهد تا چه ميزان پر از احساسات بوده است. دراين تصاوير انوشه وخانواده او اشک ريزان با هم وداع مي کنند تا ده روز بعد که يکديگر را بارديگر به آغوش بکشند. انصاري گفته است که همه خانواده او براي به سلامت بازگشتن او دعا مي کنند. انوشه انصاري در سال 1346 خورشيدي، در ايران به دنيا آمد. تا سن 16 سالگي درايران زندگي کرد و سپس به همراه خانواده‌ به ايالات متحده آمريكا مهاجرت كرد.پس ازگذراندن دبيرستان در آمريکا، براي اخذ مدرك كارشناسي درمهندسي الكترونيك و علوم كامپيوتر وارد دانشگاه جرج ميسون شد. انوشه بعد از پايان موفقيت‌آميز دوره ليسانس براي كسب مدرك فوق‌ليسانس خود وارد دانشگاه جرج واشنگتن شد و مطالعات خود را در اين دانشگاه ادامه داد. پس از اخذ مدرك كارشناسي ارشد در رشته مهندسي الكترونيك، انوشه براي كار به سراغ شركتهايي چون MCI و COMSAT رفت و پروژه‌هاي موفقيت‌آميزي را در آن شركتها به سرانجام رساند. او چندين مقاله و دو پاتنت براي كار روي "عملگرهاي اتوماتيك" و "گره‌هاي يك شبكه‌ بيسيم" دارد.او در حال حاضر مشغول طي كردن دوره‌اي در دانشگاه سوئين‌بورن مي‌باشد تا بتواند دومين مدرك كارشناسي ارشد خود را در رشته ستاره‌شناسي دريافت كند. در سال 1994 ميلادي مطابق با 1372 خورشيدي، انوشه به همراه همسرش حميد و برادر همسرش امير انصاري شركتي به نام تله‌كام تكنولوژي (TTI) را در تگزاس پايه‌گذاري كردند. اين شركت تأمين‌كننده تجهيزات مورد نياز شبكه‌هاي كامپيوتري بود. اين شركت در سال 2000 توسط سونوز نتورك خريداري شد. انوشه انصاري در سال 2000 جايزه نخست كارآفريني ملي ايالات متحده آمريكا را به دست آورد. مجله آمريکايي فوربس، 4 سال پيش انصاري را به عنوان يکي از موفق ترين چهره هاي تجاري زير 40 سال آمريکا معرفي کرد.وي طي ماههاي اخير، در مرکز فضايي هيوستون آمريکا و مرکز فضايي گاگارين روسيه مشغول دريافت آموزش هاي لازم براي سفر فضايي خود بود. انصاري دو سال پيش جايزه "انصاري اکس- پرايز" (Ansari X-prize) را بنيان نهاد. هدف از اين جايزه تشويق بخش خصوصي براي انجام سفر به فضا است. بيانيه سازمان فضايي ايران به مناسبت سفر انصاري به فضا سازمان فضايي ايران دربيانيه به مناسبت سفر فضايي انصاري به فضا براي او آرزوي سلامت کرده است. دراين بيانيه آمده است: "دستيابي به فضاي بيکران از آرزوهاي ديرينه بشر بوده است. 50 سال از پرواز نخستين انسان به مدار زمين مي‌گذرد. ورورد به عصر فضا و بهره‌مندي از امکانات بالقوه و موهبات الهي آن ، ميراثي است براي تمام بشر. فناوري فضايي که در روزهاي آغازين بهانه‌اي براي رقابت‌هاي سياسي و نظامي ابرقدرتهاي آن روز جهان بود، رفته رفته جايگاه واقعي خود را در تمامي امور و شئون زندگي امروزي پيدا کرده به نحوي که برخورداري از فناوري فضايي تبديل به يک الزام شده است. در اين ميان در چند سال گذشته گامهاي مثبتي براي ورود بخش خصوصي به اين حوزه برداشته شده است که بي شک نام پيشگامان اين عرصه در تاريخ بشر به نيکي به جا خواهد ماند." اين سازمان از انصاري به عنوان بانوي موفق و ممتاز ايراني نام برده که "يکي از اين بزرگان" است: "اين زن دانشمند و علاقمند ايراني با اراده بزرگ و بلند، تلاشي را آغاز کرده است که افقهاي جديدي به روي بشريت خواهد گشود. پرواز ايشان به ايستگاه بين‌المللي به عنوان تنها جايگاه استقرار انسان در فضا، افتخاري بس غرور‌آميز براي تمام ايرانيان خواهد بود اما نبايد تاثير شگرف خدمات و فعاليتهاي ايشان در رونق فعاليتهاي فضايي در مقياس عمومي و در سطح بين‌المللي را فراموش نمود." درآخر اين بيانيه سازمان فضايي ايران به عنوان متولي بخش فضا درکشور، اعلام کرده است که ضمن حمايت از فعاليتها و خدمات ارزنده خانم انصاري در ترويج و توسعه فناوري فضايي آرزوي موفقيت و سلامت براي ايشان در سفر فضايي به ايستگاه بين‌المللي را دارد و اميدوار است سفر اين بانوي ايراني به ايستگاه فضايي بين‌المللي پيام آور صلح و شادي براي جامعه بشري باشد. انصاري سفير است مائوريزيو بلينگري، رئيس قسمت سفرهاي فضايي سرنشين دار، گرانش ناچيز و اکتشاف از بخش تحقيق و توسعه اکتشافات انساني وابسته به آژانس فضايي اروپا در خصوص آزمايش هايي که قرار است طي اين سفر توسط فضانوردان ياد شده وازجمله انوشه انصاري انجام شود گفته است: "يکي از برنامه هاي ما مطالعه اثر بي وزني بر بدن فضانورداني است که در ايستگاه بين المللي فضايي اقامت مي‌کنند. آزمايشها به منظور بهينه‌سازي شرايط اقامت انسان در فضا طراحي شده است و ما مي‌خواهيم از نتايج آنها براي کاهش آلام بيماراني که روي زمين نيز زندگي مي‌کنند, بهره‌برداري کنيم." در اظهار نظري جداگانه، اريک اندرسن، رئيس و مدير عامل شرکت اسپيس ادونچرز (ماجراجوييهاي فضايي) تصريح کرده است: "ما در اسپيس ادونچرز، انوشه را به سبب التزامي که نسبت به تحقيق و توسعه و شرکت در برنامه هاي علمي esa، آنهم در زمان پروازي چنين خاطره‌انگيز از خود نشان مي‌دهد، مي ستاييم. به واقع مي‌توان انوشه را يک سفير ناميد. او زماني را که در فضا به سر مي‌برد وقف آموزش مردم خواهد کرد. مشارکت انوشه در طرح فيمابين اسپيس ادونچرز و اسا (ESA) به درک بهتر ما نسبت به شرايط اقامت در فضا و کاهش مشکلات پزشکي انسانهايي که در زمين زندگي مي‌کنند، کمک خواهد کرد."

  
نویسنده : majed ; ساعت ٤:٢٥ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢۸ شهریور ،۱۳۸٥

 

۲۵ شهریور ۱۳۸۵

از تهديد تا تعليق


آرش بهمني

همزمان با يک سالگي روي کار آمدن دولت نهم، که سال قبل در چنين روزهايي با شعار مهرورزي بر سر کار آمد، روند احضارهاي دانشجويي روز به روز سرعت مي گيرد. اما تفاوت دوره جديد احضارها، با دوره هاي پيشين در اين نکته است که اين بار دانشجويان فعال شهرستاني کمتر شناخته شده در"سيبل" قرار گرفته اند. اين گونه است که با حاکم شدن جو امنيتي در دانشگاه ها، و همچنين منصوب شدن نيروهاي نظامي – امنيتي در پست هاي حساس دانشگاه، هر روز شاهد محدودتر شدن فضاي دانشجويي هستيم. و درست در اين فضاست که رييس جمهور نيز در روز جوان در ديدار با دانشجويان، زنگ خطر را براي اساتيد دگرانديش به صدا درمي آورد و از دانشجويان مي خواهد "بر سر رييس جمهور فرياد بکشند" که چرا "اساتيد سکولار و ليبرال" در دانشگاه ها حضور دارند.

در اين ميان دانشگاه هايي که به نوعي بيشترين "مزاحمت" را براي دولت جديد به وجود آورده اند، بيش از بقيه در معرض تهديد هستند. اين گونه بود که بعد از تخريب محل انجمن دانشگاه امير کبير، احضار و دستگيري دانشجويان در مناطق مختلف، دانشجويان دانشگاه بوعلي سينا همدان، که 16 آذر سال قبل مراسمي در تجليل از اکبر گنجي برگزار کرده بودند، بعد از تعليق شش ماهه انجمن اسلامي، برگه هاي احضاريه حفاظت اطلاعات نيروي انتظامي را در دستان خود ديدند. برگه هايي که بر اثر شکايت رييس جديد دانشگاه از دانشجويان "اغتشاش گر" صادر شده است.

در واقع اردشير خزايي – رييس فعلي دانشگاه بوعلي – به قولي که چندي پيش به دانشجويان انجمني براي "نابودي انجمن" داده بود، عمل کرده است. وي که در زمان انتخابات از اعضاي اصلي و فعال ستاد احمدي نژاد بود، اولين رييس دانشگاهي بود که جانشين سلف خود دکتر جلالي شد.

خزايي، سرپرست سابق دانشگاه لرستان، که به رياست دانشگاه بوعلي رسيده بود، در اولين اقدام يکي از اعضاي سابق جامعه اسلامي دانشجويان را که بعد از فارغ التحصيلي به استخدام صدا و سيما درآمده بود، به عنوان مشاور ارشد، مسئول دفتر و همچنين مدير روابط عمومي دانشگاه منصوب کرد. اين دو که در ستاد احمدي نژاد با هم آشنا شده بودند، با تمامي برنامه هاي انجمن اسلامي – حتي فرهنگي – مخالف بودند. آنها همچنين به طور پيگير در پي تعطيلي انجمن اسلامي و جايگزيني نيروهاي خود در آن مجموعه بودند. به همين دليل نيز درخواستي که از سوي عده اي از دانشجويان "بسيجي" دانشگاه براي تاسيس "انجمن مستقل دانشجويي" داده شده بود، بلافاصله مورد بررسي قرار گرفت.

اما انتخابات انجمن اسلامي بهترين فرصت براي به محاق کشاندن انجمن بود. در حالي که "رازيني" نماينده ولي فقيه در دانشگاه نيز روند برگزاري انتخابت از سوي انجمن را تاييد کرده بود، خزايي بعد از ديدار با خرمشاد – معاون فرهنگي وزير علوم – اعلام کرد اين انتخابات را به رسميت نمي شناسد. او سپس اقدام به پلمپ دفتر انجمن اسلامي دانشکده پزشکي دانشگاه بوعلي کرد. بعد از واکنش دانشجويان و باز کردن پلمپ در از سوي آنان، از دانشجويان به دليل آنچه "اغتشاش" مي ناميد، به حفاظت اطلاعات نيروي انتظامي شکايت کرد که نتيجه آن احضار 7 نفر از دانشجويان – شامل 3 عضو شوراي مرکزي انجمن، 1 عضو شوراي عمومي، 2 عضو سابق و 1 فعال دانشجويي – بود. در حالي که پيش از اين نيز حدود 20 نفر از دانشجويان دانشکده پزشکي به همين دليل به کميته انضباطي احضار شده بودند.

همچنين بيش از 25 نفر از اعضاي انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه امير کبير، مسئول سايت دانشجويي پويا نيوز، و چندين و چند نفر از اعضاي انجمن هاي اسلامي دانشگاه هاي مختلف کشور، برگه هاي اخضار را در مقابل چشمان خود ديدند.

در اين شرايط است که بسياري از فعالان دانشجويي با پديده اي جديد رو به رو شده اند که چيزي نيست جز تهديد خانواده ها. طي تابستان اخير حدود 30 نفر از فعالان دانشجويي با چنين پديده اي رو به رو بوده اند که بسياري از آنها به دليل تهديدهاي بسيار جدي، از فاش کردن اين مساله بيم دارند. مساله ديگر دستگيري دانشجويان و انتقال آنان به نقاط نامعلوم و زندان هاي خارج از کنترل سازمان زندان هاست.

به اين ترتيب به نظر مي رسد با توجه به گفته هاي بسياري از دانشجويان، به زودي بايد منتظر دور جديد اعترافاتي باشيم که در زير فشارهايي از نوع جديد، از تهديد خانواده ها تا دستگيري دانشجويان در نقاط مختلف، گرفته شده است باشيم.

  
نویسنده : majed ; ساعت ۱:٢٦ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٥ شهریور ،۱۳۸٥

 

بدون شرح!!!!!

  
نویسنده : majed ; ساعت ۳:٠٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۱ شهریور ،۱۳۸٥

 

وعده تحمل رسانه هاي منتقد پايان گرفت

شرق هم نتوانست بماند

شهرام رفيع زاده
 

شرق هم نتوانست بماند

توقيف روزنامه شرق كه در آغازين روزهاي چهار سالگي گرفتار توقيف شد بازتاب بسياري در رسانه هاي داخلي،سايت هاي اينترنتي، و وبلاگ ها داشت.

روزنامه شرق، به نسل دوم روزنامه هاي اصلاح طلب تعلق دارد. اين نسل پس از توقيف فله اي مطبوعات در ارديبهشت سال 79 به تدريج توانستند در فاصله سال هاي 81 از خاكستر روزنامه هاي نسل اول سر بر آرند. روزنامه هاي شرق، اعتماد، كارگزاران، اعتماد ملي، اقبال، ياس نو، وقايع اتفاقيه، سرمايه و … برخي از مشهورترين روزنامه هاي اين نسل اند. با اين حال سه روزنامه ياس نو، جمهوريت، وقايع اتفاقيه و اقبال هر كدام در بزنگاهي حساس و پيش از آنكه راستگرايان دولت را در دست بگيرند، توسط قوه قضاييه و در ادامه توقيف هاي پرشمار پيشين از انتشار بازماندند، و اكنون تنها نامي از آنها در كنار روزنامه هايي چون صبح امروز، جامعه، توس، نشاط، اخبار اقتصاد، خرداد،فتح، آفتاب امروز، آزاد، بنيان، دوران امروز، بهار و چندين روزنامه توقيف شده ديگر در تاريخ مطبوعات ايران باقي است.

تريبوني نخبه گرا

از نيمه سال هشتاد گروهي از روزنامه نگاران جواني كه پيشتر تجربه روزنامه نگاري در روزنامه هاي توقيف شده را داشتند در روزنامه همشهري گرد آمدند. آنها ابتدا همشهري ماه را به سردبيري محمد قوچاني منتشر كردند، و اندكي بعد ضمائمي هفتگي با عنوان همشهري تهران را. سپس بخشي ازروزنامه همشهري با عنوان همشهري جهان، كه به "همشري دو" نيز شهرت يافت توسط همين گروه از روزنامه نگاران منتشر شد. با ورود راستگرايان به شوراي شهر تهران، معلوم بود كه همشهري نيز دستخوش تغييراتي اساسي خواهد شد. محمد عطريانفر،از اعضاي حزب كارگزاران و از نزديكان هاشمي رفسنجاني كه مديريت روزنامه همشهري را نيز بر عهده داشت، ترتيب انتشار روزنامه شرق را داد. شرق در زماني كوتاه توانست با هدف قرار دادن روشنفكران و نخبگان محبوبيتي پيدا كند و در فضايي كه تريبوني وجود نداشت به تريبون نخبگان كشور بدل شود.

محمد قوچاني سردبير جوان روزنامه شرق، در نخستين شماره اين روزنامه با انتشار سرمقاله اي اعلام كرد: "شرق براي ماندن آمده است." تيم روزنامه نگاران شرق به رغم جواني با تجربه اي كه در جريان سالهاي طلايي مطبوعات پس از انقلاب به دست آورده بود در سه سال گذشته تلاش كرد تا در بزنگاه هاي حساس ماندن را بر هر چيزي ترجيح دهد. هم از اين رو بود كه در يكي دو سال گذشته، بسياري عنوان"روزنامه محافظه كار" را به شرق دادند و حتا برخي جايگاه اين روزنامه را به تريبون اطرافيان هاشمي تقليل دادند. اما اين همه واقعيت نبود، چرا كه با تغيير تركيب مجلس به نفع راستگرايان و در نهايت فتح قوه مجريه از سوي آنها كار بر روزنامه نگاران ايراني به مراتب دشوار تر شد. اگر تا يك سال پيش دولت كمكي به روزنامه هاي نيمه مستقل نمي كرد لااقل فشار بر آنها را هم تشديد نمي كرد. اما وقتي حسين صفار هرندي، سردبير پيشين روزنامه كيهان به منظور "رصد تهاجم فرهنگي" به وزارت ارشاد وارد شد، خطاب به مطبوعات گفت: "مطبوعاتي كه به‌اين مطالب‌دامن مي‌زنند بارها شنيده‌ايد كه مي‌گويند رسالت ما چنين است، رسالت را از كجا آورده‌ايد؟ رسالت كه از آن انبياي الهي است، شما چه كاره‌ايد؟" و اين يعني آغاز به کار افتادن توپخانه در وزارت ارشاد.

با اين حساب مي شد پيش بيني كرد كه روزنامه اي كه مي خواهد بماند بايد يا خود را با اراده مسئولان جديد اين وزارتخانه هماهنگ کند يا آنكه عطاي "رسالت" مطبوعاتي را به لقايش ببخشد و در را تخته كند وگرنه درش تخته خواهد شد.

*سياسي، اما حرفه اي *

اگر چه در دنياي امروز، ده ها روزنامه و انتشارات و موسسه فرهنگي مي توان سراغ گرفت كه عمرشان به صد و دويست سال برسد، اما در ايران ماجرا تا حد زيادي متفاوت است. ديرسال ترين روزنامه هاي ايراني يعني كيهان و اطلاعات اگر چه تا پيش از انقلاب، لااقل از باب خرج و دخل جزو روزنامه هاي خصوصي به شمار مي آمدند اما از فرداي روز انقلاب و پس از مصادره سرنوشت ديگري يافتند و به عنوان اموال عمومي تحت اختيار ولي فقيه در آمدند. به زباني ديگر، آن دو روزنامه به خاطر همراهي با حكومت پيشين از خصوصي بودن در آمدند و به رسانه اي حكومتي بدل شدند. سرنوشتي كه مشهور ترين بنگاه هاي نشر كتاب از جمله امير كبير و بنگاه نشر و ترجمه، فرانكلين و ديگران يافتند.

تا سال 76 روال انتشار روزنامه همان شد كه همه دولتي باشند، و اگر در مواردي چون رسالت يا جمهوري اسلامي در ظاهر دولتي نبودند به بخشي از حكومت تعلق داشتند. روزنامه هاي جهان اسلام و سلام در اين ميان استثنا بودند كه در اوايل دهه هفتاد به عنوان تريبون بخشي از حاكميت به حاشيه رانده شده، منتشر شدند.

در سالهاي پس از دوم خرداد،شايد در صورت تداوم انتشار، روزنامه هايي كه اندكي بعد توقيف شدند، امكان تجربه فعاليت مستقل را مي يافتند اما آن روزنامه ها نيز فارغ از خط مشي اصلاح طلبانه، هرگز به عنوان روزنامه هاي مستقل به حساب نيامدند. چرا كه ناشران آنها مجال حرفه اي شدن را نيافتند. از آن ميان اما ناشر روزنامه هاي خرداد و فتح اين مجال را يافت تا در تداوم فعاليت خود به سوي حرفه اي شدن گام بردارد. انتشار همشهري ماه، همشهري محله و همشهري دو اين فرصت را به علي خدابخش داد تا به عنوان يك ناشر حرفه اي روزنامه، تيمي از روزنامه نگاران را گرد آورد كه در سه سال گذشته روزنامه شرق را منتشر كردند. شرق البته نزديكي هاي بسياري به كارگزاران سازندگي داشت به ويژه در خط مشي اقتصادي.انتساب اين روزنامه به هاشمي رفسنجاني به ويژه زماني قوت گرفت كه شرق توانست از توقيف همزمان با روزنامه ياس نو و برخلاف آن خلاص شود.

اين روزنامه با اين همه در بخش فرهنگ، به روشنفكران و دگر انديشان مجال سخن گفتن داد؛ همان طور كه در حوزه انديشه. نزديكي به ملي- مذهبي ها، حمايت از حقوق بشر و انتشار اخبار زندانيان سياسي حتا به فرض انتساب آن به كارگزاران، اين مجال را به شرق داد كه در حوزه اطلاع رساني عنوان حرفه اي ترين روزنامه را به خود اختصاص دهد. روزنامه اي كه بسياري از آن به عنوان"مجله اي روزانه" ياد مي كردند.

پرونده سازي عليه شرق

توقيف شرق اما برخلاف اسلافش نه ناگهاني بود و نه غير منتظره؛ چرا كه از دو ماه پيش بارها رسانه هاي راستگرايان تندرو، بخصوص روزنامه هاي كيهان و رسالت، در اقدامي هماهنگ بخشي از اخبار روزنامه خود را به انتقاد، اعتراض و پرونده سازي بر عليه اين روزنامه اختصاص دادند. مشتي از آن خروار را بخوانيد:

كيهان: تحريف سخنان سيد حسن نصرالله در شرق لندن و شرق تهران - شرق، ديروز در صدر صفحه اول خود در كنار درج تصويري از سيدحسن نصرالله ادعاي "شرق الاوسط" را با قلم نيمه درشت كه از متن متمايز بود درج نمود و در صفحه 31 خود آن را تكرار كرد! و البته در كنار اين ادعاي دروغ، چند ادعاي دروغ ديگر كه غير از تلاش براي "مخدوش كردن چهره تابناك حزب الله" توجيه ديگري ندارد نيز مطرح كرد.

سايت نوسازي: شرق'' باز هم براي ''غرب'' رقصيد - روزنامه شرق با غفلتي در خور تامل ـ بخوانيد شيطنت هدفدار و جهل معاصر ـ و با لبخندي مكارانه و حاصل يك خرسندي كاذب تيتر ''تكذيب ديدار هاشمي و مصباح'' را براي ''تيتريك'' انتخاب مي كند تا زردي روشنفكرمابانه خود را بار ديگر ثابت كند.

سايت شبستان: ''شرق'' باز هم براي ''غرب'' تيتر زد - اگرچه پس از اتفاقات سوم تير و ماجراي تبليغات رياست جمهوري بايد منتظر چنين روزهايي مي بوديم ولي پر واضح است روزنامه شرق پس از حتي دريافت تذكرات قانوني و عرفي از مسئولان تا خوانندگان باز هم بر ادامه استراتژي ''تفرقه و حكومت'' خود پافشاري مي كند. و البته چون از جايگاهي مردمي برخوردار نبوده و نيست هيچگاه نتوانسته موج مردمي را با خود همراه و همدل كند و همواره خود را متعلق به قشر روشنفكر جامعه _‌بيشتر دوستداري روشنفكري و شبه روشنفكر _ مي داند. جنگ 33 روزه حزب الله لبنان و ارتش اسرائيل البته خود گواه خوبي براي شيطنت هاي مغرضانه شرق بود كه بعضا تيترهاي يك خود را همگام روزنامه ها و خبرگزاري هاي يهودي انتخاب مي نمود! كه البته شرح آن و در يك دعواي رسانه اي ميان اين روزنامه و كيهان براي عموم بازگو شد.

كيهان: دروغ!!... چندان هم بد نيست - روزنامه شرق در مرثيه اي به قلم عباس عبدي، با سياه نمايي جامعه ايراني و متهم كردن همگان به دروغ و تزوير و ريا و از دست رفتن ارزشهاي انساني، تأسف خورده بود.

رسالت: ذوق‌زدگى شرق از يک حرف نسنجيده - مطلب نسنجيده مسئول دفتر آيت‌الله مصباح يزدى با استقبال روزنامه شرق روبه‌رو شد!روزنامه شرق که همواره به مجموعه استاد مصباح يزدى نگاه منفى دارد براى يک بار که شده از سخنان شخص‌ يادشده خوشحال شد.

كيهان : روز پنج شنبه 29/4/85 در ستون نكته كيهان برخى از مواضع روزنامه شرق،در جريان جنگ لبنان مورد انتقاد قرار گرفته و انتظار مى رفت اين چند نمونه كه اندكى از بسيارها بود همكاران شرقى را به خود آورد. اما "خود خطا بود آنچه مى پنداشتيم" و...

رسالت: تكذيب يا تخريب؛از اين چينش خبرى در صفحه اول، به وضوح مى‌توان بى‌مهرى روزنامه شرق به نهاد روحانيت را دريافت . برجسته‌سازى کاذب اخبار و حواشى اين نهاد در يک روز، آن هم در صفحه اول و به صورت فتنه‌انگيزانه نماد اين بى‌مهرى است... يا اصحاب روزنامه شرق به اصول مسلم منافع ملى آگاه نيستند و يا اينکه مى‌خواهند هر روز زاويه خود را با افکار عمومى بيشتر کنند.

ايرنا: شكايت بنياد حفظ آثار و نشر ارزشهاي دفاع مقدس از روزنامه شرق - اين بنياد به واسطه آنچه "تحريف سخنان سيدحسن نصرالله، دبيركل حزب‌الله لبنان در شماره ‪ ۸۴۵ مورخ ‪ ۸۵/۰۶/۰۷ اين روزنامه عنوان شده‌است، شكايت كرد. بنياد حفظ آثار در اين شكايت نامه، با اعلام اين مطلب كه "در شرايط كنوني اين اقدامات ، نوعي ايجاد تفرقه در صفوف مسلمين و سرانجام نشر اكاذيب ،تحريف و خبرسازي به نفع دشمنان اسلام تلقي مي‌شود" اضافه كرده است: "از هيات محترم [نظارت بر مطبوعات] انتظار مي‌رود، در قلمرو اختيارات مفوضه و رسالت ملي و اسلامي خود در جهت رسيدگي به عناوين مجرمانه روزامه شرق اقدام و افكار عمومي را از نتايج آن مطلع فرمايند.

كيهان و خوانندگان [به نقل از "يك كارشناس فرهنگ و ادبيات عرب"] روزنامه شرق در صفحه اول و آخر خود ستوني را به نجيب محفوظ نويسنده مصري اختصاص داد و از وي تجليل كرد. بايد بگويم نجيب محفوظ يكي از ياران سلمان رشدي بود كه در كتاب آيات شيطاني با او همكاري داشت. وي با فتواي امام خميني درباره سلمان رشدي مخالفت كرد. نجيب محفوظ با رمان هايي كه نوشته فرهنگ و ادبيات اسلامي و عربي را تضعيف كرده است.

جمهوري اسلامي: آموزش بي اعتنائي به منافع ملي - اكنون كه خبر مرگ نجيب محفوظ منتشر شده عينا همان ماجرا در كشور ما تكرار شده است . تجليل بعضي مطبوعات از اين نويسنده مصري با توجه به سوابق او ـ كه البته تشريح جزئيات آن به مقالات مفصلي نيازدارد ـ حتي از نگاه منافع ملي كشور نيز قابل توجيه نيست... در تحليل چرائي اين گرايش هاي ضد منافع ملي و ضد ارزشي خوشبينانه ترين نگاه اينست كه تجليل كنندگان از افرادي مانند نجيب محفوظ هنري جز ترجمه داده هاي غربي ندارند و رسانه هائي كه چنين مطالبي را منعكس مي كنند رسانه هاي ترجمه اي هستند.اعتراف بايد كرد كه مترجم بي نظر براي استعمارگران بودن ننگ بزرگي براي رسانه هاست. آيا زماني فرا خواهد رسيد كه مجاري فرهنگي جامعه ما از بقاياي انديشه هاي وابسته به غرب پاكسازي شود.

تحملي كه به صفر رسيد

وقتي روز گذشته هيات نظارت بر مطبوعات تصميم به توقيف روزنامه شرق گرفت، نشرياتي مانند نامه ، حافظ و خاطره را نيز بي نصيب نگذاشت. ورود هيات نظارت بر مطبوعات به عرصه توقيف مطبوعات اما از سوي بسياري از كارشناسان به معناي بازگشت اين هيات به روش هاي گذشته عنوان شده است، چرا كه در سالهاي قبل از 76 نيز اين هيات نظارت بر مطبوعات بود كه برخورد با مطبوعات را برعهده داشت. در سالهاي پس از دوم خرداد به دليل تغيير تركيب اين هيات به نفع اصلاح طلبان، مواردي نظير توقيف و برخورد با مطبوعات به بخش هايي از قوه قضاييه منتقل شد. بازگشت اين هيات به كاركردهاي پيشين از دو جهت حائز اهميت است اول آنكه به دليل وجود نمايندگاني از سه قوه در اين هيات، به نظر مي رسد از اين پس تلقي وجود نگاه دوگانه به مطبوعات از ميان خواهد رفت.

نكته ديگر اما آن است كه توقيف روزنامه شرق با همه احتياط ها و ملاحظه كاري ها براي بقا و البته نزديکي آن به بخشي از محافظه کاران ميانه رو نشان از به صفر رسيدن تحمل حاکمان جمهوري اسلامي دارد، حكومتي كه براي گذر از چالش هاي فزاينده بيش از هر چيز به همه ظرفيت هاي موجود در كشور نياز دارد.

  
نویسنده : majed ; ساعت ٢:٥٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۱ شهریور ،۱۳۸٥

 

سحرخيز: فضاي وحشت و سانسور تشديد مي شود

توقيف پرتيراژترين روزنامه منتقد دولت

سهیل آصفی 

توقيف پرتيراژترين روزنامه منتقد دولت

یک روز پس از ارسال نامه "شرق" به هيات نظارت بر مطبوعات، مبنی بر پذيرش حكم اين معاونت در رابطه با تغيير مديرمسؤول، اين روزنامه توقيف شد. مدیران روزنامه شرق، در نامه مذکور خواستار فرصتی دوماهه، حداكثر تا پايان زمان قانونی ارائه ‌‏شده در اين حكم، برای جمع‌‏بندی و انتخاب مديرمسوول جديد شده بودند.
همزمان با توقيف شرق، هيات نظارت بر مطبوعات همچنن نشريه"نامه" را توقيف و مجوز نشريات "حافظ" و "خاطره" را نيز لغو کرد.
انسداد فضای مطبوعاتی
فصل جدید توقیف مطبوعات و فشار بر روزنامه نگاران در ایران،با در نظر گرفتن معضلی که حاکمیت بر سر پرونده هسته ای خود با جامعه جهانی دارد از چه مختصات تازه ای برخوردار است؟ عیسی سحرخیز، عضو سابق هیات نظارت بر مطبوعات در وزارت ارشاد در دوران عطاالله مهاجرانی در این باره به "روز" می گوید: "من فکر می کنم شرایط داخلی و خارجی، به گونه ای دارد بسوی ایجاد تنگناهایی جدی برای دولت جدید پیش می رود که آنها مجبور هستند فضای داخلی را ببندند و زمینه انتقاد را در داخل کور کنند. از نامه ای که آقای الهام به آقای مرتضوی نوشت [مبنی بر برخورد با انتقادات وارده به دولت از سوی برخی رسانه ها] مشخص بود که ما شاهد یک نقطه عطف و دور جدیدی از حملات علیه مطبوعات هستیم. همچنین پس از فضایی که در مورد سایت های اینترنتی به وجود آورده اند، ما شاهد اعمال محدودیت بیشتر در مورد روزنامه نگاران، باز هم در یک حیطه بسیار محدودتر، و پذیرفتن رسمی خودسانسوری از سوی آنها بودیم."
سحرخیز، برخورد جدید با نشریات منتقد را قابل پیش بینی عنوان می کند و به تحمیل تعویض مدیر مسئول از سوی هیات نظارت بر مطبوعات به روزنامه شرق اشاره می کند: "من همان زمان گفتم که این اقدام هیات نظارت، غیر قانونی، غیر مجاز و بدعتی جدید تلقی می شود و نباید مسئولین روزنامه زیر بار این فشارها بروند و اگر این فشارها را بپذیرند، حتی اگر تمکین کنند، هیات نظارت در جهت توقیف آنها عمل خواهد کرد. متاسفانه امروز این اتفاق روی داده و با وجود اینکه آقای رحمانیان اعلام کردند خودشان دیگر در جایگاه مدیر مسئول نخواهند بود، هیات نظارت اقدام به توقیف این روزنامه کرده است."
این روزنامه نگار همچنین ضمن اشاره به توقیف ماهنامه دگراندیش نامه، همه این شواهد را سندی عنوان می کند برای محقق شدن پیش بینی هایی که از سوی برخی جریان های سیاسی در مورد عواقب تغییر"حاکمیت دوگانه" و رفتن به سمت و سوی "حاکمیت یکدست" انجام گرفته بود: "نتیجه آن پیش بینی ها، بسته تر شدن فضای داخلی و برخورد با منتقدین و جریان منتقد در کشور است که در حال حاضر قدم به قدم در حال تحقق است."
توقیف به دلیل یک شعر
علیرضا کرمانی، دبیر تحریریه نشریه "نامه" جرمی را که به عنوان دلیل توقیف به دست اندرکاران این نشریه عنوان شده است، انتشار شعری از سیمین بهبهانی، غزلسرای بنام کشور در شماره 48 این نشریه عنوان می کند. کرمانی به "روز" می گوید : "هماهنگی هایی با خانم بهبهانی برای این شعر که «بهار!،باز هم سبزی؟» نام داشت صورت گرفته بود. قرار بود ایشان شعر جدیدی برای بهاریه به ما دهند که این اتفاق نیفتاد و چون روی جلد نشریه نام ایشان آمده بود ناگزیر بودیم یک شعر بهاریه از ایشان بگذاریم. بعد از چند ماه از انتشار آن شماره نشریه، این شعر «اهانت به امام» تلقی شده در حالی که رویه نشریه «نامه» بیشتر تئوریک بوده و لزومی وجود نداشته است که لابلای مطالب گوشه کنایه ای به جایی با کسی بزند."
گفتنی است که این شعر خانم بهبهانی در مجموعه ای بوده که تا به حال دو بار از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی مجوز چاپ گرفته است . علیرضا کرمانی، توقیف این نشریه به دلیل چاپ یک شعر را موجب ایجاد نگرانی در میان اهالی فرهنگ و ادب کشور عنوان می کند و می گوید: "اصلا در شعر مذکور مشخص نشده که این جنگ، جنگ ایران و عراق است. می تواند جنگ های دیگری باشد. ولی به هر حال این برخورد باعث نگرانی اهالی فرهنگ و ادب کشور شده؛ چون این اولین باری است که یک نشریه به دلیل چنین موردی توقیف می شود."
دبیر تحریریه "نامه" ابراز امیدورای می کند که روال برخورد قضایی از این به بعد بر "میزان محبوبیت" نشریات قرار نگیرد: "امیدوارم از این به بعد به صرافت این نیفتند که برای توقیف هر نشریه ای که به محبوبیت می رسد بهانه ای پیدا کنند. به هر حال کار مطبوعاتی مانند دیکته ای است که همیشه در آن غلط وجود دارد. ما در شماره 53 نشریه هم درباره اخطاری که از سوی مدیر کل مطبوعات وزارت ارشاد برای موردی دیگری به نشریه داده بودند توضیح داده بودیم."
* مرغ عروسی و عزا*
اما با توجه به شرایط کنونی در عرصه سیاسی کشور، سرنوشت روزنامه نگار و روزنامه نگاری ایران به کدام سو خواهد رفت؟ چشم انداز روزنامه نگاری کشور و وضعیت بغرنج روزنامه نگاران، در فضای ناپایدار داخلی چیست؟ عیسی سحرخیز معتقد است: "ببینید ما در کل تاریخ مطبوعات ایران، شاهد جوانمرگ شدن آنها بوده ایم. روزنامه نگاران ایران تامین شغلی ندارند و مرغ عروسی و عزا هستند که چون دیوارشان از همه کوتاهتر است، به هر مناسبتی اولین فشارهای جامعه به روزنامه نگاران و مطبوعات منتقل می شود."
رضا طلایی نیک،عضو کمیسیون امنیت ملی مجلس اسلامی نیز ضمن بیان ضرورت نظارت بر مطبوعات کشور و رسانه ها اولویت را به "توقیف" آنها نمی دهد. این عضو کمیسیون امنیت ملی مجلس تصریح می کند که: "نباید جریمه سهل انگاری دست اندرکاران هر یک از رسانه ها را مردم با محروم شدن از آن رسانه بپردازند. لذا اولویت دادن به سایر ساز و کارهای نظارتی و تنبیهی و کاهش میزان توقیف روزنامه ها می تواند در صیانت از حقوق عمومی موثر باشد."
تشدید سرکوب
به پیش بینی عیسی سحرخیز، که در زمره هواداران اصلاح طلبان دینی قرار دارد ،فضای "فشار و سرکوب" مطبوعات در کشور تشدید خواهد شد: "فضای اعمال وحشت و رعب و سانسور و خودسانسوری تشدید خواهد شد و حتی این حد از انتقاد و نوشتن مطالب تحلیلی را جریان مقابل نمی تواند تحمل کند؛ زیرا دولت در برنامه های سیاسی و اقتصادی خود شکست خورده و چون فکر می کند فضای بین المللی هم بسته می شود، به سوی محدود کردن بیشتر رکن چهارم دموکراسی و فعالیت مطبوعات و روزنامه نگاران قدم برداشته است."
رضا طلایی نیک، "کارآمدی هیات نظارت بر مطبوعات" را در اقدامات پیشگیرانه و استفاده از ابزارهای دیگر با توسل کمتر به توقیف رسانه،"مطلوب تر" عنوان می کند و معتقد است: "با توقیف هر یک از رسانه ها مخاطبین و بخشی از جامعه مرتبط با آن رسانه، با محرومیت مطبوعاتی مواجه می شود و لذا علاوه بر دست اندرکاران روزنامه،بخشی از جامعه نیز مجازات می شود."
واکنش های ضعیف
اما در حالی که چالش بر سر پرونده هسته ای جمهوری اسلامی همچنان ادامه دارد، این روند تا چه حد می تواند بر انقباض بیشتر فضای سیاسی داخلی کشور و ایجاد محدودیت های بیشتر برای منتقدین دولت و روزنامه نگاران بوجود بیاورد؟ دراین شرایط آیا امکان فراموشی مساله "حقوق بشر" در ایران به شکل جدی تری مطرح است؟ عیسی سحرخیز ضمن اینکه مسئله مذاکرات بر سر پرونده هسته ای را نقطه پیشاهنگ اعمال سانسور و خود سانسوری در ایران عنوان می کند تصریح می کند که: "غیر از هیات نظارت، وزارت ارشاد و شورای امنیت ملی و خود دادگستری ما از طرق مختلف شاهد تحت فشار قرار گرفتن مطبوعات در این زمینه هستیم. روزنامه نگاران را مجبور کرده اند که بخشی از حقایق و دیدگاه مردم ایران را ننویسند. ابتدا قدم به قدم پیش رفتند که چه مطالبی را ننویسید. بعد در هفته گذشته ما شاهد این مساله بودیم که تحکم می کردند چه چیزهایی را بنویسید و از چه کسانی بنویسید! مساله ای که منجر به انتشار بیانیه انجمن دفاع از مطبوعات در هفته گذشته شد که پیش بینی می کرد ما شاهد چنین تحولاتی در جامعه باشیم."
به باور این روزنامه نگار فضای مطبوعات کشور، اکنون وارد مرحله ای شده است که محدودیت ها را بسیار بیشتر از گذشته کرده است. سحر خیز احتمال توجه جامعه بین المللی به وضعیت حقوق بشر، فشار روزافزون بر مطبوعات و منتقدین سیاسی در کشور را در شرایط کنونی ضعیف عنوان می کند و می گوید: "جامعه بین المللی تا زمانی که مساله هسته ای در دستور کار آنها قرار دارد چندان واکنش مثبتی نسبت به نقض حقوق بشر در ایران نشان دهد . نهایتا با انتشار یک بیانیه اعتراضی مواجه خواهیم بود.

علامت به هاشمی رفسنجانی؟
اما با توجه به تجارب پیشین توقیف مطبوعات، خصوصا در مورد روزنامه شرق که در دور قبلی توقیف چند روزه خود با رایزنی های مسئولین روزنامه با مقامات ذی ربط بار دیگر انتشارش از سر گرفته شد، این بار تا چه حد احتمال تکرار تجربه پیشین وجود دارد؟ عیسی سحرخیز به تکرار چنین روندی خوش بین نیست: "مطالبی که روزنامه شرق در یک ماه اخیر داشت، حساسیت برخی از افراد را و فکر می کنم شخص آقای خامنه ای را برانگیخت. برگزاری صدمین سالگرد مشروطه و حضور گسترده افراد در آنجا و همین طور برگزاری جشن سومین سالگرد روزنامه که آنجا هم اقبال عمومی به شرق را نشان می داد، باعث ایجاد ترس و وحشتی شد که مبادا دوباره شاهد خیزشی در جامعه باشیم. هم در همایش مشروطه و هم در جلساتی که در مورد "سنت و مدرنتیه" در حسینه ارشاد برگزار شد، ما شاهد استقبال گسترده جوانان بودیم؛ و که توجه به حساسیتی که در مورد روزنامه نگاری و مطبوعات ایران وجود دارد، آنها فکر می کنند مطبوعات ابزار این تحرک ها در جامعه هستند. این تجمع ها خود به خود این حساسیت را حول روزنامه شرق دامن زد. در نتیجه من فکر می کنم آن رایزنی های گذشته در شرایط کنونی کم اثرتر خواهد بود."
دبیر تحریریه نشریه" نامه" هم در این مورد که آیا امیدی به از سر گرفتن دوباره انتشار نامه و حل و فصل مساله دارد، با توجه به نامه دادستانی که زمان استمرار "توقیف موقت" را معلوم نکرده است نظر مثبتی ندارد، اما اضافه می کند: "به هر حال نامه لغو امتیاز نشده است."
بر این اساس سحرخیز این نظر را که برخورد با روزنامه شرق، تذکری به هاشمی رفسنجانی و جریان او در زمینه ورود به انتخابات خبرگان رهبری است، محتمل می داند و می گوید: "می خواهند به آقای هاشمی بگویند اگر بخواهی وارد مسیر انتخابات خبرگان شوی، باید هزینه های بیشتری بدهی و این برخورد، هزینه اولیه این ماجراست ."

  
نویسنده : majed ; ساعت ٢:٤٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۱ شهریور ،۱۳۸٥

 

امروز شوراي امنيت تصميم مي گيرد

هشدار ايران در مورد تبعات صدور قطعنامه

مریم دستگیر

۹ مرداد ۱۳۸۵

هشدار ايران در مورد تبعات صدور قطعنامه

تهدید ایران مبنی برنادیده گرفتن بسته پیشنهادی غرب در صورت صدور بیانیه علیه ایران، پرونده هسته ای را بار دیگر درآستانه بن بست قرار داده است. روزجمعه اعضای دائم شورای امنیت درخصوص پیش نویس قطعنامه ای به توافق رسیدند که قرار است روز دوشنبه در مورد آن تصمیم گیری کنند. اگر ایران درمهلت مقرر به درخواست مطرح شده در این قطعنامه پاسخ ندهد، پرونده ایران به صورت اتوماتیک برای برقراری تحریم مورد بررسی اعضای دائم شورای امنیت قرار خواهد گرفت.

ایران پیش از این گفته بود اواخر ماه اگوست، به پیشنهاد مشوق اروپایی پاسخ قطعی خواهد داد. بدین ترتيب اگر چنین قطعنامه ای صادر شود، ایران عملا ازپاسخگویی به پیشنهاداتی که روز ششم ژوئیه توسط خاویر سولانا دبیرسیاست خارجی اتحادیه اروپا به علی لاریجانی مرد اول هسته ای ایران داده شد، خودداری خواهد کرد. ایران اعلام کرده بود که در این پیشنهادات ابهاماتی وجود دارد که پیشرفت برای بررسی آن را با مشکل مواجه کرده است. از جمله موارد مبهم نحوه اعطای امتیازات یاد شده به ایران پس از توقف غنی سازی از سوی تهران عنوان شده است.

روزگذشته حمید رضا آصفی سخنگوی وزارت خارجه ایران اعلام کرده است که تهران تا امروز منتظر می ماند تا ببیند فضا چه خواهد شد : اگر فردا قطعنامه‌اي عليه ايران صادر شود، موضوع بسته پيشنهادي موضوعيت ندارد و از دستور كار خارج مي‌شود." وی افزوده است: "هنوز مي‌توانيم كار را دنبال كنيم و اروپا بايد توجه كند، در صورت صدور قطعنامه عليه ايران در سياست‌هايمان حتماً تجديد نظر مي‌كنيم. صور اين قطعنامه منطقه را دچار بحران بيشتري خواهد كرد." آصفی درادامه سخنانش نگفته است که صدور بیانیه چگونه منطقه را به بحران خواهد کشاند.

این طرح اولیه که توسط فرانسه تهیه شده است ازایران می خواهد تا فعالیت های هسته ای اش را تا تاریخ 31 اگوست کاملا به حالت تعلیق دربیاورد یا خود را برای تحریم آماده کند. ژان مارک دلاسابلیره، نماینده فرانسه در سازمان ملل، گفته است که امیدوار است نماینده های کشورهای پانزده گانه شورای امنیت سازمان ملل، به این قطعنامه رای بدهند. قراراست هیات های کشورهای مختلف تا روز یکشنبه اصلاحات ویا اضافاتی را که مورد نظرشان است ارائه کنند. این پیش نویس ازایران خواسته است به درخواست آژانس بین المللی انرژی هسته ای مبنی بر تعلیق کلیه فعالیت های هسته ای از جمله غنی سازی اورانیوم حتی درمقیاس آزمایشگاهی شده است. اگر ایران تا تاریخ 31 اگوست با این موضوع موافقت نکند، شورای امنیت انچنان که در پیش نویس آمده است به "اقدامات مقتضی" تحت ماده 41 فصل هفتم منشورسازمان ملل دست خواهد زد. طبق مفاد این ماده، ایران می تواند با تحریم مواجه شود.

این اقدامات طی دوهفته گذشته توسط نمایندگان آلمان پنج کشورعضو دائمی شورای امنیت مورد بررسی قرار گرفته که شامل آمریکا، فرانسه، انگلیس، چین وروسیه است. نماینده روسیه در سازمان ملل، ویتالی چرکین، گفته است که این پیش نویس ایران را به تحریم، تهدید نکرده، اما موافقت کرده است که اگر ایران به درخواستی که در قطعنامه آمده است توجه نکند، به این موضوع بپردازد. اگرچه جان بولتون، نماینده ایالات متحده در سازمان ملل تاکید کرده است که این قعطنامه قطع همه فعالیت های هسته ای را مطابق خواست آژانس بین المللی انرژی اتمی، اجباری کرده است واگر ایران به این خواست تن ندهد آمریکاودیگر کشورهای عضو دائم شورای امنیت به سوی تحریم خواهند رفت.

در اظهار نظري ملايم تر، سفیر انگلیس در سازمان ملل گفته که قطعنامه به صورت اتوماتیک تحریم را علیه ایران برقرار نمی کند ویا اجازه حمله نظامی نمی دهد: " امید ما این است که قطعنامه در واقع فکر همه ما را روی این موضوع تمرکز بدهد که ایران گزینه دیپلماتیک را انتخاب خواهد کرد."

مقامات تهران طی ماه های گذشته بارها، توقف فعالیت های غنی سازی را برای شروع مذاکرات، رد کرده اند. تهران گفته است که حاضر است درخصوص تعداد سانتریفوژهای خود به بحث بنشیند اما از حق خود برای غنی سازی حداقل درمقیاس آزمایشگاهی نخواهد گذشت.

به نوشته رویتر، ایران درحالی ساخت یک راکتوت آب سنگین در اراک، 120 کیلومتری تهران است. به نوشته این خبرگزاری مقامات غربی نگرانی های خودرا نسبت به اینکه چنین تاسیساتی برای تهیه خوراک لازم برای سلاح های هسته ای مورد استفاده قرار بگیرد، ابراز داشته اند.

علاوه بر ماده 41، کشورهای غربی خواستار ارجاع به ماده 39 فصل هفتم منشور سازمان ملل هستند که به موجب آن ایران به نوعی تهیدی برای امنیت وصلح جهانی خوانده می شود.ایران پس از آنکه بسته مشوق هسته ای را دریافت کرد، خواستار مذاکره بدون شرط شد. درحالی که آمریکا اعلام کرده است برای هرگونه مذاکره ای ایران باید ابتدا تمام فعالیت های هسته ای خود را به حالت تعلیق دربیاورد.

درصورت صدور قطعنامه علیه ایران و معلق کردن پینشهاد اروپا توسط ایران چنانکه آصفی به آن اشاره کرده است، بار دیگرپرونده هسته ای ایران وارد بن بست می شود که درصورت عدم پاسخ ایران در مدت مقرر، عملا به صورت اتوماتیک بحث برای تحریم علیه ایران آغاز خواهد شد.

  
نویسنده : majed ; ساعت ۸:٤٢ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٩ امرداد ،۱۳۸٥

 

احمدي نژاد: داوطلب ها نروند

داوطلبان ايراني، در راه لبنان

وحید ثابتیان

۹ مرداد ۱۳۸۵

داوطلبان ايراني، در راه لبنان

با ادامه حمله اسراییل به لبنان، در روزهاي گذشته گروهی ازدانشجویان تحت عنوان "جنبش عدالتخواه دانشجویی" برای اعزام به لبنان عازم مرز بازرگان شدند. این گروه در نمابری به سایت بازتاب اشاره کرده است که "پس از تحصن دو روزه و درگيري هاي مختلف ... دولت با خروج اولين كاروان دانشجوي و مردمي از مرز بازرگان موافقت نمود." اگرچه این گروه پس از گذشتن از مرز ايران در پشت مرز تركيه توسط مرزبانان ترك متوقف شده اند. تركيه از اعضای این گروه شش نفره خواسته است که پرچم حزب الله رابا خود حمل نکنند.

بازتاب همچنین نوشته است در خبر قبلی این گروه دانشجویی آمده بود که "با وجود موافقت قبلي مسئولين دولت براي عبور دانشجويان (البته پس از تحصن يك روزه) شب پیش ازان فرماندار ماكو با حضور در جمع دانشجويان و پس از صحبتهاي طولاني در هنگام خروج از جمع دانشجويان اظهار داشت، طي تماس تلفني كه با شخص دكتر احمدي نژاد برقرار كرده، وی با عبور اين كاروان با هويت كاروان دانشجويي ـ مردمي اعزام به مناطق جنگي لبنان و فلسطين مخالفت كرده است و از مسئولين خواسته تا از اين امر ممانعت به عمل آورند. اين در حالي است كه پيش از اين با قول مساعد مسئولان مبني بر خروج دانشجويان داراي گذرنامه كاروان اعزامي درصدد تكميل اعضاي داراي گذرنامه خود برآمده بود."

در شرایطی که دولت ایران طی هفته های گذشته پس ازآغاز درگیری های لبنان تلاش کرده است خود را از ماجرا دور نگهدارد وهرگونه بهانه را برای کشاندن شلعه های جنگ به سوی ایران از اسراییل بگیرد، خارج شدن این گروه وگروه های مشابه که اعلام کرده اند برای دفاع از مردم لبنان وحمایت ازحزب الله به این کشور خواهند رفت، بحث های زیادی را به وجود آورده است.

پیش از این الهام سخنگوی دولت، درجلسه هفتگی خود درپاسخ به خبرنگاری که در قالب پرسشی به وی گفت که "جوانان ما علاقمندند در قالب دسته‌های استشهاديون به اين مناطق بروند. اگر شما در مسووليت فعلی نبوديد با توجه به توصيه‌های قرآن و اسلام علاقه مند نبوديد که به اين سرزمين رفته و از مردم لبنان دفاع کنيد؟ و اگر می‌رفتيد چرا در حال حاضر اجازه نمی‌دهيد جوانان استشهاديون به اين مناطق بروند و دائم برای آن‌ها مانع‌تراشی می‌کنيد؟"، گفت: شما تمايل داريد که برويد؟ خبرنگار پاسخ داد: به شدت. الهام به وی گفت: پس چرا اين‌جا نشسته‌ايد؟ و توضيح داد: در اين‌جا بنا نيست که ديدگاه‌های فردی و شخصی من و شما مطرح شود. از اين‌جا موضع رسمی دولت مطرح می‌شود و ما بارها موضع کلی دولت را نسبت به ظلم، تجاوز و ظلم‌ستيزی مطرح کرده‌ايم و اين يک موضع ايدئولوژيک است. سياست دولت در اين ارتباط يک سياست روشن است و بنا ندارد که به اين مناطق نيرو اعزام کند. سياست دولت اعزام هيچ گروهی نيست و آن‌چه را که بعضی‌ها نسبت داده بودند، مقامات مسوول تکذيب کردند."

سخنگوی دولت بدون اینکه احتمال اعزام نیرو خارج از ترتیبات دولتی را رد کند تاکيد کرد: "اين‌جا من در مقام بيان مواضع دولت هستم و نمی‌توانم در مورد مواضع شخصی شما يا خودم اظهارنظر کنم. افکار عمومی جهان در حال حاضر نسبت به اين تجاوزات برآشفته است و تمام مردم اعم از مسلمانان، مسيحيان، کشورهای اسلامی و اروپايی و سراسر جهان از اين رفتار به ستوه آمده و خواهان توقف آن هستند. ما نيز خواهان استفاده از تمام ابزارهای حقوقی و بين‌المللی برای جلوگيری از اين جنايت‌ها هستيم."

درادامه "بازتاب" خبر آمده است: "با تشديد فشارها بر دانشجويان امروز پس از نماز صبح اتوبوسي ( ازطريق فرمانداري ) درمقابل محل اسكان دانشجويان حاضر شده و مقامهاي امنيتي استان با حضور و صحبت تك به تك با دانشجويان از آنان خواستار شدند كه به صورت فردي جمع را ترك كرده و با اتوبوس فوق الذكر به شهرهاي خود مراجعه كنند. علاوه بر اين در اولين ساعات صبح امروز نيروهاي انتظامي و امنيتي مستقر در محل استقرار دانشجويان، قصد دستگيري يكي از كاروانيان را داشتند كه با مقاومت سرسختانه وي و حمايت جمع ديگري از دانشجويان موفق به اين امر نشدند."

پیش ازآن، محمدرضا شيبانی سفیر ایران دربیروت که با تهدید هایی در خصوص حمله به دلیل شایعاتی مبنی بر مخفی کردن نصرالله مواجه بود، اعلام کرد که درصورت حمله اسراییل به سوریه ایران با قدرت وقوت واردجنگ می شود. او تلویحا با اعلام اینکه "موشک هایی که درحیفا منفجر می شوند برای اسراییلی ها صدایی آشنا دارند" از حمایت ایران ازحزب الله سخن گفت.

از سوی دیگر، روزنامه کیهان که پس ازحمله حزب الله به لبنان تیتر اول خود را به غافل گیری اسراییل توسط حزب الله اختصاص داده بود طی روزهای بعد اگر چه احتیاطا تلاش می کرد برخلاف موضع رسمی دولت از اعزام نیرو ودخالت مستقیم صحبت نکند اما با به اشغال درآمدن ستون خوانندگان خود توسط افرادی که اشتیاق حضور درلبنان دارند، خط وخطوط مشخصی را ترسیم می کرد. در آغاز مرداد ماه کیهان در ستون خوانندگان خود نوشت : "...چنانچه مسئولين امر براي نيروهاي داوطلب اعزام به لبنان در سراسر كشور دوره هاي آموزش خاص بگذارند. خود اين حركت از يك سو مايه دلگرمي نيروهاي مقاومت در لبنان خواهد شد كه مطمئن باشند نيروهاي كمكي در راه است و از سوي ديگر وقتي پاي اين رزمندگان به صحنه درگيري كشيده شود معادلات 180 درجه به نفع جبهه اسلام تغيير خواهد كرد." درپیام دیگری امده است: "رژيم صهيونيستي تأسيسات زيربنايي لبنان راهدف قرار داده است. جا دارد حزب الله لبنان و ساير مسلمانان مراكز و تاسيسات وابسته به صهيونيست ها در همه جاي دنيا را ويران كنند. مطمئن باشند كه اسرائيل ديگر به تأسيسات زيربنايي لبنان حمله نخواهد كرد." این خبرها در روزهای دیگر هم ادامه پیدا می کند. پیام هایی که به صورت آشکار مردم را تشویق به حضور در جبهه های جنگ لبنان ودفاع از حزب الله می کند: "ما آماده ايم براي كمك به جبهه لبنان اعزام شويم تا دوش به دوش رزمندگان حزب الله در كنار آنان با رژيم اشغالگر قدس بجنگيم."

علاوه بردولت، محافظه کارترین نظامیان نیز با توجه به تحریکاتی مانند گروه های یادشده، به صورت مشخص تصریح کردند که ایران به لحاظ نظامی به هیچ وجه وارد لبنان نمی شود. رئيس ستاد كل نيروهاي مسلح كشور سوم مرداد گفت که:"ايران به هيچ وجه به لحاظ نظامي وارد بحران لبنان نمي شود ولي از نظر سياسي و ديپلماتيك به حمايت خود از لبنان ادامه مي دهد."

جنبش عدالتخواه دانشجویی پیش از این در 24 تیرماه، با صدور بیانیه ای گفت که "امروز سکوت و قعود بر امت اسلامی حرام است. " دراین بیانیه که در خبرگزاری های رسمی به چاپ رسید، از آنچه فرزندان خمینی نامیده شده بود خواسته شد که نظاره گری را رها کنند: " امروز که کفر جهانی شمشیر را از رو بسته و به کشتار مسلمانان و هتک حرمت کشورهای اسلامی روی آورده است، روز سخن گفتن نیست و حاشا که فرزندان خمینی کبیر به نظاره بنشینند و همچون خوش خیالان عالم در انتظار حرکت مجامع بین المللی این جنگل بزرگ دل خوش دارند!" درادامه این بیانیه آمده است: "ما دانشجویان عدالتخواه به ستوه آمده از ظلم ستمگران تنها پیام امروزمان را سخن آن مجاهد بزرگ، حاج احمد متوسلیان می دانیم که گفت: ما با اسرائیل وارد جنگ خواهیم شد هر کس با ماست بسم الله هر کس نیست، خداحافظ. درهمان زمان این گروه از مردم دعوت کرده بود که به اولین کاروان دانشجویی اعزامی به مناطق جنگی فلسطین ولبنان بپیوندند.

علاوه براین برخی ازوب سایت های اینترنتی نیز از حضوربرخی از افرادی که به عنوان "استشهادیون آموزش دیده" از آنها نام برده شده در جبهه های لبنان خبردادند. سخنگوی ستاد پاسداشت شهدای نهضت جهانی اسلام (استشهادیون) درهمین زمینه گفته بود: "دو گروه که شامل 27 نفرمی باشند از میان 55 هزار نیروی ثبت نام شده انتخاب و برای حضور در جبهه نبرد علیه رژیم صهیونیستی به لبنان اعزام شده اند."

به گفته وی: "این نیروها نسبت به دوره های آموزشی مختلف توجیه و در این خصوص مهارت های لازم را کسب نموده اند و ماموریت دارند به هر نحو ممکن خود را به لبنان رسانده و در صورت اشغال این کشور از سوی رژیم صهیونیستی دست به عملیات اشتشهادی بزنند. درادامه خبری که درهمین خصوص منتشر شده بود تاکید شده بود که این 27 نفر به دو زبان انگلیسی و عربی تسلط داشته و میبایست تا اطلاع ثانوی در کشور لبنان حضور یابند و در صورت ورود نیروهای مردمی لبنان برای دفاع از خاک مسلمین وارد عمل شده و با آموزشهای دیده شده قادر هستند هسته های مقاومت را در هر نقطه تشکیل و در مقابل اشغالگران ایستادگی نمایند.

سایت عدالتخوانه همچنین در خبری از استقبال گسترده مردم خبرداده بود و از آنان خواسته بود که درطی مسیر به آنها بپیوندند. از بین کشورهای منطقه، تنها گروه مقتدی صدر درعراق بود که اعلام کرد حاضر است به لبنان نيرو اعزام کند. يكي از مقامات ارشد شبه‌نظاميان ارتش المهدي وابسته به مقتدي صدر اعلام كرد که حدود هزار و 500 نفر از مبارزان اين گروه آماده‌اند به لبنان بروند تا به مقاومت اسلامي حزب‌الله در نبرد با اسرائيل كمك كنند.

  
نویسنده : majed ; ساعت ۸:٤٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٩ امرداد ،۱۳۸٥

 

مخلمباف مجسمه پاجاروف را به گنجی داد

حرکت بعدی: مبارزه برای حقوق زنان

۱ مرداد ۱۳۸۵

حرکت بعدی: مبارزه برای حقوق زنان

اکبر گنجی در سومين روز اقامت در واشنگتن، در يک سخنرانی در اجتماعی بزرگی از مردم برنامه بعدی جنبش دموکراسی خواهی را مبارزه برای برابر حقوق زنان اعلام داشت و از آنان خواست که رهبری جنبش را در دست گيرند و با قوانين زن ستيز و خشونت های مردسالارانه مبارزه و در برابر آن مقاومت کنند.

سخنرانی اکبر گنجی در تالار بزرگ دانشگاه جورج تاون در شهر واشنگتن انجام شد که تمامی ظرفيت هفتصد و پنجاه نفره آن پر شده و عده ای هم در اطراف مانده بودند. اين گروه با تشويق های مفصل خود از گنجی به عنوان نماد و مظهر مقاومت در برابر ظلم استقبال کرده و به شنيدن سخنان وی مشغول شدند.

در اين سخنرانی گنجی درباره مدل جمهوری خواهی خود، مدل مشروطه خواه اسلامی، و مدل مشروطه طلب سلطنتی سخن گفت و نقش هر سه را در مرحله گذار در دموکراسی بيان و تحليل کرد. و در بخش پرسش و پاسخ که یک ساعت و نیم به طول انجاميد اعلام داشت بعد از پايان اعتصاب غذائی که به قصد جلب توجه جهانی نسبت به زندانيان سياسی و عقيدتی ايران برپا شده بود، تلاش خود را برای جلب توجه جهانی نسبت به وضعیت زنان در ايران متمرکز خواهد کرد.
گنجی در همين سخنرانی اعلام داشت سایتی که تحت نظر خانم فاطمه حقيقت جو برای حمايت از اعتصاب غذای هفته پيش آماده شده بود از اين پس در خدمت جنبش زنان خواهد بود تا نظرات و راهکارهای مختلف برای اين مبارزه را جمع آوری کند. به گفته گنجی، حقوق زنان و برابری زن و مرد گوهر جنبش دموکراسی خواهی ماست.

روز جمعه در جلسه دیگری در دانشگاه جورج تاون، گنجی برای استادان و دانشجويان آمريکائی درباره حقوق بشر و دلایل مبارزه سخن گفت و موارد نقص حقوق بشر در ايران را مطرح کرد. یکی از منقدان در اين جلسه نوشته يک سايت اينترنتی را خواند و بر اساس آن گفت نوشته اند که احتمال دارد شما را نظام جمهوری اسلامی فرستاده باشد تا اين سخنان را مطرح کنید. گنجی در پاسخ گفت بيائيد فرض را بر اين بگيرید که من فرستاده شخص رهبری هستم، اما اصل این است که می گویم نهاد دین باید از حکومت جدا باشد. دموکراسی برقرار شود، آزادی بيان اصل لازم زندگی امروزست. بايد با آمريکا آشتی کرد و به جريان جهانی صلح پیوست. اگر این نظرات نظر رهبر جمهوری اسلامی هم هست، ما مشکلی نداریم شما هم مشکلی نداشته باشید. چه خوب و ما بايد استقبال کنیم.

جايزه مخلملباف
روزجمعه همچنين اعلام شد که محسن مخملباف فيلمساز برجسته ايرانی که هفته گذشته به مناسبت برگزاری برنامه بزرگداشت و مرور بر آثار فيلم های فيلمخانه مخملباف در جشنواره ايروان ارمنستان حضور داشت بخاطر دستاورد هنری يک عمر، جايزه پاراجانوف را دريافت کرد اما آن را به اکبر گنجی تقديم داشت.

مخملباف هنگام دريافت اين جايزه گفت: « اين اولين بار نيست که من جايزه ای می گيرم. تا کنون خانواده مخملباف هفتاد و پنج جايزه بين المللی بابت آثار خود دريافت کرده است. اما اين جايزه احساس ديگری را در من برانگيخته است چرا که نام پاراجانوف بزرگ را بر خود دارد و من اکنون به شدت جلوی گريه خود را گرفته ام چرا که پاراجانوف مجسمه اين جايزه را با دستهای خود در زندان شوروی ساخته است. پاراجانوف برای آزادی و هنرش چهار سال و نيم در زندان بود. از اين بابت من احساس مشترکی با او دارم، چرا که من در هفده سالگی چهار سال و نيم بخاطر آزادی در زندان بودم. دلم می خواهد اين جايزه را من هم متقابلا تقديم کنم به بزرگمردی چون اکبر گنجی که بخاطر آزادی سالها زندان خانه اش بود.

در خبرست که مجسمه جايزه پاراجانوف توسط سميرا مخلمباف به تهران برده شد تا به خانم معصومه شفیعی سپرده شود. در خانه گنجی بماند تا او از سفر خود بازگردد.

گفتنی است که برنامه آينده اکبر گنجی در انجمن جهانی قلم در نيويورک برگزار می شود، روز دوشنبه 24 جولای. که در آن جا گنجی درباره روابط اسلام و غرب با عنوان " دين در حيطه صلح" سخنرانی مفصلی ايراد خواهد کرد که متن آن را در شماره سه شنبه خواهید خواند.

  
نویسنده : majed ; ساعت ٧:۱٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢ امرداد ،۱۳۸٥

 

گزارش برخورد با زنان به قلم يک خواننده روز

اگر زنان حرف بزنند

مهري حقاني

۲۳ خرداد ۱۳۸۵

اگر زنان حرف بزنند

امروز ميدان هفت تير ميعادگاه زنان براي خريد مانتو يا گشت و گذاري از سر فراغت و وقت كشي نبود. حدود ساعت پنج بعد از ظهر هنگامي كه هرم سوزان آفتاب مي رفت تا كم كم خود را به آخرين ساعات روز 22 خرداد بسپارد حدود 20 تا 30 زن در ضلع غربي ميدان 7 تير بر محوطه فضاي سبز روي زمين نشسته بودند و همچنان كه سرودي در وصف حقوق زنان مي خواندند كم كم نيز پلاكاردها و پارچه نوشته هايي را از كيف هاي دستي خود بيرون مي كشيدند.

اين تجمع از چند روز پيش و در پي امضاي بيانيه اي از سوي تعدادي از فعالان سياسي و اجتماعي که "از همه شهرونداني كه به نقض حقوق زنان در قوانين موجود اعتراض دارند" خواسته بودند تا "در پيگيري قطعنامه 22 خرداد سال گذشته در برابر دانشگاه تهران خواسته هاي مشخص خود را در مورد قوانين مدني و جزايي و حقوق اوليه زنان بار ديگر تكرار كنند." برگزار مي شد.

اين جمع 30 نفره کم کم پلاكاردهارا به دست گرفتند: "ما خواهان لغو حق طلاق يكطرفه مرد هستيم". "حضانت بر فرزند حق مشترك و برابر زن و مرد است" در همين حال از سرازيري شمال ميدان 7 تير رو به پايين، خودروهاي پليس و گشت ارشاد مستقر شده بودند؛ اما آنچه بيش از پيش مشهود بود حضور زنان پليس در كنار همكاران مرد خود در خودروها و در اطراف بود.

زنان، در ضلع غربي ميدان در حال خواندن سرودي آرام بودند كه نخست مردي با محاسن سياه و چند زن برافروخته به سوي آنان آمدند. ماموران دست و مانتو زنان تظاهرکننده را مي كشيدند و از آنها مي خواستند آنجا را ترك كنند. مرد، بلند بلند مي گفت: "بلند شويد به خر هم بگوييم هش بلند شو، بلند مي شود." او سپس در پاسخ به خانمي گفت: "ما براي شما شهيد داده ايم اما مگر شما دين داريد؟"

تهاجم زنان پليس

با امتناع زنان سرود خوان از بر خاستن، درخواست زنان پليس يا ارشاد گر براي متفرق كردن آنها جنبه تهاجمي تري گرفت. نخست با پا بر پهلو و گرده آنها کوفتند. در همان حال ماموران زن بيشتري باتوم و اسپري به دست به سوي محل گردهمايي گسيل شدند. برخورد اين پليس هاي چادر به سر به شدت تهاجمي بود. عده اي از آنها شروع به پاشيدن اسپري به سر و روي جمع زنان كردند. اسپري آنها اثري از رنگ بر روي روسري و مقنعه زنان بجا مي گذاشت. هر چند گويا کوشش شده بود در بدو امر از اسپري رنگ موقت براي ترساندن و متفرق كردن معترضين استفاده شود.

حتي از لحظه اول نشانه اي از زبان خوش و در خواست آرام ديده نمي شد. يكي از زنان باتوم به دست، چابک تر عمل می کرد چرا که چادر به سر نداشت.

از آنجا كه ميدان 7 تير يكي از ميادين اصلي و پر رهگذر تهران است حركت آرام 30 نفره زنان بر اثر عكس العمل خشن پليس، يگان هاي ويژه و غيره به زودي تبديل به تجمع رهگذران و به ويژه جوانان شد. كم ‌كم از اين سو به آن سوي ميدان، سياهي زنان چادري پليس و گشت نمايان تر ‌شد. زناني که چادر بر سر و باتوم در دست خود را دوان دوان به نقاط تجمع و درگيري مي‌رساندند. هرگونه برخورد لفظي منجر به دستگيري مي شد. و همزمان جمعيت رهگذران فرياد مي زدند: ولش كن، ولش کن.

يكي از زنان پليس فرياد مي‌زد: اگر شليك شد مقصر خودتان هستيد، از اينجا برويد.

اين مامورين در صورت مشاهده دوربين عكاسي، فيلمبرداري و حتي هرگونه خودكار و كاغذي در دست خبرنگاران به ‌شدت با آنها برخورد مي‌کردند. كارت آنها ضبط مي شد، و در همان آغاز عكاس يكي از روزنامه‌ها را دستگير کردند.

آنچه در ميدان بي در و پيكر هفت تير، ميداني كه از يكسو دروازه ورود به منطقه تجاري و مركز تهران است، در كارنامه تجمعات گروه‌هاي مستقل، دانشجويي، و زنان چندان بی سابقه نیست. تنها چگونگي حضور پليس زن در عقبه همكاران مرد آنها بود که رنگ متفاوتي به اين برخورد مي زد. زناني که در گردي صورتهاي عصبي آنها، نهفته در حجاب کامل اسلامی و چادرهاي سياه ، خبري از لطف و رأفت و ارشاد نبود. آنها با يك دست چادرهاي خود و با يك دست با توم هاي خود را نگه ‌داشته بودند.

اين مأموران در نخستين ماموريت های خود نشان می دادند که علاقه ای به خواندن هيچ ‌كدام از پلاكاردها و دانستن تقصير زنان حاضر ندارند. حال آنکه به قول خانم سالخورده ای که در ميدان بود اين ها به طور حتم خود از کسانی هستند که به مسائلي چون حق نابرابر در حضانت فرزند پس از طلاق، ديه نابرابر، حق شهادت نابرابر، خشونت پنهان پديده چند همسري، حق نابرابر طلاق و سرگشتي و آوارگي زنان در دادگاه هاي خانواده گرفتارند و شايد هم اعتراض دارند.

لختي بعد هنگامي كه اغلب مانتو فروشي‌ها كركره‌هاي خود را پايين كشيده بودند، هنوز مي شد روي پلاكاردهاي پاره اي که در پياده روها و گوشه‌هاي خيابان پخش بود، کلماتي مانند حق، نان و عدالت را ديد.

دختر جوانی گريه کنان می گفت اگر مثل بعضی نقاط جهان که در فيلم های خبري می بينيم، اين چند زن هم مي توانستند سرودشان را بخوانند، به آرامي پلاكاردهاي خود را به اهتزاز در ‌آورند، چه مي شد؟ اگر پليس هم براي حفظ نظم در گرداگرد آنها مي‌ايستاد و تنها مأموريت داشت از هرگونه خشونتي جلوگيري كند، حقي بيان مي شد و مسؤولي نيز پاسخي مي داد، چه مي شد؟

  
نویسنده : majed ; ساعت ۸:٢٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۳ خرداد ،۱۳۸٥

 

سرکوب تجمع زنان در ميدان هفتم تير

خشونت در سرکوب تظاهرات زنان

خبرنگاران روز از تهران

۲۳ خرداد ۱۳۸۵

خشونت در سرکوب تظاهرات زنان

تجمع صلح آميز زنان ايران براي اعتراض به بيعدالتي هاي موجود در جامعه، به گفته يکي از روزنامه نگاران "با خشونت بي سابقه اي" سرکوب شد.

اين روزنامه نگار، لحظات آغازين اين تجمع را چنين گزارش مي کند: "حضور نيروي انتظامي حيرت انگيز بود. تمام کوچه هاي منتهي به ميدان هفت تير و مشرف به پارک توسط نيروي انتظامي محاصره شده بود.در گوشه اي از پارک، حدود سي نفر از مامورين گارد ويژه روي زمين نشسته و منتظر آمدن جمعيت بودند. حدود ساعت يک ربع به پنج حدود ده خانم را ديدم که روي نيمکت ها و زمين نشسته بودند. بعد از مدتي تعداد آنان به حدود سي نفر رسيد. آنها چند پلاکارد کوچک در دست داشتند، بدون چوب. روي چند تکه کاغذ هم شعار نوشته بودند. مامورين انتظامي خود را بالاي سر آنان رساندند و با خشونت پلاکاردها را از آنها گرفتند. آنها حتي فرصت دادن شعار هم پيدا نکردند . همزمان خانم هاي پليس هم که چادر سياه بر سر داشتند روي مانتو و روسري اين زنان اسپري قرمز مي پاشيدند. در واقع بعد از مدتي اين زنان از بقيه متمايز شدند. نمي توانستم بايستم. اگر مي ايستادي از ديد مامورين جزو تجمع کنندگان بودي. اگر نبودي بايد عبور مي کردي. من را از آنجا رد کردند. سه چهار دقيقه بعد که برگشتم اثري از انان نبود. از چند نفر پرسيدم: اينها چه شدند؟ گفتند:با باتوم به آنها حمله کردند . بعضي ها متفرق شدند و بعضي هارا هم گرفتند."

ولي ماجرا همين گونه به پايان رسيد؟

دانا شهسواري، خبرنگار روز در تهران از ادامه ماجرا مي نويسد: "کساني که در پارک بودند به جاهاي ديگر ميدان رفتند. بعد از مدت کوتاهي با پيوستن گروه هاي ديگر و حضور رهگذران، و البته تعداد حيرت انگيز مامورين ديگر اصلا نمي شد از ميدان هفتم تير عبور کرد. جمعيت زياد مي شد و هجوم بي امان ماموران بيشتر. ماموران به هر کس مشکوک مي شدند با او برخورد تندي مي کردند. فرقي نمي کرد طرف مقابل زن باشد و يا مرد باشد. ماموران زن، که اخيرا دويست نفرشان سردوشي گرفته اند، از همکاران مرد خود خشن تر بودند. يکي از آنها دنبال مردي کرده بود و به او بدو بيراه مي گفت. بد و بيراه هايي کاملا مردانه. آن سوتر، نزديک پارک کودک، مرد ماموري دختر جواني را تعقيب مي کرد. وقتي به او رسيد روسري و مويش را با هم در چنگ گرفت. در اينجا بود که يک گروه صد و پنجاه نفري از رهگذران يکصدا فرياد زدند: ولش کن. ولش کن."

و همه اينها به اين علت که: ميدان هفتم تير، از ساعت 5 عصر ميعاد گاه زناني بود که آمده بودند تا به حقوق از دست رفته شان اعتراض کنند. و فرياد بکشند: ما آزادي مي خواهيم.

اما اين زنان، تنها نبودند. هموطنان مردشان نيز آنان را همراهي مي کردند. روزنامه نگار مقيم تهران در اين مورد مي گويد: "در کنار مترو، تجمع ديگر خيلي گسترده شده بود. مردم عادي هم بودند، و آقايان بيشتر. وقتي شعار مي دادند، صداي مردها بيشتر شنيده مي شد."

هشدارهاي قبلي

اين تجمع در حالي برگزار مي شد که چند روز قبل از آن چند نفر از زنان مرتبط با تشکل هاي زنان ايران و نيز گروه "هم انديشي زنان ايران" به دادگاه، مراکز امنيتي واطلاعاتي فراخوانده و به اصطلاح هشدار هاي لازم به آنان داده شده بود.

با اين وجود و در حالي که نهاد هاي امنيتي انتظار نداشتند، جمعيت زيادي از فراخوان تجمع استقبال کردند.

دانا شهسواري صحنه را چنين تصوير مي کند: "استقبال زنان و ديگر معترضان ـ تعداد مردان نيز چشمگير بود ـ به حدي بود که براي مدتي بيش از دو ساعت عبور و مرور در اين ميدان به هر سمتي متوقف شد. البته زنان قصد داشتند در فضاي سبز ضلع شمالي ميدان هفتم تير تجمع کنند، اما فشار امنيتي و هجوم ماموران زن و مرد با لباس شخصي و رسمي به حدي بود که اعتراض آنها را به سراسر منطقه کشاند. تاکتيک ماموران اين بود که جلوي هر گونه جمع شدني را بگيرند. هر گاه هم که زني از بقيه جدا مي شد ناگهان چندين مامور به سمت او هجوم مي بردند و با پاشيدن اسپري به چشمانش او را دستگير مي کردند. کشاکش ماموران زن و مرد با زنان و دختران معترض گاهي چنان بود که موجب افتادن روسري آنان و يا پاره شدن لباس هايشان مي شد. اما ماموران به اين مسايل توجهي نداشتند. ماموران زن بيشتر از همکاران مرد خود به تجمع کنند گان توهين مي کردند. آنان فاطمه زهرا گويان سوگند مي خوردند که: به خون شهدا شما را لگد کوب مي کنيم. زنان بسياري نيز که به عنوان رهگذر از اين مسير مي گذشتند انگشت به دهان، بگير و ببند ها را نگاه مي کردند و سري به تاسف تکان مي دادند. يکي از همين زنان گفت: دختر من هم احتمالا در ميان همين تجمع کنندگان است. بعد انگار که باخود حرف بزند، زير لب گفت : آخر بابا شما که همه مملکت دست تان است. به اندازه کافي هم که اختيار داريد. ديگر چه مي خواهيد؟"

آيا کار با زدن و متفرق کردن ختم شد؟ جواب دانا شهسواري و اسامي دستگيرشدگان از چيز ديگري حکايت دارد: "نيروهاي انتظامي حاضر در ميدان هفتم تير اتومبيل هاي زيادي از نوع ون در خيابان قايم مقام، مدرس، مفتح، ستارخان و کوچه هاي منتهي به آن مستقر کرده بودند. هر که را دست شان مي رسيد مي گرفتند و به آن اتومبيل ها انتقال مي دادند. شديد ترين برخورد ها هم از حدود ساعت 5 عصر تا 5:40 رخ داد و چندين نفر بازداشت شدند."

گزارش کميته دانشجويي حقوق بشر، به اسامي نيز اشاره دارد: "در پي سرکوب تجمع مسالمت آميز زنان در ميدان هفت تير حدود 70 تن از حاضران در تجمع بازداشت شدند که اسامي تعدادي از آنان به شرح زير است: مهندس موسوي خوئيني [دبير كل سازمان دانش آموختگان ايران]، سميرا صدري [عضو شوراي سياستگذاري سازمان ]، بهاره هدايت [‌دبير كميسيون زنان دفتر تحكيم وحدت]، ژيلا بني يعقوب [روزنامه نگار و فعال زنان]، بهمن احمدي امويي [نويسنده]، عاطفه يوسفي [دبير انجمن اسلامي دانشگاه شريف]، علي روزبهاني [فعال دانشجويي دانشگاه شريف]، سيامك طاهري [روزنامه نگار]، ليلا محسني [فعال دانشجويي دانشگاه پلي تكنيك]، وحيد ميرجليلي [فعال دانشجويي دانشگاه شريف ]، معصومه لقماني [فعال دانشجويي دانشگاه الزهرا]، امين قلعه‌اي [فعال دانشجويي دانشگاه اصفهان]، دلارام آرامفر، دلارام علي [فعال دانشجويي دانشگاه تهران] ليلي فرهادپور [ روزنامه نگار ]، اعظم الهامي [‌فعال حقوق زنان و كودكان ]، شهره كشاورز [فعال حقوق زنان و كودكان]، زهرا حيات غيبي [همسر منصور حيات غيبي عضو هيات مديره سندكاي شركت واحد] و ..

به گفته يکي از شاهدان عيني "مامورين در حين دستگيري مهندس موسوي خوئيني وي را به شدت مورد ضرب و شتم
قرارداده و در حالي که وی را روي زمين مي کشيدند به ماشين منتقل کردند."

اخبار اين کميته حکايت از آن داشت که "بازداشت شدگان هم اکنون در بند معتادين بازداشتگاه اطلاعات واقع در ميدان سپاه نگهداري مي شوند"، اما اخبار بعدي حاکی است "سميرا صدري [عضو شوراي سياستگذاري سازمان ]، بهاره هدايت [‌دبير كميسيون زنان دفتر تحكيم]، عاطفه يوسفي [دبير انجمن اسلامي دانشگاه شريف] که در جريان تجمع اعتراض آميز زنان در ميدان هفت تير بازداشت شده بودند، به زندان اوين منتقل شدند."

بر اساس بيانيه اين کميته "پيش از اين شهلا انتصاري از افراد امضا کننده اين فراخوان در منزلش در تهران بازداشت شده بود. همچنين مامورين امنيتي با يورش به خانه های نوشين احمدي خراساني و پروين اردلان قصد بازداشت" آنان را داشتند. شايعات و گزارش های تائيد نشده حاکي از آن است که خانواده پروين اردلان گروگان گرفته شده اند تا وي خود را معرفي کند.

تجمع صنفي

فريبا داوودي مهاجر از فعالان تشکل هاي صنفي زنان در گفت و گو با خبرنگار روز در تهران، از اتفاقات پس پرده نيز خبر مي دهد: "در تجمع امروز حضور نداشتم چون بايد در دادگاه حضور مي يافتم تا به سئوالات آقايان پاسخ مي دادم."

اين فعال حقوق زنان در ادامه مي گويد: "روز شنبه احضاريه اي به دستم رسيد برای حضورم در شعبه 14 دادگاه انقلاب، شعبه جرائم امنيتي، و من براي اينکه ثابت کنم کار ما سياسي نيست براي پاسخ دادن به سوالات آنها رفتم."

داوودي مهاجر افزود: "امروز هم از 10 صبح براي پاسخ به سئوال هاي آقايان به شعبه 14 دادگاه انقلاب رفتم و تا ساعت هشت و نيم شب در آنجا حضور داشتم."

وي در رابطه با بازداشت هاي تجمع امروز گفت: "مسلما باز داشت هايي صورت گرفته اما از تعداد آنها خبري ندارم همچنين تعدادي از زناني که در تجمع امروز حضور يافته بودند مورد ضرب و شتم شديد قرار گرفتند."

  
نویسنده : majed ; ساعت ۸:٢۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۳ خرداد ،۱۳۸٥

 

        حقوق زنان

  
نویسنده : majed ; ساعت ۸:۱٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۳ خرداد ،۱۳۸٥

 

کنفرانس خبري از پشت ميله ها

نمي گذاريم دانشگاه پادگان شود

دانا شهسواري 

۲۴ خرداد ۱۳۸۵

"هرگز دانشگاه تبديل به زندان و پادگان نخواهد شد. ما اجازه چنين کاري را نخواهيم داد و تا آخر مي ايستيم تا زنده بودن دانشگاه را اثبات کنيم."

اين بخشي از اظهارات اعضاي جديد انجمن اسلامي دانشگاه امير کبير [پلي تکنيک] در اولين کنفرانس مطبوعاتي آنها بود.

اين کنفرانس مطبوعاتي طبق اعلام قبلي بايد ساعت ده و نيم صبح روز سه شنبه در دفتر انجمن اسلامي دانشگاه امير کبير برگزارمي شد. اما با آغاز وقت اداري، به دستور مسوولين دانشگاه، انتظامات در هاي دانشگاه را بسته بود و به هيچ کس جز دانشجويان کارت دار اجازه ورود نمي داد. در اين ميان برخي از ميهمانان، اساتيد دانشگاه و اولياي دانشجويان که از شهرستان براي ديدن فرزندانشان آمده بودند با بي حرمتي ماموران انتظامات روبرو شدند.

ماموران انتظامات هم اعلام مي کردند که به دستور حراست دانشگاه، که از نهاد هاي اطلاعاتي دستور مي گيرد، ماموريت دارند از ورود افرادي که به نظرشان مشکوک مي رسد ممانعت به عمل آورند؛ که اين مساله باعث برخورد شديد با برخي از اعضاي انجمن اسلامي و دانشجويان ديگر شد.

با توجه به اين وضع، اعضاي جديد انجمن اسلامي براي برگزاري کنفرانس مطبوعاتي خود به سمت در شرقي دانشگاه رفتند و با گذاشتن دو ميز در کنار حصار نرده اي دانشگاه با خبر نگاراني که آن سوي نرده ها مانده بودند به گفت و گو پرداختند.

در ابتداي اين کنفرانس مطبوعاتي که درهشتمين روز تحصن دانشجويان در اعتراض به رد انتخابات انجمن اسلامي و دستگيري ياشار قاجار و عابد توانچه، دو دانشجوي اين دانشگاه برگزار مي شد، متين مشکين از اعضاي انجمن اسلامي و دبير شوراي نظارت بر انتخابات گفت: "از همان زمان که بحث انتخابات انجمن اسلامي عنوان شد بسياري تلاش کردند تا در مقابل آن سنگ اندازي کنند که عمده اين سنگ اندازي ها از بيرون دانشگاه هدايت مي شد. در داخل هم مسوولين نهاد و نماينده وزير مانع بودند."

وي افزود: "اما ما از همان ابتدا اصل را بر همکاري گذاشتيم تا جايي که حاضر شديم زمان انتخابات را هم به تعويق اندازيم. اما برخي که خواهان انحلال انجمن بودند همچنان به سنگ اندازي ادامه دادند تا در نهايت بر اثر دخالت ها و فعاليت هاي غير قانوني، اعتراض ها و تحصن ها ي دانشجويان شروع شد."

کسي تائيد يا رد نمي شود

مشکين در ادامه گفت: "بحث تائيد صلاحيت ها که اکنون مطرح شده، بي پايه است چرا که هيچ مقام و مسوولي حق تائيد و رد صلاحيت کانديدا ها را ندارد.هر کس که حداقل 6 ماه عضو انجمن باشد و به اساسنامه آن اعلام پايبندي کند مي تواند کانديدا باشد و ديگر نيازي بر تائيد صلاحيت نيست. اين بر اساس آئين نامه هاي موجود است و بحثي که اکنون مطرح مي شود در راستاي همان فعاليت هاي غير قانوني براي انحلال انجمن است."

دبير هيات نظارت بر انتخابات در ادامه افزود: "تنها مرجعي که حق اظهار نظر در مورد انتخابات و بحث تائيد و رد آن را دارد هيات منصفه دانشگاه است که تا کنون در اين زمينه هيچ بحثي نداشته است. بر اين اساس انتخابات کاملا قانوني بود و تائيد و عدم تائيد آن نيز از سوي هيات نظارت اعتبار آن را مخدوش نخو اهد کرد."

دبير سابق انجمن اسلامي دانشگاه امير کبير در ادامه گفت: "اين انجمن ستون مستحکم دفترتحکيم وحدت است که با آراي سه هزار دانشجوي دانشگاه امير کبير انتخاب شده و انجمن اسلامي جديد مصمم است از حق اين سه هزار نفر دفاع کند."

دانشگاه زندان نمي شود

مشکين سپس ادامه داد: "اکنون دعواي اصلي بين دانشجويان از يک طرف و بسيج و نماينده نهاد رهبري از طرف ديگر است. اما ما هرگز اجازه نمي دهيم دانشگاه به زندان تبديل شود."

اين عضو انجمن اسلامي در پايان گفت: "ما معتقديم دخالت در امور دانشجويي نقض استقلال دانشگاه است و از آقاي احمدي نژاد خواهش مي کنيم دانشگاه را از موهبت برخورداري از مهرورزي خويش محروم کنند."
در ادامه اين مراسم عليرضا قراگزلو، عضو جديد انجمن اسلامي دانشگاه امير کبير با اشاره به تحصن و اعتراض هاي دانشجويان گفت: "دانشجويان به صورت خود جوش و در اعتراض به بر هم خوردن برنامه تريبون آزاد دانشجويي از 30 اريبهشت اقدام به تحصن و اعتراض کردند و اعتراض آنها هم صنفي و در راستاي استيفاي حقوق خودشان بود."

وي افزود: "انجمن اسلامي در اين اعتراض ها معتقد به تخلف و عملکرد خلاف قانون مديريت دانشگاه بود. اين عملکرد ها بود که اعتراض دانشجويان را برانگيخت و در نهايت آنها نيز متوجه شدند که دانشجويان چه مي خواهند."

صابري ديگر عضو دوره جديد انجمن اسلامي هم با اشاره به اخباري که در مورد اعتراض هاي دانشجويي منعکس مي شود گفت: "خبر ها حاکي از اين بود که در دانشگاه امير کبير، طيف شيراز دفتر تحکيم در حال برگزاري انتخابات است و مسايل ديگري در اين رابطه مطرح شد که بي پايه بود."

وي افزود: "طيف شيراز ليستي 9 نفره را براي انتخابات شوراي مرکزي پيشنهاد داده بود که 4 نفر آنها عضو بسيج بودند و يک نفر نماينده بسيج.4 نفر ديگر هم اساسا اکنون دانشجو نيستند و فارغ التحصيل شده اند".

چه کسي مارکسيست است

وي همچنين با اشاره به خبر يکي از نشريات وابسته به سپاه که ادعا کرده بود اعتراض هاي دانشجويي دانشگاه امير کبير از سوي مارکسيست ها هدايت مي شود گفت: "اين ادعا بايد ثابت شود. ما اين خبر را تکذيب مي کنيم، اما خوشحال مي شويم کساني که آن را مطرح کرده اند در پي اثبات آن هم برآيند."

در ادامه علي عزيزي ديگر منتخب انجمن اسلامي دانشکده با اشاره به پروژه دستگيري و فشار گفت: "پروژه انتخاباتي آنها در مورد انجمن اسلامي وقتي با شکست مواجه شد،اقدام به دستگيري عابد توانچه و ياشار قاجار کردند. آنها هنوز در اوين هستند اما کسي مسووليت دستگيري آنها را به عهده نگرفته است."

وي در ادامه با اشاره به حرف وزير علوم که گفته بود ديگر دانشجو نبايد باز داشت شود گفت: "دسگتيري دانشجويان تخلف محسوب مي شود و بر خلاف مصوبه شوراي امنيت ملي است که در اسفند 83 تصويب شده بود تا دانشجويان از سوي کميته انضباطي مورد تعقيب قرار گيرند."

اعتراف و پروژه رسانه اي

عزيزي در ادامه هشدار داد: "اگر بازداشت دانشجويان منجر به اين شود که پروژ هاي رسانه اي ديگري پياده شود و با تحت فشار قرار دادن آنها اعترافات دروغي گرفته و در رسانه ها انعکاس يابد يقينا دانشجويان در مقابل آن ساکت نخواهند نشست."

در ادامه اين نشست مطبوعاتي مهدي سعيدي پور ديگر منتخب شوراي مرکزي انجمن اسلامي گفت:"در هفته هاي اخير هر اتفاقي که در دانشگاه مي افتاد مسوولين آن را در ارتباط با جريانهاي خارج تحليل مي کردند تا جايي که مسوول نمايندگي نهاد، تحصن و اعتراض دانشجويان را هم با وهابيون تحت رهبري عبدالمالک ريگي مرتبط مي دانست؛ در حالي که تا ديروز به سکولاريسم متهم بوديم."

احسان منصوري منتخب ديگر شوراي مرکزي در ادامه در مورد شوراي مرکزي جديد توضيحاتي داد و گفت "وقتي مسووليت را بطور کامل در اختيار گرفتيم مواضع و برنامه هاي خود را بطور رسمي طي بيانيه اي اعلام مي کنيم."

وي در ادامه، حفاظت از حقوق صنفي دانشجويان و حفظ استقلال دانشگاه را از جمله برنامه هاي شوراي مرکزي جديد برشمرد.

عدم وابستگي به کانون هاي قدرت

سمييه مير راشد منتخب ديگر شوراي مرکزي در ادامه اين کنفرانس خبري از پس ميله ها گفت: "شکوفايي دانشگاه در گرو عدم وابسته بودن آن به نهاد ها و کانون هاي قدرت است و شوراي مرکزي جديد هم به اين مساله و همچنين بر آورده شدن خواسته هاي فرهنگي و صنفي دانشجويان توجه ويژه خواهد داشت."

وي افزود: " شوراي مرکزي جديد براي تابستان برنامه هاي گوناگوني از قبيل جلسات نقد و سخنراني و نيز برگزاري فستيوال دانشگاه امير کبير را در برنامه دارد."

عباس حکيم زاده عضو ديگر شوراي مرکزي جديد به عنوان آخرين نفر به بيان نظراتش پرداخت و گفت: "بر خورد جديدي با دانشجويان و اساتيد دانشگاه ها شروع شده است و اگر ما در اين مسير با در خواست از نهادهاي داخلي به موفقيتي دست نيابيم به موسسات و نهاد هاي بين المللي مراجعه خواهيم کرد."

وي افزود: "اعتراض دانشجويان تا حصول نتيجه منطقي ادامه خواهد داشت".

اين کنفرانس خبري که در نوع خود به لحاظ شکل بي نظير بود در حالي پايان يافت که اعضاي جديد و قديم شوراي مرکزي و ديگر دانشجوياني که دور آنها حلقه کرده بودند خود را براي هشتمين روز تحصن آماده مي کردند.

خواسته آنها چندان پيچيده نبود. خواسته اي که روي کاغذي نوشته و در مقابل خود گذاشته بودند. "ياشار و عابد را آزاد کنيد"، "در امور ديد گاه امنيتي نداشته باشيد" و...


 

  
نویسنده : majed ; ساعت ۸:۱٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۳ خرداد ،۱۳۸٥

 

طرح مجدد ماجراي قتل فاطمه قائم مقامي

بازگشایي پرونده قتل هاي زنجيره اي؟

کوروش سليمي

۱۸ خرداد ۱۳۸۵

پرونده قتل مهمانداري که نه سال پيش با اصرار و دخالت مقامات امنيتي بسته شد، با تصميم يک قاضي دادگستري بار ديگر گشوده شده است. اين کار، موضوع بحث ها و گفتگوهايي درباره علت اين تصميم گيري شده که با توجه به بازگشت گروه هاي قديمي وزارت اطلاعات به کار، دامنه شايعات را گسترده تر ساخته است.

دو روز پيش روزنامه اعتماد خبر داد که قاضي زماني علويجه رييس شعبه جنائي 1157 تهران يک پرونده را ميان پرونده هاي راکد بود بيرون کشيده و از پليس خواسته تحقيقات تازه اي را در اين باره شروع کند. خبر منتشر شده درباره علت بازگشائي پرونده ساکت است و تنها تاکيد دارد که قاضي شعبه جنائي با ديدن پرونده اي که در بايگاني راکد بود دستور داده است که تحقيقات پليسي تازه اي درباره آن شروع شود.

سابقه موضوع

فاطمه قائم مقامي سرميهماندار هواپيمائي جمهوري اسلامي بود که پنج ماه بعد از آغاز به کار دولت خاتمي جنازه وي در اتومبيلش در خيابان پاسداران، در مکاني نه چندان دور از يکي از مراکز وزارت اطلاعات و کوي مديران آن وزارت خانه پيدا شد که گلوله اي به سرش خورده شده بود. همزماني اين حادثه با فتل هاي زنجيره اي، ذهن ها را به همان جائي رهنمون کرد که با اعلام قتل پروانه و داريوش فروهر – اولين برگ از پرونده قتل هاي زنجيره اي – همه متوجه آن جا شده بودند. چنان که دو هفته بعد با صدور اعلاميه وزارت اطلاعات که خبر از دست داشتن خودسرانه ماموران سابق اين وزارت خانه در قتل ها ميداد، اين شايعات و گمانه زني ها تقويت شد.

اولين بار اکبر گنجي در روزنامه صبح امروز ماجراي قتل فاطمه قائم مقامي را باز گفت و بر پرونده اي نورتاباند که از سوي مقامات مختلف کوشش مي شد تا موضوعي عادي و احتمالا اختلاف خانوادگي جلوه داده شود. چنان که کوشش مي شد تا از قتل پيروز دواني و مجيد شريف هم سخني به ميان نيايد و پرونده به چهار قتل معروف – پروانه و داريوش فروهر، محمد مختاري و جعفر پوينده – محدود بماند. در آن زمان کوشش هاي اکبر گنجي و عمادالدين باقي در روزنامه صبح امروز، بخش هاي ديگري از پرونده هاي اطلاعاتي را گشود و چنان که گنجي نوشته بود نوري به "تاريکخانه اشباح" انداخت. اين سري افشاگري ها که با خودکشي سعيد امامي قائم مقام سابق وزارت اطلاعات و متهم رديف يک پرونده نظر افکارعمومي را به خود جلب کرده بود با مخالفت مقام هاي مملکتي همراه شد و سرانجام به ترور سعيد حجاريان و زنداني شدن گنجي و باقي و سرانجام توقيف صبح امروز و روزنامه هاي ديگر انجاميد.

در جريان پي گيري هاي مطبوعاتي پرونده قتل هاي زنجيره اي در 9 سال پيش، برخي روزنامه نگاران به قتل رساندن فاطمه قائم مقامي را ناشي از اطلاعاتي دانستند که اين مهماندار هواپيما از برخي اعمال غيرقانوني مقامات اطلاعاتي داشته است. در همان زمان اکبر گنجي در مقاله اي نوشت: "پرونده قتل سيامک سنجري و فاطمه قائم مقامي را دنبال کنيد تا به شاه کليد برسيد. قتل آنان مشکل شخصي شاه کليد بودند و شاه کليد مجبور شد آنها را از ميان بردارد." گنجي در جايي ديگر با صراحت بيشتري به موضوع پرداخت: "آقاي فلاحيان قبل از پاسخگويي درباره قتل هاي زنجيره اي بايد به پرسش هاي شهروندان در خصوص قتل خانم فاطمه قائم مقامي و سيامک سنجري پاسخ گويد."

روزنامه زن که همزمان با افشاي قتل هاي زنجيره اي توسط فائزه هاشمي در تهران منتشر مي شد، در همان زمان نوشت: "همسر فاطمه قائم مقامي به کميته پيگيري قتل ها احضار و ماجراي قتل به وي اطلاع داده مي شود، اما از وي مي خواهند که براي ممانعت از فرار قاتلان موضوع را با مطبوعات در ميان نگذارد."

با اين همه مقامات قضايي در سال 76 و 77 تنها به احضار و بازجويي از برخي افراد پرداختند و هرگز مقامات اطلاعاتي سابق را به دادگاه فرا نخواندند. پرونده قتل فاطمه قائم مقامي مدتي بعد، همزمان با سرکوب مطبوعات و انداختن اکبرگنجي به زندان به بايگاني سپرده شد.

تحقيقاتي که "به زودي اغاز خواهد شد"

حالا و 9 سال بعد از به قتل رسيدن قائم مقامي، و با تغيير قاضي شعبه مربوطه، شعبه‌ 1157 دادگاه‌ جنايي‌ تهران، قاضي زماني علويجه بارديگر از بازگشايي اين پرونده جنجالي خبر داده است. قاضي‌ زماني‌ علويجه‌ در رابطه‌ با اين‌ پرونده‌ گفته است: "با توجه‌ به‌ آنچه‌ در اين‌ پرونده‌ آمده‌ ظاهرا مقتول‌ داراي‌ برخي‌ مشكلات‌ بوده‌ كه‌ اين‌ مي‌تواند عاملي‌ براي‌ قتل‌ باشد. در آن‌ زمان‌ قاضي‌ وقت‌ در اين‌ پرونده‌ افراد زيادي‌ را بازداشت‌ و از آنها تحقيق‌ كرده‌ اما سرنخي‌ پيدا نشد."

قاضي تاکيد کرده: "با توجه‌ به‌ گذشت‌ 9 سال‌ از اين‌ قتل‌ اين‌ بار دستور داده‌ام‌ تا اولا پليس‌ آگاهي‌ تمام‌ اطلاعات‌ و جزييات‌ قتل‌هاي‌ مشابهي‌ را كه‌ در محدوده‌ زماني‌ سال‌ 75 و 76 در تهران‌ اتفاق‌ افتاده‌ است‌ و قربانيان‌ آنها زنان‌ تنها بوده‌اند برايم‌ جمع‌آوري‌ كند تا با مطالعه‌ آن‌ پرونده‌ها معلوم‌ شود آيا شباهت‌ يا ارتباطي‌ بين‌ اين‌ قتل‌ها كه‌ تا الان‌ مشخص شده‌ 5 قتل‌ بوده‌ است‌، وجود دارد يا خير. همچنين‌ تحقيق‌ از دوستان‌، خانواده‌، همكاران‌ و كساني‌ كه‌ به‌ نوعي‌ با اين‌ زن‌ در ارتباط‌ بوده‌اند بزودي‌ آغاز خواهد شد."

قاضي‌ زماني‌ علويجه‌ افزوده: "قتل‌ اين‌ سرميهماندار 43 ساله‌ هواپيما كه‌ در زمان‌ خود سروصداي‌ زيادي‌ به‌ پا كرد با شروع‌ دوباره‌ تحقيقات‌ تحت‌ رسيدگي‌ قرار خواهد گرفت‌ تا عامل‌ يا عاملان‌ آن‌ شناسايي‌ و انگيزه‌ آنها از اين‌ جنايت کشف شود."

همزمان با انتشار اين خبر سئوالاتي در محافل سياسي و قضائي تهران مطرح شده است. اين که کدام ضرورت باعث شده تا پرونده خاک خورده قتل در اين مقطع زماني بازگشايي شود؟ آيا قرار است ساير پرونده هائي که بسته مانده از جمله قتل هاي قم و مشهد و زاهدان و اصفهان، و موارد معروفي مانند قتل پيروز دواني، زال زاده، مجيد شريف، احمد ميرعلائي هم گشوده شود؟ در حالي که متهمان اصلي پرونده قتل هاي اطلاعاتي اينک از زندان آزاد شده و بعضي از آن ها همزمان با وزارت محسني اژه اي به کار برگشته اند، آيا تحقيقاتي که آغاز شده به تصميم عادي يک قاضي جنائي محدود است؟

برخي کارشناسان معتقدند که نمي توان ماجراي رسيدگي مجدد به پرونده قتل قائم مقامي را ساده انگاشت و از جمله اعمال عادي قوه قضاييه تلقي کرد. بايد منتظر ماند و حاصل کار را ديد تا معلوم شود که منظور از اين بازگشائي چيست؟ آيا افراد تازه اي دستگير و يا تبرئه مي شوند؟ آيا مديران دوران وزارت علي فلاحيان با اين عمل قضائي موافقت دارند و يا با آن مخالفند؟ ...

  
نویسنده : majed ; ساعت ٤:٥٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۸ خرداد ،۱۳۸٥

 

سه قضیه درباب توطئه در قم

ابراهیم نبوی 
 ۱۷ خرداد ۱۳۸۵

در راستای اینکه در جریان سخنرانی هاشمی رفسنجانی، مردی که هر وقت کتک می خورد یا مورد تعرض قرار می گیرد کشف می شود که از یاران انقلاب بوده است، گروهی ضمن اعتراض به سخنان وی اقدام به فشارهای غیرمنطقی کردند و سخنرانی را به هم زدند، بازرسان و کارآگاهان ویژه در محل حضور یافته و ضمن بررسی شرایط مجلس سخنرانی و از روی کشف و شهود، نظریات زیر را در مورد اینکه متهم کیست و چه کسانی اقدام به این اقدام کرده اند، ارائه می شود:

صحنه ماجرا
هاشمی رفسنجانی، مردی که بطور طبیعی مردم ایران با او مشکل دارند، حتی اگر عکس موضوع هم ثابت شود، در جریان یک سخنرانی در قم، مورد تعرض گروهی از خدا باخبر قرار گرفت.( توضیح: با توجه به ظواهر و بواطن این افراد معلوم است که از خدا با خبر بودند، و احتمالا دلیل حمله نیز این بود که زیادی از خدا با خبر بودند.) در پی این تعرض و فشارهای جنبی ناشی از تعرض، استانداری قم و عوامل مربوطه پنج نفر از معترضین را دستگیر کرده و جهت آموزش برای حمله بهتر آنان را بازداشت کرد. فعلا شخص مورد تعرض یعنی آقای هاشمی رفسنجانی در خانه به سر می برد.

قضیه اول
براساس خبر اعلام شده از میان پنج نفری که به عنوان عوامل تشنج دستگیر شدند، محض رضای خدا هر پنج نفرشان طلبه هستند.
نتیجه گیری منطقی: چون این پنج متهم طلبه بودند و افرادی مانند غلامحسین کرباسچی و محسن کدیور و سید محمد خاتمی هم سالها قبل طلبه بودند، بنابراین می توان نتیجه گرفت که اصلاح طلبان و کارگزاران دست به دست هم داده و به هاشمی تعرض کرده اند تا در انتخابات خبرگان مصباح یزدی انتخاب نشود.

قضیه دوم
حسین جلالی، مسوول دفتر آیت الله مصباح یزدی اعلام کرد که در روز حادثه من به زرند کرمان رفته بودم، حاج آقا مصباح هم در جهرم بود و یکی دیگر از اعضای شورای شهر نیز که متهم است در شهر یزد بود، بنا براین ما با اخلالگران رابطه نداریم.
نتیجه گیری فیزیکی: با توجه به اینکه در درگیری های قبلی آقای مصباح معمولا علاقه خاصی داشت که خودش یا مسوول دفترش، یا هر دو با هم مخالفین شان را کتک بزنند و به آنها تعرض کنند، چون در این برهه حساس زمانی در قم حضور نداشتند، بنابراین احتمالا این عمل توسط اکبرگنجی که در روز واقعه در مسکو بوده است، صورت گرفته است. چون احتمال اینکه اکبر گنجی با هواپیما از مسکو به قم آمده و این اقدام را انجام دهد، بیشتر است تا اینکه اعضای موسسه یا دانشجویان آن این کار را بکنند.
نتیجه گیری منطقی: با توجه به اینکه در زمان حمله آمریکا به ویتنام، ریچارد نیکسون در ویتنام بوده و در زمان حمله آلمان به روسیه آدولف هیتلر در مسکو بوده و در زمان حمله آمریکا به عراق، جرج بوش در بغداد بسر می برده، بنابراین حضور متهم در صحنه لازم است، وگرنه اتهام وارد نیست.
عکس نتیجه گیری منطقی: با توجه به اینکه در روز حادثه آیت الله منتظری و موسوی اردبیلی و جوادی آملی در قم بودند، و این سه نفر هم خرده حساب هایی با هاشمی دارند، از جمله اینکه هر سه نفرشان با احمدی نژاد مشکل دارند و چون هاشمی هم با احمدی نژاد مشکل دارد، بنابراین منطقا کسی که مخالف مخالف من است، بنابراین مخالف من هم هست، پس یکی از این سه نفر( منتظری، موسوی اردبیلی و جوادی آملی عامل تعرض به هاشمی هستند.)

قضیه سوم
حسین جلالی، مسوول دفتر مصباح یزدی گفت: کسانی که در مراسم آقای رفسنجانی اخلال کردند از اعضای موسسه نبودند و این ماجرا به موسسه آقای مصباح هیچ ربطی ندارد... وی کمی بیشتر فکر کرد و ادامه داد: البته ممکن است بعضی از افرادی که در جلسه حضور پیدا کرده اند کسانی باشند که یک بار از جلوی موسسه رد شده باشند، چون موسسه ما بزرگ است و هر روز صدها هزار نفر از جلوی موسسه ما رد می شوند.... وی باز هم بیشتر فکر کرد و ادامه داد: یک نکته دیگر هم این است که گاهی اوقات کسانی که از جلوی موسسه ما رد می شوند، وارد موسسه شده و بعد از مدتی دانشجوی موسسه می شوند، ممکن است بعضی از دانشجویان احتمالا در این مراسم حضور پیدا کرده باشند که این موضوع به این معنی نیست که در مراسم اخلال کرده اند... وی باز هم فکر کرد و گفت: بعید هم نیست که کلیه این افرادی که به عنوان اخلالگر در این مراسم دستگیر شده اند دانشجویان موسسه ما باشند، چون اصولا ما دانشجو زیاد داریم و همینطور که می دانید اصولا دانشجو اخلال هم می کند.... وی کمی بیشتر به مغزش فشار آورد و گفت: درست است که افرادی که دستگیر شدند دانشجویان موسسه بودند، اما رابطه ارگانیکی وجود نداشته است که مثلا فرض کنید موسسه تصمیم به اخلال در این مراسم گرفته باشد.... وی در حالی که چشم هایش را تنگ کرده بود و به خودش فشار آورده بود، گفت: این افراد دانشجویان ما بودند که براساس اراده شخصی و استقلال خود دست به این کار زدند، چون دانشجویان ما خیلی مستقل هستند و معمولا وقتی می خواهند به کسی حمله کنند یا سر کسی را بشکنند و یا سنگ پرت کنند و یا گاز بگیرند معمولا با اراده شخصی و استقلال دست به این کارها می زنند.... وی ادامه داد: البته افراد دستگیر شده دانشجویان فعال موسسه بودند که مسوولان اصلی موسسه هستند ولی ارتباط ارگانیک ندارند، بلکه در یک جلسه نشسته اند و تصمیم گرفته اند که چنین کاری انجام شود.... وی باز هم فکر کرد و گفت: البته با توجه به اینکه آیت الله مصباح و من در سفر بودیم ممکن است جلسه در دفتر من تشکیل شده باشد، ولی هیچگونه ارتباط ارگانیکی وجود ندارد.... وی ادامه داد: من خودم حمله کردم، ولی من نه با خودم ارتباط ارگانیک دارم و نه با آقای مصباح.
نتیجه گیری اخلاقی: آدم اصولا وقتی یک کاری کرد نباید زیاد در مورد آن حرف بزند.

  
نویسنده : majed ; ساعت ٤:٤۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۸ خرداد ،۱۳۸٥

 

امنيت

  
نویسنده : majed ; ساعت ۱٠:٥۳ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٩ خرداد ،۱۳۸٥

 

  
نویسنده : majed ; ساعت ٩:۳٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٥ اردیبهشت ،۱۳۸٥

 

رويای بعد از نامه

  
نویسنده : majed ; ساعت ٩:٢٩ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٥ اردیبهشت ،۱۳۸٥

 

روز کارگر

  
نویسنده : majed ; ساعت ۱:۳٥ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٤ اردیبهشت ،۱۳۸٥

 

زنگ های خطر برای که به صدا در می آید؟

ابراهیم نبوی

۱۱ اردیبهشت ۱۳۸۵

شرایط خین و خین ریزی میان علمای اعلام و احمدی نژاد برسر ورود زنان به ورزشگاهها ادامه دارد. الیاس نادران از طرف دولت احمدی نژاد گفت: « نصیحت مراجع اجرا خواهد شد.» موتلفه نیز اعلام کرد: « مطمئنیم رئیس جمهور از پیگیری دستور حضور بانوان در ورزشگاهها خودداری می کند.» فعلا رئیس جمهور و مشاورینش، مطابق معمول بعد از عمل مشغول فکر کردن راه حل هستند تا بلکه از طرح ورود بانوان به ورزشگاهها عقب نشینی نکنند اما دل علما را هم در دست داشته باشند که برای ضدیت با هاشمی لازمشان دارند. دولت رسما اعلام کرد که دستور رئیس جمهور درباره ورود زنان به ورزشگاهها فعلا اجرا نمی شود. از طرف دیگر ظاهرا قرار شده که احمدی نژاد نظر رهبری را در این مورد بپرسد.

در همین راستا به گفتگوی ملت و دولت در مورد نفت و اسرائیل و ورزشگاه و زنان و اورانیوم دقت فرمائید:
دولت: ما نفت را سر سفره مردم می بریم.
ملت: دستت درد نکنه، شما بگذارش بغل آشپزخونه، خودمون می بریم سر سفره.
دولت( یک ماه بعد): ما مافیای نفتی را نابود می کنیم.
ملت: می شه بعد از نابودی مافیای نفتی، نفت رو بیاری سر سفره مون؟
دولت( دو ماه بعد): ما زمینه ظهور امام زمان را فراهم می کنیم.
ملت: داداش! یعنی آوردن نفت سر سفره ملت از آوردن امام زمان سخت تره که اول اون کار رو می کنی؟ نمی شه اول نفت ما رو بیاری سر سفره، بعد آقا تشریف بیارند.
دولت(سه ماه بعد): ما دولت را به شهرستانها می بریم.
ملت: پس دستت درد نکنه، قبل از رفتن به شهرستان این نفت رو بیار سر سفره مون بعدش هرجا خواستی برو.
دولت(چهار ماه بعد): ما اسرائیل را از روی نقشه جهان حذف می کنیم.
ملت: شما نفت رو بیار سر سفره مون، ما خودمون اسرائیل رو از روی نقشه جهان حذف می کنیم.
دولت( چهارماه و نیم بعد): یهودیان باید به اروپا منتقل شوند.
ملت: الهی درد وبلات توی سرم، شما که داری یهودیان رو به اروپا منتقل می کنی، سر راهت این نفت رو هم منتقل کن سر سفره ما.
دولت(پنج ماه بعد): انرژی هسته ای حق مسلم ماست و باید ملت ایران از آن برخوردار گردد.
ملت: الهی خیر از جوونیت ببینی. ما می دونیم که انرژی هسته ای حق مسلم ماست، ولی شما اول اون نفت رو که قرار بود بیاری سرسفره مون لطفا بیار، بعدا اگر اضافه موند یک کم هم اورانیوم بده.
دولت(شش ماه بعد): ما بانوان را به ورزشگاهها می بریم.
ملت: خدا خیرت بده، چه کار خوبی می کنی. لطفا قبل از اینکه بانوان رو ببری ورزشگاه این نفت رو بیار سر سفره مون که بانوان محترم وقتی از مسابقه برگشتند سفره مون خالی نباشد.
دولت[ نه ماه بعد] کی گفت نفت را می آورد سر سفره ما بروید از عطریانفر بخواهید که او نوشت ما هم خوشمان آمد تکذیب نکردیم . ما معمولا حرف هائی را که زده ایم تکذیب می کنیم اما این یکی را یادمان رفت. ببخشید.
جمله بوف کور: در زندگی آدمهای هستند که روح انسان را در انزوا می خورند و می خراشند، این آدمها برای اینکه نفت را سر سفره ملت نیاورند و به قول شان عمل نکنند، حاضرند هر کاری بکنند، الا همان کاری که قرار است بکنند.

من شکلات نمی خوام
بحث بر سر انرژی اتمی همچنان در حال ادامه است. آصفی، سخنگوی یکی از وزرای خارجه جمهوری اسلامی اعلام کرد: «اگرتصمیم گیری درباره پرونده ایران به شورای امنیت واگذار نشود، جمهوری اسلامی نهایت همکاری را با آژانس خواهد کرد.» در همین حال علی لاریجانی یکی از وزرای خارجه جمهوری اسلامی که به نظر می رسد مدتها در سوء تغذیه دوران کودکی به سر برده و به همین دلیل تمام مثالهای هسته ای اش به شکلات و آب نبات و پفک و چیپس ختم می شود، گفت: « با شکلات راضی نمی شویم» ظاهرا شکلات برای رژیم علی لاریجانی مناسب نیست و دکتر به او گفته است که برای اینکه رژیمش را خوب حفظ کند، حتما باید کیک زرد بخورد. در همین حال، کوندالیزا رایس گفت: «ایرانی ها دارند بازی درمی آورند.» دولت آمریکا پیشنهاد جمهوری اسلامی را رد کرد. این طبیعی ترین واکنش های آمریکا بود و حدس زدن آن از هر کسی ساخته.

کانال کشی برای نخبگان
الهی بمیرم براش. بچه به این مهربانی، دلم برایش تنگ شده، در ایجاد هرگونه آشتی ملی، ملی مذهبی، آشتی دولتی، و آشتی فراجناحی و فروجناحی متخصص است. امیر محبیان، به دلیلی که کشف نشد و به نظر می رسد کشف نیز نخواهد شد، گفت: «احمدی نژاد مخالف روشنفکری دینی نیست.» وی توضیح داد: احمدی نژاد فقط با روشنفکری دینی عناد دارد، وگرنه هیچ دشمنی و مخالفتی ندارد. همچنین همین امیر فوق الذکر گفت: «دولت کانال های ارتباط خود را با نخبگان به صورت جدی فعال کند.» در همین راستا قرار شد دولت کانال های زیر را برای ارتباط با نخبگان فعال کند:
کانال مانش: دولت از این کانال می تواند با نخبگانی که به فرانسه و انگلیس رفته اند، ارتباط برقرار کند و بعد از فعالیت جدی این کانال نخبگان مذکور تصمیم می گیرند که ارتباطات خوبی با دولت برقرار کنند، در جریان این ارتباطات، دهان مسوولان امر برای برقراری ارتباط باز می شود و به محض اینکه این اتفاق شنیع می افتد، کانال مذکور مجددا بسته می شود.
کانال سوئز: دولت می تواند از این کانال برای برقراری ارتباط با نخبگان مصر و جهان اسلام استفاده کند، این نخبگان بعد از عبور از کانال مذکور با منوچهر متکی مواجه می شوند. و به محض وقوع این واقعه اسفبار رابطه قطع شده و دولت از کانال دیگری استفاده می کند.
کانال بسفر: دولت می تواند از این کانال با نخبگان و دانشجویان برگزیده ایرانی که در ترکیه برای گرفتن ویزای آمریکا به سر می برند، استفاده کند. وزیر علوم در کانال مذکور ظاهر شده و از دانشجویان نخبه دعوت می کند که به کشور بازگردند، در نتیجه نخبگان به سرعت فرار کرده و از محل حادثه می گریزند.
کانال اول تا ششم سیمای جمهوری اسلامی: دولت می تواند از شش کانال مذکور برای برقراری ارتباط با نخبگان استفاده کند، در نتیجه نخبگان به محض روشن کردن تلویزیون تصویر رئیس جمهور را دیده و چنان جذب سیمای ایشان می شوند که صدای شان درآمده و بلافاصله برای خرید ماهواره از خانه خارج می شوند تا بقیه مکانیزم جذب نخبگان براحتی صورت بگیرد.
کانال کولر: دولت می تواند از کانال های کولر زندان اوین با برخی نخبگانی که برای تفریحات سالم در محل مذکور بسر می برند استفاده کند و از همانجا نخبگان را جذب کند.
کانال مطبوعات: کانال مطبوعات در حال حاضر در انسداد فرهنگی خبری به سر می برد و قرار است در اولین فرصت این کانال در همان وضعی که بود باقی بماند.

تظاهرات علیه جنگ
تظاهرات گروهی از ایرانیان مقیم فرانسه علیه احتمال حمله نظامی آمریکا برگزار شد. در نتیجه وب سایت های امت شهیدپرور نوشتند که تظاهرات بی سابقه صدها تن از ایرانیان مقیم فرانسه در حمایت از برنامه هسته ای ایران برگزار شد. همچنین تظاهرات کم سابقه آمریکایی ها در مخالفت با حمله به ایران نیز در آمریکا برگزار شد، قرار است کیهان اعلام کند که این تظاهرات در حمایت از برنامه هسته ای ایران برگزار شده است. از سوی دیگر نوام چامسکی گفت: «ما با هرگونه حمله نظامی آمریکا علیه ایران مخالفیم.» ترجمه جمله فوق الذکر به زبان فارسی به شرح زیر منتشر شد:« ما از هرگونه برنامه هسته ای ایران حمایت می کنیم و انرژی هسته ای حق مسلم آنهاست.» می گویند از یکی از شرکت کنندگان در تظاهرات پاریس پرسیدند که چرا در کشور خودتان تظاهرات نمی کنید و او جواب داد می کنیم اما در آن جا تظاهرات برای برپا کردن جنگ است و این جا مخالفت با جنگ. این که بهتره در ضمن هوای پاریس هم بهتره . مگه نه.

**اخلاق در خانواده
همیشه با یک لبخند آغاز می شد و با یک شاخ گل به پایان می رسید. اصولا چهره های لطیف همینطوری اند، لبخند بر چهره آنها همیشه دیدنی است، حتی اگر سوزشی عمیق در جایی در درون آنان اتفاق بیفتد. براساس اخبار اعلام شده، کتاب «اخلاق در خانواده» حجت الاسلام علی اکبر حسینی معروف به «حجت الاسلام اخلاق در خانواده» تجدید چاپ شد. قرار است ناشر این کتاب به بهترین خریدارانی که رعایت کلیه مسائل اخلاقی خانواده را بکنند، یک آفتابه نسوز هدیه بدهد.
توضیح غیرواضح: هر کس نمی داند از هر کس می داند بپرسد و در صورتی که کسی را پیدا نکرد، خودش موضوع را حدس بزند.

زنگ های خطر
افروغ گفت: «زنگ خطر را برای دولت احمدی نژاد به صدا درمی آورم.» در پی این گفته، احمدی نژاد پس از شنیدن صدای زنگ مذکور گفت: آخ جون! چه صدایی می ده، موسیقی سنتی ایرانی که می گن آرامش بخشه همینه؟

  
نویسنده : majed ; ساعت ۱:۳۳ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٤ اردیبهشت ،۱۳۸٥

 

بر اساس "طرح رحمت" ارسال مي شود

پارازيت هوشمند براي امواج ماهواره اي

ميثم صالحيان

۷ اردیبهشت ۱۳۸۵

سپاه پاسداران اجراي طرح جديدي را آغاز كرده است كه بر اساس آن براي دريافت كانال هاي مشخص ماهواره اي به شكل هوشمند و بدون اينكه كل باند مختل شود يا براي كانال هاي ديگر مشكلي ايجاد شود، اختلال ايجاد مي شود.

اين طرح كه "طرح رحمت" نام گرفته است، از آغاز ارديبهشت ماه وارد فاز اجرايي شده و بر اساس بودجه ده ميليارد توماني كه در سال 85 براي آن تعيين شده، تا پايان سال جاري 50 تا 70 ايستگاه پارازيت انداز جديد در تهران و برخي شهرستان ها مشغول به فعاليت خواهد شد.

در حال حاضر تعداد ايستگاه هاي ايجاد پارازيت در حدود 50 عدد هستند كه با اجراي كامل اين طرح تا دو سال ديگر بالغ بر 300 ايستگاه به ايجاد "نويز" و پارازيت بر روي امواج ماهواره اي خواهند پرداخت.

اين طرح در ادامه برنامه اي است كه سپاه براي ايجاد پارازيت در مسير دريافت كانال هاي ماهواره اي به ويژه تلويزيون هاي فارسي زبان در دست اقدام داشت. آن برنامه اولين بار در اوايل دولت خاتمي و پس از به خيابان ريختن مردم پس از پيروزي تيم ملي فوتبال ايران به استراليا در به اجرا گذاشته شد و در خرداد و تير سال 82 و در جريان اعتراضات خياباني دانشجويان با شتاب مضاعف دنبال شد رسيد.

اما مشكل طرح قبلي اين بود كه "سويپر" هايي كه در ايستگاه هاي ايجاد اختلال به كار گرفته مي شدند، تنها مي توانستند در كل باند 8/10 تا 8/12 پارازيت ايجاد كنند و اين امر باعث ايجاد اختلال در ارتباطات ماهواره اي شركت مخابرات و صدا و سيما مي شد و دريافت شبكه هاي ماهواره اي جام جم را نيز مختل مي كرد. اگر اين دستگاه ها بر روي كانال خاصي تنظيم مي شدند نيز كاربرد آنها به صرفه نبود و امكان مختل كردن كل كانال ها با اين تعداد ايستگاه محدود نيز فراهم نمي شد.

در طرح جديد، با استفاده از مدارهاي "سينتي سايزر" اين امكان فراهم شده كه ايستگاه ايجاد پارازيت در كمتر از يك ميلي ثانيه به كانال هاي مختلف پرش كند و توليد نويز و پارازيت را براي چندين كانال به طور همزمان بر عهده بگيرد.

گفتني است دولت خاتمي با استناد هزينه زياد اين طرح كه براي راه اندازي هر ايستگاه چيزي در حدود 200 ميليون تومان خرج بر گردن دولت مي گذاشت، در مقابل اجراي آن مقاومت مي كرد. اما در اولين بودجه دولت جديد،مبلغ زيادي هم به اين طرح اختصاص داده شد؛ به طوري كه احتمال دارد بتوان تا چند ماه ديگر چندين كانال ماهواره اي فارسي زبان خارج از كشور را مختل کرد.

گفتني است بر اساس اين طرح، در وضعيت ايستگاه هاي قبلي كه تنها قادر به مختل كردن كل باند مورد استفاده ماهواره ها بودند، تغييري ايجاد نمي شود و آنها براي روز مبادا نگه داشته خواهند شد.

  
نویسنده : majed ; ساعت ۱٢:٥٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٧ اردیبهشت ،۱۳۸٥

 

  
نویسنده : majed ; ساعت ۱۱:۳٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٦ اردیبهشت ،۱۳۸٥

 

دستور آشپزی: چگونه کیک زرد بپزیم؟

ابراهيم نبوي
e.nabavi@roozonline.com

۴ اردیبهشت ۱۳۸۵

ns_cakezard_d_01.jpg

در راستای اهمیت ویژه کیک زرد در سرنوشت دولت هفتصد میلیونی رئیس جمهور م.ش.نگ.(منتخب شورای نگهبان) و طبیعتا ملت ایران، و با توجه به اینکه در حال حاضر کلیه عمه ها، خاله ها، خاله خانباجی ها و باجناق ها در شرایط شور و عشق و کیک و اورانیوم به سر می برند و با عنایت به اینکه پختن کیک زرد یک اتفاق مهم جهانی و ملی است، لذا دستور پختن کیک مذکور جهت ثبت در تاریخ و چاپ بعدی کتاب هنر آشپزی خانم رزامنتظمی( با زیرنویس دکتر محمود احمدی نژاد) به شرح زیر منتشر می شود:

تعداد شش عدد پیرمرد عضو شورای نگهبان را به مدت شصت سال در فریزر نگه داشته و می گذاریم حسابی یخ بزنند، بعد آنها را با تعدادی فرمانده نظامی که حسابی جوش آورده اند در یک قابلمه می ریزیم و در روز انتخابات آنها را به مدت یک هفته به هم می زنیم تا شرایط حسابی به هم بخورد. محصول به دست آمده را تمیز کرده و با پارچه سفید می پوشانیم و اسمش را رئیس جمهور می گذاریم.

رئیس جمهور را که هنوز خوب پخته نشده و تا آخر هم خوب پخته نمی شود، در هوای آزاد می گذاریم تا بوی آن برود و بعد او را برای چند هفته در بیرون و در سازمان ملل متحد زیر هاله نور شدید قرار می دهیم تا بخوبی قوام بیاید و تلاش می کنیم او را از دو طرف بکشیم تا درازتر شود، اما باید مواظبت کنیم که بیشتر از حد نکشیم، چون ممکن است دچار پارگی شود. حالا رئیس جمهور ما آماده شده است.

یک سفره بسیار بزرگ را پهن کرده و تلاش می کنیم تا نفت را سر آن سفره بکشانیم، بعدا از میهمانان شهرستانی و اعضای خانواده دعوت می کنیم تا دور سفره جمع شوند، وقتی همه جمع شدند رئیس جمهور تهیه شده را پرت می کنیم وسط سفره و می گذاریم برای چند ماه به روستاها و شهرستانها برود. در این حالت صدای بلندگو را تا آخر بلند کرده و جلوی ورود هوا را به محیط می گیریم و می گذاریم تا رئیس جمهور در سفرهای شهرستانی اش حسابی لگد بخورد تا قوام بیاید.

در ظرفی که قرار بود نفت ریخته شود، مقداری اورانیوم ریخته و زیر آن آتش روشن می کنیم. برای روشن کردن آتش و داغ شدن اوضاع کار خاصی لازم نیست بکنیم، فقط همین که جلوی رئیس جمهور را ول کنیم که هر وقت که خواست دهانش را باز کند و هرچه خواست بگوید، کافی است، در این شرایط خود به خود آتش روشن می شود و تمام دوروبرمان در شرایط آتشین قرار می گیرد. در این شرایط برای اطمینان بیشتر و افزایش بیشتر شعله های آتش، مقداری منوچهر متکی و علی لاریجانی را به خارج می فرستیم و به آنها می گوئیم هر حرفی دل شان خواست بزنند.

در این مرحله مقداری خردل روسی را با قیمت پانصد برابر خریده و آنرا با پوتین لگد می کنیم تا مورد قبول اتحادیه اروپا قرار گرفته و خردل مذکور را می ریزیم توی یک بشقاب و می گذاریم جلوی چشم مردم، اما در هیچ وضعیتی از آن استفاده نمی کنیم، فقط هر هفته سه بار درباره آن حرف می زنیم و هر ماه شش بار پولش را به فروشنده می پردازیم.

به مدت شش ماه مواد تهیه شده و رئیس جمهور و مقداری لاریجانی و متکی و آصفی را در ظرف شسته نشده ای می ریزیم. هر روز صدبار دور ظرف می چرخیم و این جمله را تکرار می کنیم که « انرژی هسته ای حق مسلم ماست». برای اطمینان بیشتر و به جهت اینکه کیک بخوبی پخته شود، باید این جمله را با صدای بلند و به صورت فریاد آنقدر بگوئیم تا گلوی مان و سایر مناطق مربوطه جر بخورد.

حالا همه چیز آماده است و اگر ما هیچ کاری نکنیم تا دو ماه دیگر ترتیب مان را می دهند، به همین دلیل در تمام این دو ماه هیچ کار مفیدی نمی کنیم و می گذاریم که آتش را زیرمان روشن کنند.

کیک زرد آماده است. در این حالت در حالی که روزی سی و شش ساعت سرود پیروزی می خوانیم، شروع به غنی سازی اورانیوم می کنیم، و از طرف دیگر کیک زرد را می گذاریم جلوی چشم مان و منتظر می مانیم تا منفجر شود. برای تزئین کیک زرد با یک اشتباه ریاضی- سکسی، یک گنبد و دومناره را روی قضیه نصب کرده و آنقدر به آن نگاه می کنیم تا فرق آن توی چشم مان برود. در این مرحله می توانیم برای نجات خودمان دست به معامله بزنیم.

  
نویسنده : majed ; ساعت ۱۱:۳۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٦ اردیبهشت ،۱۳۸٥

 

موج جديد محاکمه فعالان سياسي

حبس تعليقي؛ ضامن خاموشي منتقدان

بهرام رفيعي

۳۰ فروردین ۱۳۸۵

در واپسين روزهاي فروردين ماه سال 1385 پرونده قضايي بسياري از فعالان سياسي، دانشجويي، حقوق بشري و روزنامه نگاران با تغييردر روند رسيدگي و صدور احکام تعليقي در کنار حبس هاي تعزيري، شکل تازه تري به خود مي گيرد. افزايش صدور احکام تعليقي در ماه هاي اخير در حالي صورت مي گيرد که پيش از اين در جريان بازداشت و محاکمه فعالان مدني، دستگاه قضايي کشور با صدور قرارهاي سنگين وثيقه و همچنين احکام تعزيري بلند مدت و محروميت هاي مختلف اجتماعي، سعي در کنترل فضا و افکار و جنبش هاي مدني داشت.

تاکنون اگر چه مسولان دستگاه قضايي در باره موج جديد محاکمات و صدور احکام چند وجهي [حبس تعزيري، محروميت هاي اجتماعي و حبس تعليقي] اظهار نظري نکرده اند، اما عباسعلي عليزاده رئيس سابق دادگستري، و مشاور و معاون کنوني رييس قوه قضاييه در تازه ترين اظهاراتش چنين گفته است: "تجديد نظر برخي از آرايي كه در دادگاه‌هاي بدوي صادر مي‌شود، در دادگستري صورت گرفته و تجديدنظر برخي ديگر از آرا در ديوان عالي كشور. تاكيد رييس قوه اين است كه سعي شود آنهايي كه در تجديدنظر يا ديوان رسيدگي مي‌شود مجددا مورد اعتراض قرار نگيرد، يعني رسيدگي‌ها آنقدر محكم باشد كه ديگر مورد اعتراض قرار نگيرد."

تعليق در کنار تعزير

سياست هاي اخير قوه قضاييه و موج جديد صدور احکام چند وجهي درروزهاي اخير، ابتدا شامل حال بسياري از فعالان سياسي و مدني شد. در همين راستا برخي از فعالان دانشجويي، از جمله اکبرعطري عضو سابق شوراي مرکزي دفتر تحکيم وحدت در شعبه اول دادگاه انقلاب زنجان غيابا به 4 ماه حبس تعليقي، امير اسحاقي و عليرضا سلطاني از اعضاي انجمن دانشجويان جمهوريخواه دانشگاه يزد به اتهام فعاليت تبليغي عليه نظام در شعبه سوم دادگاه انقلاب يزد به سه ماه و يک روز حبس تعليقي، محمدرضا رحيمي راد از فعالان دانشجويي دانشگاه يزد به شش ماه حبس تعليقي و مهدي شيرزاد دانشجوي دانشگاه تهران، به اتهام اجتماع و تباني جهت ارتکاب جرم در شعبه 26 دادگاه انقلاب تهران به 2 سال حبس تعليقي محکوم شده بودند.

همچنين پيش ترحکم 3 سال حبس تعليقي سعيد کلانکي، عضو کميته دانشجويي گزارشگران حقوق بشر در شعبه 36 دادگاه تجديد نظر استان تهران تائيد شده بود.

در واقع در عين حال که صدور احکام تعزيري و قرار هاي سنگين وثيقه نيز همچنان ادامه دارد، حبس ها و مجازات هاي تعليقي به حکمي طبيعي در کنار احکام صادره از سوي دستگاه قضايي تبديل مي شود. در تازه ترين اين احکام فريد مدرسي يکي ازوبلاگ نويسان قمي ، به اتهام توهين به آيت الله خامنه اي و تبليغ عليه نظام در شعبه اول دادگاه انقلاب قم به 6 ماه حبس تعزيري و 6 ماه حبس تعليقي و حسين عبدالله پور ديگر متهم اين پرونده به 6 ماه حبس تعليقي محکوم شد. سيد احمد شريعت، واقف و متولي حسينيه شريعت قم هم در هفته گذشته توسط شعبه ۳ دادياري قم بازداشت و پس از چند روز با قراري معادل 500 ميليون تومان بطور موقت آزاد شد. همچنين حکم 10 ماه حبس تعزيري مجتبي سميعي نژاد دانشجو و وبلاگ نويس زنداني که هم‌‏اكنون در حال تحمل دو سال حبس خود به اتهام توهين به رهبري است، از سوي دادگاه تجديد نظر تاييد شد .

ارديبهشت، ماه محاکمه

احضار و رسيدگي مجدد به پرونده برخي از چهره هاي اصلاح طلب نيز در ماه هاي اخير در دستور کار دستگاه قضايي قرار گرفت. محسن آرمين سخنگوي سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي در واپسين روزهاي سال گذشته با اشاره به رسيدگي مجدد پرونده هاي قديمي، موج جديد صدور احکام قضايي براي فعالان سياسي را تهديدي آشکاراز طرف اصولگرايان نسبت به اصلاح طلبان دانسته بود.

اين در حالي بود که سعيد حجاريان مدير مسول روزنامه صبح امروزبه اتهام تشويش اذهان عمومي و انتشار مطالب خلاف واقع در واپسين روزهاي سال گذشته به دادگاه احضارشده بود. پس از آن محمد رضا خاتمي به جرم سخنراني در جريان تحصن نمايندگان مجلس ششم چند روز پيش به دادگاه احضار شد و عليرضا علوي تبار نيز به اتهام اقدام عليه امنيت ملي، در وقت احتياطي تعيين شده روز 2 خردادماه امسال بايد محاکمه شود.

روزنامه نگاران و مديران مسئول نشريات اصلاح طلب نيز با چنين موقعيتي روبرو هستند. در اين ميان پس از صدور حکم 18 ماه حبس تعليقي و پرداخت يك ميليون ريال جزاي نقدي براي الياس حضرتي مدير مسول روزنامه اعتماد، جلسه رسيدگي به اتهامات كامبيز نوروزي، دبير كميته‌ حقوقي انجمن صنفي روزنامه‌نگاران نيز 26 ارديبهشت در شعبه‌ 1083 دادگاه عمومي برگزار مي‌شود.همچنين محسن درستکار و الهام افروتن دو عضو تحريريه نشريه تمدن هرمزگان نيز روز 19 ارديبهشت ماه محاکمه خواهند شد. اين درحالي است که در ارديبهشت ماه محاکمه مديران مسئول نشريات آسيا، ايران و ياس‌نو نيز برگزارخواهد شد. به گفته قاضي صارمي قاضي دادگاه مطبوعات 20 پرونده ديگر مطبوعاتي هم در انتظار خواهند ماند.

اين همه در حالي است که پس از انحلال كميسيون حقوق بشر سازمان ملل متحد و جايگزينى "شوراى حقوق بشر" به جاى آن، جمهوري اسلامي ايران نيزخواهان پيوستن به اين شورا و عضويت در آن شده است.

آيا با آغازموج محاکمات پي در پي و صدور احکام جديد قضايي و تحت فشار قراردادن هرچه بيشترفعالان سياسي و مدني، کشورهاي عضو شوراي حقوق بشر سازمان ملل ايران به حضور ايران در اين شورا راي خواهند داد؟

  
نویسنده : majed ; ساعت ۱٠:٥٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ فروردین ،۱۳۸٥

 


دولت 26 فروردين 85 را با عنوان" روز ملي انرژي هسته‌‏اي" تعطيل رسمي اعلام خواهد كرد
تهران- خبرگزاري كار ايران

دولت روز شنبه 26 فروردين 85 را با عنوان" روز ملي انرژي هسته‌‏اي" تعطيل رسمي اعلام خواهد كرد.

به گزارش خبرنگار پارلماني" ايلنا" در حاشيه جلسه علني امروز مجلس هفتم، برخي از نمايندگان از اعلام تعطيلي رسمي روز شنبه خبر دادند و گفتند: دولت احتمالا امشب روز شنبه- 26 فروردين- را" روز ملي انرژي هسته‌‏اي" تعطيل رسمي اعلام خواهد كرد.
پايان پيام

  
نویسنده : majed ; ساعت ۱٠:٤٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ فروردین ،۱۳۸٥

 

  
نویسنده : majed ; ساعت ٢:٢٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۸ اسفند ،۱۳۸٤

 

ساعت ده شب آزاد شد با همه وسایل

اینک گنجی و آزادی

مریم کاشانی

۲۸ اسفند ۱۳۸۴

اینک گنجی  و آزادی

گنجی را به خانه فرستادند. خبر، یک جمله بود و اتفاق ، هزار، هزار.

در پس این خبر، مردی بود که به جای پرومته می نشست. سیاوش بود که از آتش گذر می کرد. انسان بود که حق می طلبید. حق بود که زمین می خورد و بر می خاست، زمین می خورد و برمی خاست. و بر می خاست ، اگر چه با زخم، اگر چه با دل ریش، اگر چه با داغ و درفش، اما برمی خاست. "گنجی" بود که بر می خاست.

در پس این خبر" معصومه" بود که معصومیت را هجی می کرد، و بر ظلم می شورید، و ایستادگی را دوباره تعریف می کرد و یک دم دهان فرو نمی بست در برابر "ناحق". در برابر جهانی که آزادگی را بر نمی تابد ، به ریا و دروغ خو می گیرد، وسکوت را می آزماید. "معصومه"ای بود دوباره به پاخاسته. با کلام "حق" در دهان و با دل شیر در درون. "معصومه" ای بود که خط به خط نوشته بود: آزادی. نوشته بود: استقامت.

در پس این خبر، رضوانه بود که می خندید تا نشان آزادی باشد، تا نشان صدای آدمیت، تا نشان تداوم عشق، عشق به زندگی، عشق به آزادی. عشق به هر آنچه انسان را حق است.

در پس این خبر، کیمیا بود که بودنش"کیمیا" بود. کیمیای زندگی. که تصویرش از"پدر" مردی بود که می گفت "نه"، و از مادر، زنی که می خندید و رنج می برد. می خندید و عاشق بود.

و در پس این خبر، مادری سالخورده، که سالخوردگی فرزند در جوانی دید. و برادری ، و خواهری و .... هزارانی که هر روز، تا چشم می گشودند، اول سئوال شان این بود: گنجی می آید؟

و معصومه و رضوان و کیمیا، بوی عید که آمد، خانه را رفتند و شستند و به سبزه آراستند. یکی می گفت: می آید. دیگری: نه
یکی از ده فروردین سخن می گفت، آن دگر از هفت ماه بعد، و اینان رفته بودند روی نردبام، تا چراغ را گردگیری کنند. پدر که نباشد، این کارها، کار مادرست.

در همان روز از خانم شفیعی، خواستیم تا در آغاز این بهار، بهاری که قرار بود با اکبر باشد، شاید هم دور از اکبر، از نوروز بگویدبا خوانندگان روز. و او چنین گفت:
"باز بهاری دیگر و سالی دیگر. سالی که گذشت سرشار از رنج ها و سختی ها برای بسیاری چون ما بود؛ سالی که عدالت، انسانیت و وجدان دست آموز فرهنگ ها، تهی تر از همیشه می نمود. سالی لبریز از اضطراب و دلهره. سال 84 هر چه بود گذشت و رفت، و روسیاهیش نیز به گواهی تاریخ به ذغال خواهد ماند.اینک ماییم و سال نو. به امید لحظه ای که با تحویل سال، قلب هایمان نیز متحول و سرشار از عشق به انسانیت و آزادی شود. به قول زنده یاد فریدون مشیری:ای دل من گرچه در این روزگار/ جامه رنگین نمی پوشی به کام/ باده رنگین نمی نوشی ز جام/ نقل و سبزه در میان سفره نیست/ جامت از بی بادگی اینک تهیست/ ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با بهار/ ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب/ ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار/ گر نکوبی شیشه غم را به سنگ/ هفت رنگش می شود هفتاد رنگ."
او سخنش را چنین به پایان رساند:"با بهترین آرزوها برای همه شما و همه ما".

و آن شب، خسته سر بر بالین نهادند؛ که زمزمه ای پیچید در کوچه. باد بود؟ طوفان بود؟ هیچ کدام. "اکبر" بود. با کوله باری از زندان، با ریشی به سینه رسیده. با صورتی چروکیده، با نگاهی خسته. مردی که شبیه اکبر نبود.
بچه ها در را گشودند. اول کیمیا پرید، و آنگاه رضوانه. طوفان اشگ و عشق. و معصومه، لبخند زد، نگریست. مردش، که اینک پیرمردی می نمود، در آستانه ایستاده بود، به نشان ایستادن.
و خانه ناگهان خانه شد، پر از صدا، پر از خنده، پر از نشانه های آزادی. و عشاقان آزادی نیز از همان ساعات سر رسیدند. از همه جا. از هر شهر و از هر دیار. تلفن ها سکوت را فراموش کردند و کلام جاری شد.
اینک گنجی و خانه. آزادیت مبارک. آزادی مبارک.


 

  
نویسنده : majed ; ساعت ٢:٠۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۸ اسفند ،۱۳۸٤

 

شماره ی دوم نشريه در راه است.با مطالبی جديد و متنوع .بزودی در محل فروش ژتون..... 

  
نویسنده : majed ; ساعت ۱:٥٢ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٢ اسفند ،۱۳۸٤

 

تا ازادی اکبر گنجی راهی نمانده

  
نویسنده : majed ; ساعت ۱:٤٤ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٢ اسفند ،۱۳۸٤

 

                    قلعه حيوانات

  
نویسنده : majed ; ساعت ۱:٢٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٠ دی ،۱۳۸٤

 

۱۶ آذر

نيک‌آهنگ کوثر
n.kowsar@roozonline.com

 

  
نویسنده : majed ; ساعت ۱۱:٢٠ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٧ آذر ،۱۳۸٤

 

نيک‌آهنگ کوثر

نهضت دانشجویی


  
نویسنده : majed ; ساعت ۱۱:۱۸ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٧ آذر ،۱۳۸٤

 

كاشكي مي شد !!

كاشكي مي شد كه خوابگاهمون

محل آسايش باشه

وقتي يه شب ما درس داريم

سر و صدايي نباشه

كاشكي مي شد كه سرپرست

يه ذره مهربون باشه

براي يك خنده ي من

حراست رو پيش نكشه

كاشكي مي شد كه فايل هامون

الآن توي اتاق باشه

طفلكي اين وسايل ها

همه جايي پهن نباشه...

كاشكي مي شد شوفاژ هامون

تو زمستون سرد نكنه

در عوضش تابستون ها

هواي گرم رو پس نده

با تمام اين مشكلات

اينجا هنوز خوابگاه ماست ...

محل زندگي اين، چند سال ماست

بهتره تا دير  نشده

راه حلي پيدا  كنيد

بچه ها رو بيش از اين ها خسته و دلسرد نكنيد

راحله مسرور

  
نویسنده : majed ; ساعت ۱۱:۱۳ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٧ آذر ،۱۳۸٤

 

روياي پاسخگويي مسئولين

آن روز كذايي. ياران همه جمع بودند و محفل انسي برقرار. ما گفتيم و آنها با سعه ي صدر تحمل كردند و دم برنياوردند. گفتند كه : درست مي شود ان شاء ا... ما گفتيم : كي؟ گفتند كه : درست مي شود ان شاء ا... . ما گفتيم : كي؟!! و باز آنها گفتند كه : درست مي شود ان شاءا... . اين بود كه ما دريافتيم برنامه هاي اين درست شدن اگر در چشم انداز بيست ساله لحاظ نشده باشد حتما در چشم انداز پنجاه، صد بلكم بيشتر لحاظ مي شود ان شاءا... .

دكتر جان همان اول جلسه موضع خويش را فرمودند ، اين جمله خودشان است : من طرف شما هستم تازه اينكه چيزي نيست فرمودند كه نماينده ي مخفي هم استخدام مي كنند تازه اينكه چيزي نيست فرمودند كه غذاي مجاني و تخفيف شهريه هم به نماينده مخفي مي دهند. ما گفتيم بابا دكترجان بي خيال ... اما بي خيال نشدند و تا آخر جلسه بر گفته ي خويش پافشاري كردند تازه اينكه چيزي نيست فرمودند تمام سعي و هم و غمشان بر اين است كه كارشناسي ارشد و دكترا در رشته هاي مختلف را براي ما به ارمغان بياورند. ما گفتيم بابا دكترجان بي خيال ... شما اول به سطح علمي كلاسهاي ليسانس با آن اساتيدي كه از سياست جوان گرايي معاونت آموزشي گذشته اند و هفتاد سال بلكم بيشتر از خدا عمر گرفته اند و به اصطلاح تدريس مي كنند برسيد ... ما دكترا و كارشناسي ارشد نمي خواهيم پيشكش. اما اين بار هم حرف ما تاثيري نكرد و دكترجان بي خيان نشدند كه نشدند تازه اينكه چيزي نيست گفتند كه وظيفه دارند همه ي امكانات را براي ما فراهم كنند، گفتند كه نظافت حق شماست. اما چه كنيم كه ما آن را به پيمانكار سپرده ايم. شما بايد يقه ي پيمانكار را بچسبيد ... گفتند كه سرويس حق شماست اما اصلا و اصولا تصدي سرويسها وظيفه ما نيست؟ ... گفتند كه خوايگاه مناسب حق شماست اما شما بايد معلوم كنيد كه آيا خوابگاه از ريشه خراب شده است. اگر خراب شده بود آنوقت است كه دست به كار مي شويم... گفتند كلاسهاي حل تمرين مجاني حق شماست، ما با تمام آنها  كه پول گرفته اند برخورد مي كنيم تازه اينكه چيزي نيست شايد با شما هم كه پول داده ايد برخورد كرديم ...................

گفتند امكانات  براي كلاسهايي كه پول واحد عملي اش را داده ايد حق شماست، تا به اينجاي كار كه شما پول داده ايد بي خيال بعد از اين ان شاء ا... امكانات ارائه مي دهيم (چشم انداز بيست، پنجاه، صد... بلكم بيشتر) گفتند غذاي خوب حق شماست . اما اين مشكل فراگير است از شما گنده ترهايش هم نتوانستند از پسش برآيند شما كه جاي خود داريد، بي خيال.

در حال بي خيال شدن بوديم كه آه از نهادمان بلند شد و گفتيم برخورد بد با دانشجويان به بهانه هاي... هنوز حرفمان تمام نشده بود كه گفتند درصد خطا در همه جا يافت مي شود. اين بود كه ما دريافتيم كه تا بحال هر چه علم آمار خوانده ايم هيچ نياموخته ايم. آخر 90% بلكم بيشتر خطا؟؟!!!.

فضولباشي

  
نویسنده : majed ; ساعت ۱۱:۱٢ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٧ آذر ،۱۳۸٤

 

۱۶ اذر متعلق به دانشجواست. كيست كه اين را انكار كند؟

امروز روز دل تنگي است، دل تنگ تنها يك فرياد. فرياد اعتراض . اعتراض به تمامي كجي ها،‌ ناراستي ها، پليدي ها... . اين روز، روز سوگ سياوشان است. بيگناهان پاك سيرتي كه به پاي آزادي، اين درخت نوشكفته خونشان ريخته شد.

بگذار هر چه مي خواهند بگويند. بگذار بگويند عقده ي دلشان سرباز كرده است و بايد به طريقي فروكش كند. هر روز كه مي گذرداين چشم ها خسته ترند اما از خواب بيزار. آذر كه مي آيد برق مي زنند گويي كه فرياد مي زنند و هماورد مي طلبند. 16آذر متعلق به دانشجو است كيست كه اين را انكار كند.

  اكرم خليلي

 

 

16آذر هديه من به تو

ده شاخه گل برات مي فرستم آخرين شاخه اش مصنوعي تاوقتي كه آن پژمرده بشه دوستت دارم

                                    دانشجوي عزيز روزت مبارك

هديه من به تك تك بچه ها اين بود اما هديه توي مسئول چيه؟؟!!

توي مسئول كه با عشق مي خواي كار كني ولي كم لطفي مي كني تو كه درد و درمون من رو مي دوني ولي ساكت  مي شيني و ذره ذره آب شدن من رو نگاه مي كني تو كه مي دوني من زمان كوتاهي مهمونت هستم ولي ميزبان خوبي نيستي.حق منه كه غذاي خوب بخورم و توي غذام سنگ نباشه،‌ اين حق منه كه توي سرويس پام نشكنه و دل و روده ام بالا نياد. اين حقه منه كه نمره بيست بگيرم نمره بيست درسته كه مال خداست ولي خدا بخشنده است و به همه مي ده اين حق رو از من نگير من ازت 16 آذري هيچي نمي خوام فقط اين حق رو مي خوام اين حق رو ...

يك ذره به خودت بيا ببين چه جوري با من رفتار مي كني

                                      وجيهه كبودي

 

 

 

 

  
نویسنده : majed ; ساعت ۱۱:۱٠ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٧ آذر ،۱۳۸٤

 

از که بايد ناليد....؟؟؟    مقاله ای به مناسبت ۱۶ اذز 

مي خوام امروزه با اجازه بزرگترا قلم رو فراتر از دانشگاه بذارم و از محيط مثلا بازي بنام دانشگاه وارد محيط وسيع تري بنام اجتماع بشم . مشكل ما جووناي دانشجو، سلف و اساتيدي با معلومات بالا و ... نيست.

ما يه  معضل بزرگ داريم اونم بي مسئوليتيه ، بي اهميتي، بي كفايتي، بي درايتي...

مي خوام از اونايي گله كنم كه مثل آدماي بيناي كور هيچ چيزي رو جز اونيكه به خيرشون هست نمي بينن. روي سخنم با شماست آقاي مسئوليكه براي نديدن مشكلات ما جوونا خودت رو تو چهارديواري كوچك ذهنت محصور كردي و حتي يكبار هم از اون پنجره غبار گرفته مغزت به بيرون، به من، به ما، به همه اونايي كه به اسمشون خيلي كارها رو مي كني نگاه نمي كني.

آهاي آقايون مثلا مسئول شما كه به اسم جوون كلي كار مي كنين،‌ آيا شده كه تا به حال يكي شون به درد من جوون و امثال من بخوره؟

چرا اصلي ها رو رها كردين و دنبال فرعيات راه افتادين.

چرا گناه بي كفايتي خودتون رو به گردن غرب وماهواره مي اندازين مي خواين پيش بنده خدا زبونتون بلند باشه پس خدا چي مي شه؟

هيچ تا حالا فكر كردين كه چرا جووناي ما دنبال مانتوي كوتاه و .... مي رن، هيچ فكر كردي چرا پسراي ما به جاي كار وتلاش به دنبال كريستال و هزار تا زهرماريه ديگه ميرن.

اگه تويي كه ادعا مي كني مسئولي امكانات فراهم كني مطمئن باش كه هيچ وقت دنبال يه همچين چيزايي نمي رن. نگو كه نمي دوني، مي دوني و مي دونيم كه مقصركيه ... ؟

اگه شمايي كه اون جانشستي و هر روزيه دستوري رو صادر مي كنين اينقدر ما و امثال ما رو از اين و اون نهي بي جا نكنين، مطمئن باشيد كه ما هم به سمت اونها گرايش پيدا نمي كنيم . من جوون از تكرار بيزارم.

مگه جز اينه كه من و امثال من بزرگ شده ي دست همون پدر و مادرائي هستيم كه در 20و اندي سال انقلابي كردن، ما هم اين قدرت رو داريم ...

شما آقاي ...اگه سرتون خلوت شد يه نگاهي به كتاب تاريخ انبياء بيندازين تاببيند آدم و حوا چرا از بهشت رانده شدن. « وسوسه»

همون چيزيكه شما و امثال شما بادستورهاي بيجاتون ريشه اش رو در ما آبياري كردين و حالا كه بارور شده مي خواين از بن قطعش كنين.

آدم و حوا كه وسوسه بشن واي به حال من و تو. آقايون  مثلا مسئول و خانمهاي مثلا و ظاهرا نگران براي يكبار هم كه شده برگردين و به ريز كاراتون نگاه كنين.

بببينين كجاي دنيا ايستادين. آيا يه نفر مي تونه طرز فكر n ميليون جمعيت رو عوض كنه؟ مي تونه؟؟؟

مهم نيست كه مهندس باشيم يا معلم، پرستار يا حتي پزشك، مهم اينه كه در مورد من و تو چي فكر مي كنن، مهم اينه كه از من و تويي كه دانشجوئيم يه غول ساختن از من و تو دانشجو، آزاديه بيان و منطق گفتار سلب شده، نشده...؟!!! اين مي دوني يعني چي؟ يعني...

تو جامعه اي كه به آينده سازاش حق حرف زدن ندن مي خواين اون جامعه چي بشه؟

خوب واضحه كه وقتي يك محيط بزرگ مثل جامعه اينطوريه و اينطور تصميم مي گيرن واي به محيط آموزشي مثل دانشگاه كه هر كس هر لحظه اي كه دلش خواست.

بسته به نوع حالي كه داره يه دستوري ميده.

نمي خوام بگم رفتار ما جوونا صد در صد درسته و مهر تاييد براي اعمالمون بزنم! ما نگاه كنين چرا اينطوري شديم، چرا ما تا اين حد پرخاشگر شديم ؟ چرا به جاي درس وكار و زندگي دنبال ... هستيم.

چرا فقط مي خوايم به اسمي به نام دانشجو رو با خودمون يدك بكشيم. خواهش مي كنم فكر كنين

آقاي مسئول : ريشه اش تو خود شماست بگرديد،‌ پيدا مي كنين.

مي خواين براي اين همه ذهن خلاق و پويا چه توجيهي بيارين.

هيچ مي دونيد كه بعضي ازما دانشجوها با چه مشقتي درس مي خونيم.

تا حالا شده با خودتون فكر كنين كه با اين همه جوون، اين همه مهندس، معلم ... بيكار مي خواين چيكاركنين براستي جاي من و امثال من كجاست، كجاي اين كشور جا داريم.

چرا به اسم من  و تو هزار تا كار مي كنن اما بدون كار براي ما...

وقتي از يه فضاي آموزشي مقدس

بنام دانشگاه به جاي پارتي و پارك و ... استفاده مي كنند چه انتظاري مي خواين داشته باشيم.

شايد پيش از نيمي از اين رفتار مقصر اصليش شما باشيد.

فكر كنيد.

در هر صورت دلم مي سوزه كه چه طوري مي خواين.

پيش خدا جواب پس بدين.

متاسفم.

                              رويا قيطاقي

 

  
نویسنده : majed ; ساعت ۱۱:٠۳ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٧ آذر ،۱۳۸٤

 

چاپ ويژه نامه به مناسبت ۱۶اذر روز دانشجو توسط اعضائ نشريه نقطه سر خط

  
نویسنده : majed ; ساعت ۱٢:٠٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٠ آذر ،۱۳۸٤

 

دبير ستاد احياي امر به معروف و نهي از منکر استان تهران در گفت و گو با ايلنا:
منتظر تصويب لايحه امر به معروف و نهي از منكر در دولت جديد هستيم

تهران- خبرگزاري كار ايران

دبير ستاد احياي امر به معروف و نهي از منكر استان تهران, گفت: منتظر تصويب نهايي لايحه امر به معروف و نهي از منكر و ارائه آن به مجلس شوراي اسلامي هستيم.
محمود صلاحي, دبير ستاد احياي امر به معروف و نهي از منكر استان تهران, در گفت و گو با خبرنگار ايلنا, گفت: لايحه امر به معروف و نهي از منكر در دولت گذشته، تهيه شد و در معاونت پارلماني تنظيم و آماده طرح در دولت بود.
وي افزود: با تغيير دولت, منتظر هستيم كه نوبت به بررسي لايحه در هيات دولت فراهم شود و با تصويب نهايي به مجلس ارائه شود.
صلاحي تصريح كرد: لايحه امر به معروف و نهي از منكر در دي‌‏ماه سال گذشته كارش در هيات دولت تمام شد؛ اما شرايط ارائه آن به مجلس فراهم نشد و اميدواريم, سريع‌‏تر در مجلس شوراي اسلامي به تصويب برسد.
  
نویسنده : majed ; ساعت ۱٢:۱۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٠ شهریور ،۱۳۸٤

 

  
نویسنده : majed ; ساعت ۱٢:۳٥ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٥ امرداد ،۱۳۸٤

 

 بازداشت جوانان حامی گنجی در ورودی بیمارستان میلاد

امروز: برخي از جوانان و نوجواناني كه طي يك فراخوان وبلاگي براي حمايت از اكبر گنجي به بيمارستان ميلاد مراجعه كرده بودند توسط نيروي انتظامي و برخي افراد لباس شخصي بازداشت شده و به محل نامعلومي منتقل شدند.
بنا به گزارش رسيده به روزنت امروز با گذشت چهل و هشت ساعت از بازداشت اين افراد، تلاش خانواده‌هاي آنها براي اطلاع از وضعيت اين افراد به نتيجه نرسيده است.
برخي از بازداشت شدگان از وبلاگ نويس ها و جوانان فعال در بخش جوانان ستاد انتخاباتي دكتر معين (نسيم) بوده‌اند

  
نویسنده : majed ; ساعت ٧:٤۸ ‎ب.ظ روز جمعه ٧ امرداد ،۱۳۸٤

 

اخرين اطلاعيه گزارشگران بدون مرز درباره گنجي

خانواده ی اکبر گنجي روزنامه نگار زنداني که از ٤۱ روز پيش در اعتصاب غذا به سر مي برد. با ارسال نامه ای سرگشاده خطاب به آيت اله شاهرودی رئيس قوه ی قضائيه به وضعيتي که وی در بيمارستان ميلاد در آن بسر مي برد، اعتراض کردند.
از سوی ديگر کميته ی سه نفره ی مذاکره کننده با اکبر گنجي و قوه قضاييه ديروز با انتشار اطلاعيه ای اعلام کردند تلاش شان "به دلیل عدم همکاری مقامات دادستانی و مسئولان زندان تا کنون به هیچ نتیجه ای نرسیده است." خانواده و دوستان اکبر گنجي در نامه های خود به محدوديت های ايجاد شده در رابطه با ملاقات با وی و به ويژه عدم امکان ديدار وکلای اين زنداني با او اعتراض کرده اند.

گزارشگران بدون مرز نگراني و انزجار خود را از عدم شفافيت که قوه قضاييه پيرامون بستری شدن اين روزنامه نگار در بيمارستان به وجود آورده است و عنادی که با وی مي شود، اعلام مي کند. ما بار ديگر از دستگاه قضايي ايران مي خواهيم بدون قيد وشرط اکبر گنجي را آزاد کند. گزارشگران بدون مرز به حسين شريعتمداری و روزنامه کيهان هشدار مي دهد که به اتهام زني، سناريو سازی و انتشار شايعات در باره ی قتل اکبر گنجي که بنا بر نوشته آنها گويا قرار است " توسط اصلاح طلبان برای تضعيف نظام" انجام شود، پايان دهد. ما نگران جان و سلامت اکبر گنجي هستيم واز رئيس بيمارستان ميلاد مي خواهيم گزارش روزانه از وضعيت سلامت اکبر گنجي ارائه کند.

دستگاه قضايي ايران اعلام کرده است که اکبر گنجي برای عمل جراحي مينسک زانو به بيمارستان منتقل و به اعتصاب غدای خود پايان داده است. اين روزنامه نگار به تنهايي در طبقه ۱٢ بيمارستان ميلاد، قرنطينه و از همه امکانات ارتباطاتي محروم است . وکلای گنجي نيز اجازه ندارند با وی ملاقات کنند.

  
نویسنده : majed ; ساعت ۳:٢٩ ‎ب.ظ روز جمعه ٧ امرداد ،۱۳۸٤

 

 شعر سیمین بهبهانی برای گنجی

اين شعر را خانم سيمين بهبهانی در سی‌ام روز اعتصاب غذای اکبر گنجی برای وی سروده است و ديشب توسط انجمن سخن لندن در حاشيه مراسم سخنرانی خانم شيرين عبادی خوانده شد. و در عين حال شعر "آی ادم‌ها" ی نيما با صدای احمد شاملو هم پخش شد که اثرها بخشید.

پاداش این دل آگاهی

ای کاش می توانستم
تا گل برات بفرستم
یا بهر روزه داری هات
نقل ونبات بفرستم
شوریده وار امشب را
با واژه عشق می ورزم
تا با دمیدن خورشید
شعری سزات بفرستم
ای کودکی که دیروزت
موقوف نی سواران شد
اکنون که مرد میدانی
اسب وقبات بفرستم
ابلیس را زخود راندی
از دل غبار افشاندی
پاداش این دل آگاهی
شکر ونبات بفرستم
ای کاش می توانستم
بر عمر تو بیفزایم
سویت ز اشک خود جامی
آب حیات بفرستم
ای کاش می توانستم
شرحی به خون کنم امضا
در تنگنای زندانت
حکم نجات بفرستم
این ناگشوده در برتو
روزی گشاده خواهد شد
خوش امید می بافم
تا پیش پات بفرستم

14 تیر 84
سیمین بهبهانی

  
نویسنده : majed ; ساعت ۳:۱٥ ‎ب.ظ روز جمعه ٧ امرداد ،۱۳۸٤

 

شعر سیمین بهبهانی برای گنجی

اين شعر را خانم سيمين بهبهانی در سی‌ام روز اعتصاب غذای اکبر گنجی برای وی سروده است و ديشب توسط انجمن سخن لندن در حاشيه مراسم سخنرانی خانم شيرين عبادی خوانده شد. و در عين حال شعر "آی ادم‌ها" ی نيما با صدای احمد شاملو هم پخش شد که اثرها بخشید.

پاداش این دل آگاهی

ای کاش می توانستم
تا گل برات بفرستم
یا بهر روزه داری هات
نقل ونبات بفرستم
شوریده وار امشب را
با واژه عشق می ورزم
تا با دمیدن خورشید
شعری سزات بفرستم
ای کودکی که دیروزت
موقوف نی سواران شد
اکنون که مرد میدانی
اسب وقبات بفرستم
ابلیس را زخود راندی
از دل غبار افشاندی
پاداش این دل آگاهی
شکر ونبات بفرستم
ای کاش می توانستم
بر عمر تو بیفزایم
سویت ز اشک خود جامی
آب حیات بفرستم
ای کاش می توانستم
شرحی به خون کنم امضا
در تنگنای زندانت
حکم نجات بفرستم
این ناگشوده در برتو
روزی گشاده خواهد شد
خوش امید می بافم
تا پیش پات بفرستم

14 تیر 84
سیمین بهبهانی

  
نویسنده : majed ; ساعت ۳:٠٦ ‎ب.ظ روز جمعه ٧ امرداد ،۱۳۸٤

 

 گزارش تکاندهنده عليزاده به هاشمي شاهرودي درباره موارد نقض حقوق شهروندي در زندان‌ها،بازداشتگاه‌هاي اطلاعاتي،امنيتي وآگاهي تهران

عباسعلي عليزاده، رييس كل دادگستري استان تهران و رييس هيات نظارت و بازرسي حفظ حقوق شهروندي، اقدامات انجام شده در رابطه با حفظ حقوق شهروندي را طي گزارش مفصلي به آيت‌الله هاشمي شاهرودي، رييس قوه‌ي قضاييه تقديم كرد.

استفاده از چشم‌بند، ضرب و شتم متهمان، تعيين تكليف نشدن متهمان و طولاني شدن مدت تحقيقات، زندان براي نوجوان 13 ساله به خاطر دزديدن يك مرغ در بدترين بازداشتگاه‌ها، نگهداري پيرزن متولد 1311 در زندان به‌خاطر ناتواني مالي، دستگيري زني به جاي شوهرش كه متهم به جرايم مواد مخدر و متواري است، بلاتكليف بودن 1400 زنداني يكي از زندان‌ها و... از موارد بارز نقض حقوق شهروندي است كه هيات نظارت و بازرسي حفظ حقوق شهروندي در چند ماه بررسي خود از بازداشتگاه‌ها به آن رسيده است كه به دنبال پيگيري‌هاي خبرنگار ايسنا از سوي رييس دادگستري تهران در اختيار اين خبرگزاري قرار گرفت.


به گزارش خبرنگار ايسنا، اين وقايع درحالي رخ داده است كه احترام به كرامت و ارزش والاي انساني و تامين آزادي‌هاي مشروع و حقوق شهروندي در راستاي تاكيد دين مبين اسلام به اين مهم سبب شد كه آيت‌الله هاشمي شاهرودي بخشنامه‌اي را در 20 فروردين 1383 در باب رعايت حقوق شهروندان خطاب به قضات، ضابطان، ناظران زندان‌ها و بازداشتگاه‌هاي سراسر كشور صادر كند.

اهميت موضوع هم به حدي بود كه دستگاه تقنيني كشور كه متولي امر قانونگذاري است نيز بخشنامه مزبور را به تصويب رساند. در اين بخشنامه كه بعدها به صورت قانون درآمد به رعايت كليه حقوق شهروندان مخصوصا متهمان در مراحل مختلف تحقيق، تعقيب و نگهداري تاكيد شده است.

همچنين بخشنامه رييس قوه‌ي قضاييه بر رعايت قوانين در كشف و تعقيب جرايم، اجراي تحقيقات، صدور قرارهاي تامين و بازداشت موقت و اجتناب از هرگونه سلايق شخصي و سوءاستفاده از قدرت يا اعمال هرگونه خشونت و يا بازداشت‌هاي غيرقانوني، صدور احكام محكوميت طبق اصول و موازين قانوني، فراهم آوردن زمينه حق دفاع براي متهمان در محاكم و دادسراها و رعايت اخلاق اسلامي با مردم، ممنوعيت هرگونه شكنجه و توسل به روش خلاف در تحقيقات و بازجويي و پرهيز از كنجكاوي در اسرار شخصي و خانوادگي و همچنين انجام سوال‌ها و پرسش‌هاي روشن و مرتبط با اتهام انتسابي و خودداري از تحريف نوشته‌ها يا القاي به متهمان و تاكيد بر برخورد قانوني با متخلفان تاكيد شده است.

بر اساس گزارش خبرنگار حقوقي ايسنا، در ماده‌ي 15 بخشنامه رييس قوه‌ي قضاييه مقرر شده كه با هياتي كه براي نظارت بر اجراي اين مواد تعيين شده‌اند، همكاري لازم مبذول شود.

اين هيات كه متشكل از نماينده‌ي سازمان قضايي نيروهاي مسلح، نماينده‌ي دادستان نظامي تهران، نماينده سازمان بازرسي كل كشور، معاون رييس كل دادگستري و نماينده‌ي دادسراي انتظامي قضات و يكي از دادياران دادسراي ديوان عالي كشور بودند اقدام به بازرسي‌هاي مختلفي از بازداشتگاه‌ها و آگاهي‌هاي استان تهران كردند.

در گزارش تهيه‌شده از سوي هيات نظارت و بازرسي حفظ حقوق شهروندي، گزارش بازرسي از بازداشتگاه آگاهي تهران، بازداشتگاه سازمان حفاظت اطلاعات ارتش، بازداشتگاه اماكن، بازداشتگاه حفاظت اطلاعات وزارت دفاع موسوم به 64، بازداشتگاه حفاظت اطلاعات نيروي انتظامي، زندان رجايي‌شهر، بازداشتگاه حفاظت اطلاعات سپاه، بازداشتگاه اطلاعات سپاه، بند 209 وزارت اطلاعات زندان اوين، بازداشتگاه آگاهي در شهرري، ستاد مبارزه با مواد مخدر ري، بازداشتگاه كلانتري 160 خزانه، زندان قزل حصار كرج واحد 3، ندامتگاه خورين ورامين، بازداشتگاه آگاهي ورامين، بازداشتگاه آگاهي شهريار، بازداشتگاه ستاد مبارزه با مواد مخدر شهريار، از دادگاه انقلاب اسلامي تهران و دادسراي ناحيه 7 انقلاب و ذكر شده كه در آن از وجود موارد بارز از نقض حقوق شهروندي خبر داده شده است كه هيات مذكور افراد متخلف را شناسايي و با برخي از آنها برخورد كرده است.
در اقدام ديگر و پيرو دستورالعمل رييس قوه‌ي قضاييه، دادگستري استان تهران اقدام به اختصاص شعبي براي رسيدگي و جمع‌آوري شكايات واصله درباره‌ي نقض حقوق شهروندي كرد كه شعبه 79 دادگاه كيفري، شعبه 1059 دادگاه عمومي تهران، شعبه دوم بازپرسي دادسراي تهران، شعبه‌هاي دوم و پنجم دادگاههاي نظامي تهران شعبه 12 بازپرس و شعبه اول دادياري دادسراي نظامي تهران در اين راستا و در جهت سهولت مراجعه شهروندان و رسيدگي سريع‌تر به شكايات واصله در خصوص حقوق شهروندي تعيين شدند.

تاكنون 143 شكايت به اين هيات واصل شده است كه يكي از آنها مربوط به شخصي است كه از دي ماه سال 1367 در زندان به سر مي‌برد كه در پرونده بازداشتي وي هيچ‌گونه سابقه‌اي از سوي مرجع قضايي يا حكم محكوميت وجود ندارد.

هيات نظارت و بازرسي حفظ حقوق شهروندي در اولين بازرسي خود گزارش بازرسي‌هاي خود از بازداشتگاه‌هاي حفاظت و اطلاعات، آگاهي و اطلاعات نيروي انتظامي، حفاظت اطلاعات ارتش در مورد وضعيت زندانيان و مسائل مربوط به بهداشت و نحوه‌ي ملاقات زندانيان و شيوه‌هاي اتخاذ شده در مورد احضار، جلب و نحوه دستگيري آنها را جمع‌آوري و در مورد احضار و برخورد با افراد خاطي تصميماتي اتخاذ كرد.

در اين گزارش آمده است كه تعداد 1400 نفر زنداني در زندان رجايي شهر بلاتكليف هستند كه وضعيت آنها بايد بررسي و چنانچه توسط مراجع ذي‌ربط تقصير يا قصوري صورت گرفته باشد، اقدام قانوني صورت گيرد.

همچنين در اين گزارش خواسته شده تا اداره آگاهي كرج و تهران وابسته به نيروي انتظامي دعوت و مسائلي به آنها تذكر داده شود. از جمله اين موارد بلاتكليفي دختري دوم دبيرستاني، زنداني كردن پيرزن ناتوان و كمبود مددكاران بوده است.

عبدالعلي ميركوهي، قائم مقام رييس كل دادگستري استان تهران در اولين جلسه هيات نظارت و بازرسي استان تهران وظيفه اين هيات را نظارت و ارزيابي سيستماتيك واحدهاي ذيربط زندان‌ها، دادسراها، اداره اطلاعات، قضايي حفاظت اطلاعات و در نظر گرفتن جنبه‌هاي ارشادي و آموزشي دانسته و تصريح مي‌كند كه قانون آيين دادرسي كيفري كه در حال تدوين و بازبيني قرار گرفته، بيشتر اتهامي است. همه جوانب بايد رعايت شود و رعايت حقوق نياز به اصلاح قانون دارد، قانون كلي است، نكات ابهام با نقص گفته شود.
عليزاده كه رياست هيات نظارت و بازرسي حفظ حقوق شهروندي را بر عهده دارد در يكي از جلسات اين هيات بيان كرده كه كليه مصلحت‌هاي لازم در قانون در نظر گرفته شده و بايستي توسط مجريان به نحو صحيح اجرا شود و وظايف هيات هم انطباق عملكرد مجريان با قانون است و چنان چه فرد يا نهادي مصلحت ديگري را در نظر گرفته است ارتباطي با قانون ندارد و در صورت تخلف بايستي پاسخگوي آن باشد.

هيات در يكي از جلسات اعلام مي‌كند كه بر اساس اطلاعات رسيده برخي از نهادها از چشم‌بند استفاده مي‌كنند و با توجه به استفاده از آن در قانون به ماموران تذكر داده شده اما آنها مسائل امنيتي را عنوان مي‌كنند. بين مسائل امنيتي و اجرايي قانون تعارض ايجاد نموده‌اند.

عليزاده در اين رابطه بيان مي‌كند اين مصلحت‌ها با قانون ارتباطي ندارد. هر كسي مشكلي دارد بايد برود و آن را حل كند. هر دليلي كه آنها براي زدن چشم‌بند دارند به ما ارتباطي ندارد ما نبايد در اجرا مصلحت‌انديشي كنيم.

يكي ديگر از اعضاي هيات در جلسه‌اي مطرح كرده كه در صحبت‌هاي فرمانده نيروي انتظامي تلويحا اقرار به ضرب و شتم شده كه اين مساله بايد پيگيري شود.

رييس هيات نظارت و بازرسي حفظ حقوق شهروندي مطرح مي‌كند هم اينكه هيات شكايت و گزارش‌ها را پيگيري مي‌كند بسيار موثر است. در كدام آيين آمده كه يك زن را اين قدر مورد ضرب و شتم قرار دهند، در قانون اساسي شكنجه ممنوع است ولو مطابق با واقع باشد، كسي نمي‌تواند دستور شكنجه صادر كند.

بر اساس اين گزارش گويا عده‌اي بر سر راه اين هيات مشكلاتي ايجاد كرده‌اند و از همكاري همه‌ جانبه با اين هيات خودداري كردند، ميركوهي مطرح مي‌كند كه اين هيات بايد وظايف قانوني خود را انجام دهد و چنانچه تهديداتي هم از ناحيه هركسي وجود داشته باشد نبايد توجه شود و هيات بايد شجاعانه وظيفه‌شان را انجام دهند.

در اين گزارش مطرح شده كه علي‌رغم تمام تاكيد‌هاي مسولان مبني بر احترام به حقوق عامه، گروهباني 4 نفر را در ترمينال فرودگاه بدون مجوز دستگير مي‌كند و سپس از روي عملكردهاي خانوادگي و آلبوم آنها تشكيل پرونده مي‌دهد. ما به قاضي خودمان اشكال داريم، متاسفانه قاضي در اختيار نيروي انتظامي است، قاضي ما نبايد ابزار وزارت يا حفاظت قرار گيرد.

عليرغم تمام تاكيداتي كه بر اجراي قانون حقوق شهروندي از سوي مسوولان عالي‌رتبه كشور صورت مي‌گيرد، بر اساس گزارش تهيه‌شده از سوي دادگستري بارها شاهد مقاومت در مقابل كار هيات هستيم. به طوري كه اين هيات به بازداشتگاه اطلاعات سپاه مراجعه كرده اما اين بازداشتگاه از راه دادن آنها خودداري كرده است و مطرح شده كه حتي اگر مقام بالاتر از شما هم بيايد او را راه نمي‌دهيم.

هرچند كه رييس كل دادگستري استان تهران، اين هيات را رسمي و قانوني عنوان كرده و گفته كه ما بايد مسووليت‌مان را به خوبي انجام دهيم و نبايد مساله‌اي از ما پنهان بماند، مسولان اين بازداشتگاه خود را وراي هرگونه قانون مي‌دانند.

هيات نظارت و بازرسي حفظ حقوق شهروندي در بازديدهاي به عمل آمده از بازداشتگاه وزارت اطلاعات حدود 28 نفر افرادي كه بر اثر ارتباط با يك شبكه ماهواره‌اي كه توهين به مقدسات داشته دستگير شدند را ملاحظه مي‌كند كه گويا اكثرشان بي‌سواد و فريب‌خورده هستند و بلاتكليف باقي ماندند.

تعيين تكليف نشدن متهمان و طولاني شدن مدت تحقيقات از مسائلي است كه در اين گزارش به آنها اشاره و بر ضرورت حل آن تاكيد شده است.


هيات مذكور در مرحله‌ي ديگري از بازرسي‌هاي خود به زندان رجايي‌شهر مراجعه مي‌كند و در كمال تعجب شاهد وجود پيرزني متولد 1311 در زندان مي‌شود و در صحبت با وي متوجه مي‌شود كه او چهار ماه است در زندان به سر مي‌برد، اين پيرزن منزلش را به سه افغاني رهن داده كه چون نتوانسته رهن را به آنها برگرداند در زندان به سر مي‌برد يا در اين زندان خانمي مي‌گفت چون به شوهرش تهمت مواد مخدر زده شده و وي متواري است، او را به جاي شوهرش دستگير كرده‌اند.
در بازرسي‌هاي به عمل آمده از كليه‌ي بازداشتگاه‌هاي حفاظت اطلاعات‌ها بحث شنود به عنوان يك اصل مطرح بوده است. اين هيات مطرح مي‌كند كه اين وضعيت نبايد وجود داشته باشد و در موارد مشخص نيز بايد با مجوز قضايي اين كار صورت گيرد.

يكي ديگر از مسايل قابل توجه كه در بازرسي‌هاي انجام شده هيات نظارت و بازرسي حفظ حقوق شهروندي به آن برخورد شده اين بوده كه بازداشتگاه‌هاي حفاظت اطلاعات‌ تعارض در مديريت وجود دارد و هرچه كارشناسان خودشان مي‌گويند، عمل كنند. آنجا به ظاهر تحت مديريت سازمان زندان‌هاست، اما حرف سلسله مراتب خودشان را عمل مي‌كنند.

در اين گزارش بر اصل و حق مسلم متهمان در استفاده از وكيل تاكيد و عدم حضور قاضي ناظر زندان و تبعيض آشكار در داخل زندان نيز از جمله موارد تخلف ذكر شده است، وجود دارد.

اين گزارش به شمار خودكشي زنان زنداني در زندان رجايي شهر اشاره كرده و خواسته است علت خودكشي‌ها در اين زندان بررسي شود. هرچند كه زندان سعي در كتمان اين مساله داشته است. همچنين از مسايل قابل توجه وجود 7 مددكار در زندان رجايي شهر براي هر سه هزار نفر زنداني بوده است.

آنچه از گزارش مورد بحث بر مي‌آيد اين بوده كه هر يك از پادگان‌ها، حفاظت اطلاعات‌ها و... بازداشتگاهي جداگانه دارند كه اين خلاف بخش‌نامه رييس قوه‌ي قضاييه است. هيات تذكر داده كه بازداشتگاه‌ها بايد متمركز شوند، زندان‌ها نبايد دو مديريتي يا چندمديريتي باشند. ماموران سپاه و ارتش نبايد زندانبان باشند، زيرا اگر اتفاقي رخ دهد قوه‌ي قضاييه بايد پاسخ دهد " پس نمي‌شود كه در اداره زندان نقشي نداشته باشد.

از جمله موارد مهم اين گزارش نابساماني‌هاي محيط بازداشتگاه‌هاست. در بخش‌نامه آيت‌الله هاشمي شاهرودي تاكيد شده كه فضاي هر بازداشتگاه نبايد از 12 متر كمتر باشد در حالي كه بر اساس اطلاعات به دست آمده در جريان بازديد هيات نظارت و بازرسي حفظ حقوق شهروندي، متهماني وجود داشتند كه طي 8 يا 9 ماه در فضاي كمتر از يك متر بازداشت شده بودند.

عليرغم تمام تاكيدات قانوني بر ممنوعيت شكنجه، گزارش تهيه شده از سوي هيات وجود شكنجه و انفرادي را در بازداشتگاه پذيرفته و درصدد انجام اقداماتي براي حل آن هستند. در اين گزارش اقرار با اكراه فاقد اعتبار دانسته شده است و استفاده از چشم بند كه در جريان بازرسي‌ها با آن برخورد كردند را مورد انتقاد شديد قرار دادند.

هنگام مطالعه‌ي گزارش تهيه شده به بازداشت نوجوان 13 ساله به خاطر دزديدن يك مرغ به مدت شش روز در بدترين بازداشتگاه ورامين برخورد كردم؟ و اين سوال برايم مطرح شد كه آيا ما بايد راحت‌ترين روش را براي كار انتخاب كنيم؟ چه كسي بايد پاسخگوي اين موارد كه نقض بارز حقوق شهروندان است باشد؟ آيا مي‌توان حقي كه تضييع شده را به صاحبش برگرداند؟ خسارت‌هاي مادي و معنوي ناشي از اين سهل‌انگاري‌ها را چه كسي جبران خواهد نمود؟

همچنين در اين گزارش عنوان شده كه هيات نظارت بر حفظ حقوق شهروندي خواستار آن شده است كه مواردي از احتمال تعرض به دختران و زنان بازداشت‌شده و زنداني مورد بررسي قرار گيرد و نتايج اين بررسي به اطلاع هيات رسانده شود.

در بخش‌هاي پاياني گزارش آورده شده كه در حال حاضر سياست نيروي انتظامي مقابله با دستگاه قضايي است، ما نبايد مقابله كنيم، ما بايد راه‌حل منطقي و شرعي ارائه دهيم.

هيات در بازرسي كه در زندان قرل حصار به عمل آورده، آمار قابل توجه‌اي را ارائه كرده است. كل ندامت‌گاه تا تاريخ دهم خرداد 1384، 8061 نفر بوده است، تعداد متهمان دادسراي عمومي و انقلاب استان تهران 3075 است كه تعداد 555 نفر با قرار بازداشت موقت، 1561 نفر با قرار كفالت و 959 نفر با قرار وثيقه به سر مي‌برند.

تعداد كل محكومان محاكم عمومي و انقلاب 4986 نفر،‌ محكومان به جزاي نقدي 2058 نفر،‌ كل متهمان 51 درصد به جرم اعتياد، استعمال، خريد و فروش مواد مخدر و 49 درصد به جرم سرقت، ضرب و جرح و محكوميت‌هاي مالي، قتل عمد و غيرعمد است. از اول سال 1384 تعداد 3279 مورد به مرخصي اعزام شده‌اند كه از اين تعداد 481 نفر در مرخصي هستند و تعداد 80 نفر مرتكب غيبت شده‌اند و به زندان بازنگشته‌اند.

آمار كل ورود متهم و محكوم به زندان قزل حصار در سال 1383، 41458 و آمار كل خروج در سال 1383، 38830 نفر است.

  
نویسنده : majed ; ساعت ۳:٠۳ ‎ب.ظ روز جمعه ٧ امرداد ،۱۳۸٤

 

 پروژه مرگ گنجي

امروز: گنجي از شنبه شب سرم خود را قطع كرده است و در حال حاضر در شرايط وخيمي به سر مي‌برد.
يك منبع نزديك به خانواده گنجي به خبرنگار سايت امروز گفت: وضعيت گنجي نسبت به زماني كه هيأت سه نفره، وارد گفتگو شد، ‌بدتر شده است و كاهش وزن وي شدت بيشتري پيدا كرده است.
وي در ادامه افزود: با توجه به گذشت 45 روز از اعتصاب غذا مواد حياتي بدن گنجي به شدت كاهش يافته است هر چند كه اميد مي رود كه با جلب رضايت آقاي گنجي ايشان در وضعيت مناسبي قرار گيرد و مجبور به اخذ رويكردهاي ديگر نگردد.
اين منبع آگاه با اشاره به اقدامات خلاف عرف دادستاني تهران گفت: متاسفانه دادستاني تهران شرايطي را فراهم كرده است كه به هيچ عنوان افراد مورد اعتماد نمي توانند با گنجي ديدار كنند و با وجود اين شرايط احتمال مي رود كه گنجي دست به اقدامات خطرناك تري بزند.
وي با اشاره به اقدامات رئيس قوه قضائيه تصريح كرد: در اين مرحله 2 رويكرد براي قوه قضائيه وجود دارد در مرحله اول آقاي شاهرودي مانند قضيه وبلاگ نويسان خود مي تواند پرونده را در اختيار بگيرد و يا فرد معتمدي را پيگير اين كار كند تا مساله پزشكي آقاي گنجي حل شود.
وي در ادامه افزود: رياست قوه قضائيه مي تواند به مسئولين دادستاني تهران تذكر بدهد كه از نوشتن مطالب خود توسط روزنامه كيهان خودداري كنند زيرا اين نوشته ها خود عامل تحريك ادامه اعتصاب آقاي گنجي است.
ايشان با تاكيد بر وضعيت وخيم جسماني گنجي گفت: گمان مي رود كه دادستاني قصد دارد كه پروژه مرگ گنجي يا معلوليت جسماني وي را ادامه دهد در غير اينصورت به وعده هاي خود عمل مي‌كرد چون با توجه به وضعيت جسماني گنجي امكان عمل جراحي ايشان منتفي است، زيرا احتمال مرگ گنجي در صورت عمل جراحي بسيار بالا مي رود و در ضمن هيچ يك از كادر پزشكي نتوانسته است كه تضميني براي سلامت گنجي در صورت عمل جراحي بدهد به همين منظور خانواده گنجي از اعطاي رضايت براي عمل جراحي خودداري كردند.

  
نویسنده : majed ; ساعت ٢:٥٤ ‎ب.ظ روز جمعه ٧ امرداد ،۱۳۸٤

 

اعتدال دينی بازرگان

دهمين سالگرد درگذشت مهندس مهدی بازرگان، رئيس نخستين دولتی که در پی انقلاب 1979 ايران روی کار آمد، امسال در لندن اندکی دیرهنگام برگزار شد اما این دیرکرد مانع حضور قابل توجه جوانان دانشجوی علاقه مند در تالار اجتماعات دانشکده کینگرکالج دانشگاه لندن نشد.

 جوانانی که از بازرگان جز نامی نشنیده اند، جمعه شب (چهارم فوریه) در کنار نسلی نشستند که کوران حوادث انقلاب را از نزدیک تجربه کرده و برخی از آنها بازیگران صحنه سیاست در دوران انقلاب یا سالهای بعدتر بوده اند.

جلسه ای که به همت بنیاد ایران و اسلام و دانشجویان ایرانی کینگزکالج برگزار شده بود با سخنان مسعود بهنود، روزنامه نگار ايرانی مقيم لندن، آغاز شد و با سخنرانی دکتر عبدالکریم سروش، پژوهشگر اسلامی، ادامه یافت.

'بازرگان، یک نهاد بود'

مسعود بهنود، سخنان خود را با اشاره وجود قهرمانان بسیار در تاریخ ایران آغاز کرد که به گفته وی بسیاری از آنان حتی جان خود را بر سر آرمانهای خود نهاده اند اما نام بسیاری از آنها از یادها رفته است و در مواردی، راهی که آنان می رفتند برای جامعه امروز بی ارج و مقدار است. اما آقای بهنود بلافاصله تأکید کرد که در طول دویست سال گذشته، سه تن از این قاعده مستثی بوده اند و هریک به نوعی به نهاد تبدیل شده اند: امیرکبیر، مصدق و مهدی بازرگان.

اين سه در سه دوره حکومتهای قاجار، پهلوی و جمهوری اسلامی، نخست وزير ايران بوده اند.

 

'عدالت: آرمان بازرگان'

آقای بهنود در ادامه با مقایسه زندگی و خلق و خوی این سه تن و ذکر خاطراتی از سالهای نخست انقلاب، تلاش کرد تصویری از منش و شخصیت مهندس بازرگان برای شنوندگان ترسیم کند.وی گفت: "در آن روزهای نخست انقلاب و در اوج خون و جنون، تقریباً هیچکس در کل شهر به خاطر نداشت که چیزی به اسم عدالت هم به هر حال جزو خواستهای ماست و من شهادت می دهم که تنها مهندس بازرگان بود که در لحظه لحظه آن دوران، هنگامی که همه خونخواهی پیشه کرده بودند دائماً فریاد می کرد که پس محکمه و وکیل چه می شود؟"

آقای بهنود بی مهريهایی که تا هنگام مرگ بازرگان نسبت به وی می شد را یادآور شده، گفت: "مهندس بازرگان در دوران هشت ماهه دولت موقت نه از گروههای سیاسی و نه از فرهیختگان، قدری ندید. بازرگان اگر قدری دید از طرف مردمی بود که با اشاره آقای خمینی به دولت، مانند دولت امام زمان نگاه می کردند. خارج از دایره مردم، کسی جانبدار مهندس بازرگان نبود و به همین دلیل وقتی مهندس بازرگان کوبیده شد، تقریباً همه جشن گرفتند."

 'اسلام، ضد بشریت نیست'

مسعود بهنود با یادآوری سالهای پس از جنگ ایران و عراق و انزوای سیاسی ایران در آن هنگام، به مقاله ای از مهندس بازرگان اشاره کرد که در روزنامه فرانسوی لوموند با عنوان "اسلام، ضد بشریت نیست" به

بهنود: خارج از دایره مردم، کسی جانبدار مهندس بازرگان نبود و به همین دلیل وقتی مهندس بازرگان کوبیده شد، تقریباً همه جشن گرفتند

 

چاپ رسید.

به گفته اين روزنامه نگار ايرانی، چاپ این مقاله در لوموند باعث آزار مرحوم بازرگان در تهران شد.

سروش: بازرگان، چیزی را استشمام کرده بود و می دانست که یک چیزی از میراث فقیهان و فیلسوفان و عارفان ما کم است و آن مقوله آزادی است

وی افزود: "هفته نامه کيهان هوايی [که برای ايرانيان خارج از کشور چاپ می شد]، چاپ مجموعه مقالاتی را شروع کرد که در آن به برداشت مهندس بازرگان از اسلام حمله شده بود. مهندس بازرگان با نویسندگان این مقالات وارد گفتگو شد و مجموعه مقالات آن دوران را بعدها نهضت آزادی ایران در کتابی جمع کرد به نام اسلام و آزادی."

مسعود بهنود ادامه داد: "امروز گویا مسئولان کشور روزی پنجاه بار مقاله بازرگان را می خوانند. به این معنی که روزی پنجاه بار، پیغام می فرستند که اسلام دین خشونت نیست و نگرانی بابت ارتباط اسلام و دموکراسی وجود ندارد و این درست همان چیزی است که مهندس بازرگان در آن زمان نوشته بود."

 در آن روزهای نخست انقلاب و در اوج خون و جنون، تقریباً هیچکس در کل شهر به خاطر نداشت که چیزی به اسم عدالت هم به هر حال جزو خواستهای ما هست و من شهادت می دهم که تنها مهندس بازرگان بود که در لحظه لحظه آن دوران، هنگامی که همه خونخواهی پیشه کرده بودند دائماً این نکته را فریاد می کرد که پس محکمه و وکیل چه می شود؟
مسعود بهنود

 

 

 

'من و مهندس سحابی، جماعتیم'

آقای بهنود با اشاره به بخشی از خاطرات دوران جوانی بازرگان گفت هنگامی که او در مسیر سفر به اروپا برای ادامه تحصیل بود، دلنگرانی عجیبی در مورد نمازش داشت و این دغدغه را تا آخرین لحظه عمر خود حفظ کرد.

وی افزود: "در مدرسه علوی [محل استقرار رهبری ايران پس از سقوط حکومت پهلوی]، از همان شبی که اعدامها آغاز شد، مهندس بازرگان که تا آن هنگام همراه با دیگران نماز می خواند، دیگر به این کار ادامه نداد. یک شوخی هم ساخته بود و می گفت ما در زندان شاه که بودیم به من و دکتر سحابی می گفتند جماعت. بنابراین من و دکتر سحابی که با هم نماز بخوانیم، نماز را به جماعت خوانده ایم." بهنود ادامه داد: "الان من می فهمم که مهندس بازرگان نگران شده بود و به قول حافظ: چو بید بر سر ایمان خویش، می لرزید."

 'آنکه به نام بازرگان بود، نه به صفت'

سخنان دکتر عبدالکریم سروش، پزوهشگر اسلامی، اما از سنخی دیگر بود.

وی در آغاز سخن گفت که مرحوم بازرگان با دین و اعتقاد خود بازرگانی نمی کرد و اعتقادات خود را سرمایه ای نمی دانست که از آن سودی متوقع باشد.

به گفته دکتر سروش، بازرگان با اینکه در خانواده ای متمکن به دنیا آمده بود، هرگز دو افسونگر بزرگ تاریخ، یعنی ثروت و قدرت، دل او را نربودند و تمام زندگی او نشان داد که بر وفق اعتقادات خود عمل می کند و پاکدامنی و اخلاق را مقدم بر همه چیز می نشاند.

 'بازرگان، بازرگان بود'

دکتر سروش در همین حال به وجهه دیگری از شخصیت بازرگان اشاره کرده و گفت وی در سیاست و حکومت، بازرگان بود؛ به این معنی که به سود و نتیجه ملموس و دنیوی سیاستی که در پیش می گرفت، نظر داشت.

به عقیده آقای سروش، در تقسیم بندی ای بزرگ، حکومتها را می توان به دو دسته بزرگ تقسیم کرد: دسته ای از حکومتها برای مصلحت دنیوی کار می کنند، جهان و جامعه را می بینند و می شناسند و بر اساس روش های علمی آن را اداره می کنند و دسته دوم حکومتها، که خود را پرچمدار ایده ای بزرگ، تاریخی و جهانی می بینند و کاری به مصالح خلق و مقاطع ویژه تاریخی که در آن قرار دارند، ندارند.

به گفته دکتر سروش، این حکومتها بر اساس وعده هایی که در عرصه اسطوره های تاریخی داده شده است و وظیفه تاریخی که بر دوش خود احساس می کنند؛ عمل می کنند و در عرصه سیاست، بازرگانی نمی کنند و این از طنزهای تاریخ است که مرحوم بازرگان که در سیاست و حکومت به دنبال نتایج ملموس بود، نخست وزیر حکومتی شد که تاریخ اندیش بود.

 بازرگان، استبداد را سرچشمه تمام مشکلات می دانست و معتقد بود تا این ریشه استبداد دوهزار ساله کنده یا سست نشده است، به هیچ جا نخواهیم نرسید
دکتر سروش

 

 

 'آزادی، مقوله ای غایب در فرهنگ ایرانی'

عبدالکریم سروش گفت بازرگان در دورانی رشد کرد و بالید که دو نوع اندیشه در جامعه ایران غلبه داشت: اندیشه فقهی روحانیان و اندیشه های چپ.

وی افزود در هیچ یک از این اندیشه ها، تأکیدی بر آزادی و دموکراسی نمی رفت و این نوع مفاهیم، مفاهیمی بورژوایی و غربی به شمار می رفتند و دم زدن از آنها عیب بود.

به اعتقاد سروش، فقیهان، فیلسوفان و عارفان سه طایفه ای اند که در بستر فرهنگ دینی رشد کرده اند و در سخنان هیچ یک از این سه طایفه، کوچکترین اشاره ای به حق و آزادی نشده است.

دکتر سروش ادامه داد: "بازرگان، چیزی را استشمام کرده بود و می دانست که چیزی در میراث فقیهان و فیلسوفان و عارفان ما کم است و آن مقوله آزادی است. بازرگان دانسته بود که بر آزادی به اندازه کافی تأکید نمی رود و من بر این حسن تشخیص او آفرین می فرستم."

وی افزود: "ّبازرگان، استبداد را سرچشمه تمام مشکلات می دانست و معتقد بود تا این ریشه استبداد دوهزار ساله کنده یا سست نشده است، به هیچ جا نخواهیم نرسید."

 اعتدال دینی بازرگان

دکتر سروش، برای نشان دادن اعتدال دینی بازرگان، صادق خلخالی، نخستين حاکم شرع منصوب آيت الله خمينی را برای مقایسه برگزید و با اشاره به زمینه تحصیلات و حوزه مطالعاتی این دو شخص، گفت کسی که از دل اندیشه علمی برخاسته و کسی که از دل اندیشه فقهی برخاسته است، بالمآل تفاوتهای آشکاری با هم خواهند داشت.

دکتر سروش با یادآوری تعجیلی که آقای خلخالی در اعدامهای روزهای اول انقلاب داشت و اصرار مرحوم بازرگان در به تأخیر انداختن این اعدامهای شتابزده، به دو نوع دینداری اشاره کرد و افزود: "احکام دینی را به هزار دلیل می توان عقب انداخت و به هزار دلیل می توان شرایطی برایش یافت که دیگر لازم نباشد با فوریت و عجله اجرا شود."

عبدالکریم سروش ادامه داد: "به هیچ وجه این طور نیست که هر حکمی که در کتاب حدیث و روایت و توضیح المسائل آمده، باید همین لحظه عملی شود. فقهای شیعه این کار را نمی کردند. هزار راه هست برای اینکه چیزی را فعلاً متوقف بگذارید." دکتر سروش معتقد است شخصی مثل بازرگان دارای فرهیختگيهای ذهنی بود که نمی توانست او را در اجرای احکام شریعت به عجله وادارد. او بر این باور است که اشخاصی مانند بازرگان می دانستند که با زور نمی توان این اندیشه ها را اجرا کرد و این را نیز می دانستند که قلب اسلام، نه احکام اسلامی که اخلاق اسلامی است.

  
نویسنده : majed ; ساعت ٢:٥٢ ‎ب.ظ روز جمعه ٧ امرداد ،۱۳۸٤

 

 

اعتدال و تأخير؛ افراط و تعجيل

تازه از سخنرانی امشب دکتر سروش برگشته‌ايم و تا هنوز مطالب در ذهن‌ام زنده و جان‌دار هستند بايد اين‌ها را بنويسم که دغدغه‌ی اين چند هفته‌ی من بوده‌اند. برنامه‌ی امشب، در واقع بزرگداشتی بود برای مهندس بازرگان. اولين سخنران مسعود بهنود بود و تنها به اختصار درباره‌ی او می‌گويم که بهنود سخن‌پرداز و قصه‌گويی بسيار ماهر و زبر دست است و بر اين چيزی نمی‌افزايم. به اعتقاد من، سخنرانی امشب سروش از درخشان‌ترين و جذاب‌ترين سخنانی بود که تا به حال از او شنيده‌ام. امشب که بر می‌گشتيم احساس می‌کردم بال در آورده‌ام، بس که اين سخنان به دل‌ام نشست.

سخنان دکتر سروش درباره‌ی اعتدال دينی بازرگان بود. در ابتدای سخن او از نخستين گفتاری ياد کرد که درباره‌ی بازرگان در حسينيه‌ی ارشاد اندکی پس از وفات او داشته است که بعد از آن منتشر شد با عنوان «آن‌که به نام بازرگان بود نه به صفت» که بازرگان کسی بود که دين‌فروشی نمی‌کرد و از دين وسيله‌ای برای نام و نان نساخته بود. سروش به درستی و به دقت بر اين نکته انگشت نهاد که بازرگان در تاريخ ما پديده‌ای تازه بود به اين معنا که در فرهنگ ما گروه فقيهان، عارفان و فيلسوفان، به ترتيب در اصنافی بودند تکليف‌انديش، رازانديش و ماهيت‌انديش. اين‌ها چندان که بايد به مقوله‌ی عدالت نينديشيده بودند.

سروش از نامه‌ای ياد کرد که مرحوم بازرگان در اواخر حيات خود نوشته بود و در آن به نوعی نقد حالی از خويش آورده و از تغيير نگاه خود به دين سخن گفته بود. عنوان نخستين اين مطلب اين بوده است: «خدا و آخرت تنها هدف انبيا». که سروش از معدود کسانی بوده است که برای بازرگان نوشته است که صد در صد با سخنان او موافق است. حتی بسياری از ياران بازرگان او را ملامت کرده بودند که بعد از عمری مبارزه در واقع سخنان خود و پرونده‌ی عملی خود را پس گرفته است و اعلام نوعی اعتراف به خطا در روش‌های خود کرده است. اين کشف بازرگان، گويا واکنشی بوده است به سيطره‌ی فقه در احوال و آثار جامعه که سروش در انتهای سخن‌اش به آن اشاره‌ای کرد و من هم آن را خواهم آورد.

با آن پيشينه‌ی تاريخی، بازرگانی که در غرب تحصيل کرده بود، چيزی را در آثار خويش منعکس می‌کرد که نماينده‌ی نگاهی ديگر به دين بود؛ تصوری دينی که آثار بهره جستن از عناصر برون دينی در آن مشهود بود. بازرگان، اعتنا و التفات چندانی به فلسفه نشان نداد و در واقع آن ماهيت‌انديشی و باريک‌بينی‌های فيلسوفانه در سخنان او تجلی پيدا نکرد. سروش نقل می‌کرد، به طنز، که بازرگان و طالقانی وقتی که هم‌بند بوده‌اند، طالقانی برای بازرگان از فقه و معقولات خود سخن می‌گفته است و بعدها بازرگان می‌گويد که طالقانی ياوه‌هايی می‌گفت! و مراد او از اين ياوه‌ها، همان نگاه‌های فيلسوفانه و ماهيت‌انديش بود. سروش هم‌چنين از مطهری ياد کرد که آشکارا در مقدمه‌ی يکی از مجلدات اصول فلسفه و روش رئاليسم بازرگان را در نگاه‌اش به دين متهم به بيراه رفتن کرده است و صراحتاً زبان بر او دراز کرده است. اين قدر، از اختلاف مشرب بازرگان در نگاه فلسفی به دين.

سروش برای روشن ساختن تعبير اعتدال دينی بازرگان، او را با خلخالی مقايسه کرد تا در واقع دو نوع‌ متفاوت دين‌داری را در برابر هم بنشاند: دين‌داری اعتدال و دين‌داری افراط؛ يا به تعبيری ديگر، دين‌داری حقيقت‌انديش و دين‌داری هويت‌انديش. به عنوان نمونه‌ای آشکار که بسيار در خور تأمل هم هست، سروش از اعدام‌های شتاب‌زده‌ی اول انقلاب در مدرسه‌ی علوی، مدرسه‌ای که سروش خود در آن تحصيل کرده است، ياد کرد و اين‌که چگونه صادق خلخالی به اصرار و الحاح خواهان اعدام تعداد هر چه بيشتری از افراد گرفتار شده بود و نهايتاً هم اين کار را انجام داده بود. در اين ميانه، بازرگان البته به مخالفت در برابر خلخالی برخاسته بود و خواسته بود تا در اجرای احکام اسلامی، درنگ ورزد و صبر کند. به عبارتی ديگر، خلخالی مستقيماً به احکام اسلام استناد می‌کرد، به صحت و سقم برداشت از اين احکام کاری نداريم، در حالی که بازرگان در پی اين بود که همين احکام به تأخير بيفتد و در واقع مشاهده‌ی همين روش‌ها در ابتدای انقلاب گويا او را از همراهی با جريان حاکميت عملاً روگردان کرد.

خلاصه‌ی سخن سروش، که به بيانی ديگر، از زبان بازرگان گويی بيان می‌شد اين بود که در دین احکام داريم و اخلاق. قلب دين، احکام دين نيست بلکه اخلاق آن است. در دين مقولات بسيار مهم‌تری هست که در کنار آن‌ها می‌توان حتی اجرای احکام صريح شريعت را فرونهاد و در آن درنگ و تأخير ورزيد. به عنوان مثالی روشن، سروش از نحوه‌ی اجرای حکم نماز جمعه در ميان شيعيان ياد کرد که دوازده قرن اجرای حکم و آيه‌ی صریح قرآنی نماز جمعه را به تأخير انداخته‌اند. فقيهان شيعه‌ی دوازده امامی، اجرای نماز جمعه را نه تنها ناروا که بلکه بعضی آن را در زمان غيبت امام دوازدهم شيعيان، حرام دانسته‌اند. به عبارت ديگر، تصرف آشکاری داریم در مر و نص صريح قرآن. سروش از آيت‌الله خوانساری ياد کرد که گفته بود حکم قصاص تنها بايد در زمان حضور امام دوازدهم اجرا شود و عملاً اجرای اين حدود را تا زمانی نامعين به تأخير انداخته بود. خلاصه‌ی سخن اين‌که اختلاف موضع بر سر عمل به احکام شريعتی به روش و شيوه‌ی عمل به اين‌ها بر می‌گردد و اولويتی که اخلاقيات و روح دين نسبت به احکام شريعت دارند. برای کسی مثل خلخالی مهم نبود که روش اجرای احکام چه باشد. او متهم را داشت، حکم را هم داشت، زمان و مکان هم برای او مهيا بود و تنها اشتياق يا شهوت اجرای احکام برای او باقی ماند بود. بازرگان اما دغدغه‌ی روش‌ها را داشت و اين‌که بعضی احکام را بايد به تأخير انداخت، حتی تا زمانی نامعلوم. سروش اين نوع رفتار بازرگان را محصول تجربه و ديد علمی و روش‌مند او می‌دانست و در واقع تأثير نگاه و دانش برون‌دينی که ذهن او را از چنبره‌ی برداشت‌های خشک و تنگ‌نظرانه بيرون کشيده بود.

او نکته‌ی درخشان ديگری را افزود که مخصوصاً هم برای فقيهان و هم برای حکومتيان جای تأمل بسيار دارد. سروش به اسلام هويتی اشاره کرد که امثال خلخالی در پی آن بودند که با همين اعدام‌ها به جهان نشان بدهند که ما که هستيم. وقتی اقتصادی اسلامی در کار نباشد و تئوری سياسی اسلامی وجود نداشته باشد، البته اعدام و قصاص اسلامی هست و اسلام هويت‌انديش از اين طريق عرض اندام و ابراز وجود می‌کند. در اسلام هويت امثال خلخالی، محور دغدغه‌های کسی مانند او آبرو و وجهه‌ای بود که برای خود و اسلام‌اش خريدن می‌خواست. همين استدلال خلخالی امروز در جامه‌ای ديگر در ايران خود را نمايانده است. بعضی از فقيهان می‌گويد که اجرای احکامی از قبيل سنگسار، قطع دست دزد و امثال‌ها باید متوقف شود چون مايه‌ی وهن اسلام است. اين يعنی اين‌که هنوز ما گرفتار همان الگوی هويتی هستيم و در پی آبروی اسلام. اصلاً گويا مهم نيست که ممکن است نفس اين کار نادرست باشد. اين تفکر اگر زمانی احساس کند که آبرويی از او نمی‌رود و بلکه با سنگسار مطرح‌تر می‌شود و اقتدار بيشتری پيدا می‌کند، باز هم همان کار را خواهد کرد و اسلام هويتی اين است. اين ماجرا ضرورتاً ما را به جايی می‌رساند که در احکام شريعت هم چشمی برون‌دينی باز کنيم و به جای افراط و قاطعيتی که خواهان اجرای نص احکام و مر شرايع دينی باشد، اندکی درنگ بورزيم و اعتدالی پيشه کنيم که نخواهيم اسلام را تنها در اجرای صرف و رعايت دقيق و مو به موی هر آن‌چه در شريعت و سنت آمده است متجلی ببينيم.

بازرگان جايی از رشد سرطانی فقه در جامعه ياد کرده بود (بخوانيد دغدغه‌ی اجرا و رعايت دقيق و مو به موی احکام و تکاليف [برای بعضی‌ها می‌نويسم!]). اين سخن بسيار شبيه است به سخن غزالی که فقه را علمی سراسر دنيوی و برای آباد کردن اين‌جهان شمرده است که با هدف انبيا تفاوت دارد. گويا بازرگان بدون خواندن سخنان غزالی به اين کشف رسيده بود اما سروش خود می‌گفت که اين نکته‌ی مهم را از غزالی و بازرگان گرفته است که سايه‌ی سنگين فقه بر دين مايه‌ی لاغر شدن و تباه شدن دین و معارف دينی شده است. در واقع کتاب احياء العلوم غزالی، تلاشی است برای برداشتن بختک فقه از سينه‌ی معارف دينی و خلاص کردن اسلام از برداشت‌های هويت‌انديش (البته سروش افزود که علاوه بر آن دو منبع برای رسيدن به اين نظر اخيراً منبع تازه‌ای هم يافته است و آن رفتار و عملکرد حضرات فقهای حکومتی در ايران است که مهر تصويبی بر دنيوی بودن و مصرفی بودن فقه و نقش بازدارنده‌ی آن در معرفت دينی است!). 

باری، دين‌داری بازرگان، يک الگو می‌تواند باشد برای کسانی که در دين‌ورزی راه اعتدال می‌جويند و البته دين‌داری صادق خلخالی هم می‌تواند الگويی باشد برای کسانی که خواهان عمل به عين احکام و شرايع و اجرای مو به موی نواميس شريعت هستند، با تمام عواقب و پيامدهای آن. من اين دو نوع دين‌داری را که با هم تقابل آشکاری دارند، به تعبير خود سروش، نمونه‌ی دين‌داری حداقلی و دين‌داری حداکثری می‌دانم.

شايد اين پرسش به ميان بيايد که کدام‌ يک از اين دو، اسلام راستين است؟ کدام عین اسلام است؟ به نظر من اين پرسش يا مغلطه‌ای در خود دارد و يا تکليف خود را از پيش روشن کرده است. تعبير اسلام راستين يا اسلام واقعی، چيزی است که اگر نگوييم موهوم، حداقل مغشوش است و مُعْوَجّ. چيزی به اسم اسلام راستين نداريم. اسلام امروز ما اسلامی تاريخی است که در ظرف افکار و انديشه‌های ما بر حسب خصوصيات روحی و روانی ما خود را نشان می‌دهد. اين همان اسلامی است که وقتی در طبع معتدل و انديشمند و اهل محاسبه‌ی بازرگان می‌رود خود را در کسوت اسلامی انسان‌دوست و غم‌خوار نشان می‌دهد و وقتی در وجود کسی مثل خلخالی می‌رود، تبديل به چهره‌ای خشن و انقلابی و انسان‌ستيز می‌شود. لذا، اسلام جدای اين‌که مجموعه‌ای از برداشت‌ها و تفاسير مختلفی است که مهر تاريخيت بر پيشانی دارند، بستگی به پذيرنده‌ی آن و در واقع شخص عمل‌کننده‌ی به آن و خصوصيات رفتاری او نيز دارد.‌ اين سؤال به سادگی از اين‌جا نشأت می‌گيرد که اسلام را نه يک نظام مولد اخلاقياتی عالی بلکه نظامی با قوانين و نواميس ثابت، لايتغير، جزمی، صلب و منجمد می‌بینيم. اعتقاد عميق من اين است که تصور اسلام هويت‌انديش نه با سيره‌ی پيامبر اسلام (و امامان شيعه) و نه با متن خود قرآن سازگار است. اما پيشينه‌ی دراز تاريخی اسلام هويتی و مدت زمان کوتاه غلبه‌ی مدرنيته و انديشه‌های برون‌دينی مجال بازنگری يا نگاه منصفانه را از گروهی از ارباب خرد سلب کرده است.

در ميان مسلمين، ايمان امثال خلخالی نيست که برای اهل معرفت جای حسرت خوردن دارد. کسانی چون بازرگان هستند که نوع دين‌داری‌شان و ايمان‌شان مايه‌ی رشک باشد. آن ايمانی که پوسته‌ی ستبر احکام و شرايع چندان بر گرد آن نتينده باشد که در خانه‌ی خردشان جا حتی برای خود انسان تنگ باشد. به قول مولوی:
مؤمن آن باشد که اندر جزر و مد / کافر از ايمان او حسرت خورد
آن‌ها که کافر هم هستند، مؤمنانی را می‌شناسند که ايمان‌شان جای حسرت خوردن دارد. تا اين توفيق که را روزی شود!

  
نویسنده : majed ; ساعت ٢:٤٥ ‎ب.ظ روز جمعه ٧ امرداد ،۱۳۸٤

 

قطعنامه نشريات دانشجويي قومي ششمين جشنواره نشريات دانشجويي

قطعنامه پاياني نشريات دانشجويي قومي شركت كننده در ششمين جشنواره نشريات دانشجويي سراسر كشور - مشهد
جمعه
4مارس2005–22محرم1426(14اسفند1383)
نشريات دانشجويي به عنوان يكي از تريبونهاي قشر دانشجو براي بيان افكار و انديشه ها نقش بارز و برجسته‌اي داشته ورهبري جريان فكري و علمي جامعه را نيز بر عهده دارند.
توجه خاص به مسائل فرهنگي از دغدغه‌هاي اصلي اين قشر محسوب مي شود از جمله مسائل مورد بحث نشريات دانشجويي در مناطق قومي توجه خاص به مسائل فرهنگي، اقتصادي، اجتماعي و… مي‌باشد. اين مناطق بخاطر سياست 80 ساله اخير، مورد بي توجهي قرار گرفته‌اند قشر دانشجو بنا بر وظيفه روشنگري خويش ملزم به بيان واقعيات
در تمام زمينه هاي مختلف مي باشد.
ما شركت كنندگان در ششمين جشنواره سراسري نشريات دانشجوئي كشور خواسته هاي خود را با توجه به اعلاميه جهاني حقوق بشر، ميثاق حقوق مدني‏‏
، سياسي، اقتصادي، فرهنگي و اجتماعي مصوبه سازمان ملل متحد، با در نظر گرفتن ميثاق حقوق ملي، نژادي، زباني و ديني بشر، مصوبه شماره135/48 (به تاريخ 18 دسامبر 1992) سازمان ملل متحد، با عنايت به اينكه بيش از 70% جمعيت كشور داراي فرهنگ و زبان غير فارس مي باشند،از مسئولان كشور براي حفظ وحدت ملل ايراني با توجه به تهديدهاي خارجي بر عليه كشور خواستاراجراي موارد زير مي باشيم.
1
-به رسميت شناختن تمامي فرهنگ‌ها و زبانهاي موجود
2- ايجاد بستر مناسب براي شكوفايي فرهنگ و زبانها
3- رفع محروميت و تبعيضها در تمام ابعاد از اقوام
4- اجراي اصول معطل مانده قانون اساسي (اصول 15،19، 48)
5- توجه ويژه به مسائل اقتصادي اين مناطق
6- پايان دادن به تحقير اقوام توسط صدا وسيما و مطبوعات
7- تلاش در جهت شناساندن تنوع فرهنگي و زباني ايران در سطح جهان
8- برگرداندن اسامي شهرها و اماكن به نامهاي تاريخي خود و آزادي انتخاب اسم براي كودكان
9- پشتيباني مالي براي ترويج فرهنگ و زبان تمام فرهنگها و قوميتهاي موجود در ايران
10-مبارزه با ديدگاه شوونيستي بازمانده از رژيم سابق كه سعي در اندماج ملتها در يك زبان وفرهنگ واحد دارند.
11-اكنون كه در جشنواره ششم امكان ابراز نظر (تريبون آزاد ) قوميتها در مورد مسائل جاري از نشريات دانشجوئي قوميتها گرفته شده لذا ضمن اعتراض به اين برخورد خواهان ايجاد آزادي براي ابراز نظراتمان هستيم

  
نویسنده : majed ; ساعت ٥:۳٧ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٤ خرداد ،۱۳۸٤

 

اخبارششمين جشنواره نشريات دانشجويی سراسرکشور

                             :بزودی:

     عدم همکاری دانشگاه درمعرفی وحمايت نشريه

                در جشنواره نشريات دانشجويی 

                             :بزودی:    

  
نویسنده : majed ; ساعت ۳:٢٩ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٩ اسفند ،۱۳۸۳

 

در اين وب با اخرين اخبار دانشگاه مطلع می شويد

  
نویسنده : majed ; ساعت ۳:۱۸ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٩ اسفند ،۱۳۸۳

 

در اين سايت مصائب و مشکلات دانشجويان اين واحد توسط اعضاء نشريه مورد پيگيری قرار می گيرد. لطفا ما را در انجام اين امر ياری کنيد

  
نویسنده : majed ; ساعت ۳:٠٧ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٩ اسفند ،۱۳۸۳

 

سلام به بازديد كننده عزيز به مناسبت فرارسيدن عيد نوروز و همچنين برگزاری ششمين جشنواره نشريات دانشجويی سراسر كشور اين وب در حال به روز شدن است .متشكرم به اميد ديدار

  
نویسنده : majed ; ساعت ۱٢:٠٧ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٦ اسفند ،۱۳۸۳